الا‌ یا ایها الکافه‌

فی‌الواقع هلاک این قریحه شاعری‌تان شده‌ایم، خفن! جوری که مات و متحیر مانده‌ایم این همه استعداد شاعری کجا بوده و چرا از میان آنها حافظی، سعدی، فردوسی، چیزی در نمی‌آید بیرون! راستی چه خبر؟ احوالات‌تان چطور است؟ می‌بینم که دوباره فصل درس و مدرسه شروع شده و هیچ‌کس حوصله نداره! پس بهتر است، ما هم که کافه کاغذی باشیم، زبان در نیام کشیم و مثل بچه آدم برویم سراغ پاسخ به نامه‌ها و ایمیل‌های گرانقدر شما خوانندگان جان!
کد خبر: ۲۰۹۷۳۷

خوب، در مرغزار ایمیل کافه کاغذی یک عدد (واحد شمارش ایمیل چیه؟) ایمیل برایمان ارسال شده که ما از خواندنش به طرز مبسوطی لذت بردیم. جناب عرشیا  شفیعیون ایمیلی برایمان ارسال کرده بود که بعد از مدت‌ها ما را وادار به خندیدن کرد. راستش را بخواهید خیلی وقت بود که با خواندن یک نوشته این جور نخندیده بودیم. در همین راستا این استاد عظیم‌الشان یک شعر هم سروده که حسابی نیشمان را منبسط کرد از این قرار: «الا یا ایها الکافه /چراغ صبر من آفه /ببین از فرط بیکاری /دلم هم یاوه میبافه /نوشتم نامه تا گویم /عجب این عالم علافه /عجب حرف از محبت هست / ولی مهرت همه لافه / نمی‌پرسی ز احوالم / نمی‌بینی چه بدحالم /تو آنجا صاحب کافه/ من اینجا سخت می‌نالم /نه راندی سوی من نامه/ نه پیکی را به دنبالم/ دلم خون شد ز رفتارت / که رنجورم زکردارت / ولیکن بی‌سبب دارم/  به سرسودای دیدارت / برایت آرزومندم / بسی باشد نکوکارت / سرت سرگرم شادی‌ها /  دلت دلگرم دورانت ...»

بعد هم نوشته: «... یه زمانی خوره کمیک استریپ و سالاد مغز آقای دوست محمدی بودم،اما از اونجایی که من به هرچی دل می‌بندم خیلی زود دست زورگیر روزگار اونو از من می‌قاپه، زد و ضمیمه شما برای اولین‌بار هم خونه‌تکونی کرد و دیگه منم تصمیم کبری نشان اورجینال گرفتم که بعد از اون خدابیامرز (فرم قبلی ضمیمه نسل سوم) دیگه دست به ضمیمه‌هاتون نزنم. البته به جز کلیک علیه‌الرحمه! هر روز مث پیرمردها فقط صفحه حوادث روزنامه رو با مخلفاتش می‌خوردم، یه لیوان سیاست و ورزش هم کنارش! گاهی وقتا دو قاشق هنر هم می‌زدیم دیگه. خدا منو ببخشه جوونی و هزار جور اطفار!!! (صورت صحیح این کلمه اطوار است).» بعد هم در مورد استعداد خودش نوشته و کلی حرف‌های دیگر. راستش عرشیا جان اعتراف می‌کنم که آن استادان فن زیاد هم بیراه نگفته‌اند. من که از خواندن نوشته‌هایت اساسی لذت بردم و از این به بعد بی صبرانه منتظر نوشته‌هایت هستم. پس ما را بی‌نصیب نگذار.

ماجده خانم 16 ساله هم از بهشهر دوباره شاعری فرموده‌اند، بر این مبنا که : «کافه جونم کجایی؟/بپا رفیق مایی/دوست داریم هوایی/پاچه خواری نباشه/یه جورایی باحالی/تو بچه کجایی؟/پایینی یا بالایی؟/چند ساله ای خدایی؟/آمار بده بابایی/ندی خیلی بلایی/میریم پیشه پلنگه/که خیلی با تو سنگه/جدی میگم اینارو / یه وقت نگی دیوونم/ چرند میگم میخونم/ اینا همش جدیه/ واسه کافه کاغذیه.» (اینجا قافیه تنگ آمده است)
بله، ماجرای آن قریحه شاعری که آن بالا عرض فرمودیم، همین بود دیگه! ماجده خانم ظاهرا بحرطویل لطف فرموده‌اند!

راستی ایمیل سکینه خانم هم رسید. و ما وقتی دیدیم ایمیلش هم مثل نامه‌هایش کلی گل و بلبلی است و در آن از هنر نقاشی و صنعت گرافیک بهره برده، دهانمان چهارتاق باز ماند! راستی نگفتی دانشگاه چه رشته‌ای قبول شدی؟ امیدوارم همین رشته گرافیک قبول شده باشی. منتظر نامه‌ات هستم.

«مگه مهمه کنکور قبول شی. نه اصلا مهم نیست. اینقدر تو کنکور شرکت می‌کنیم که سازمان سنجش خودش بگه بیرانوند تو بیا برو تو هر رشته‌ای دوست داری درس بخون.» بله، اینم ایمیل آزاده خانم بیرانوند، مشتری قدیمی کافه از خرم آباد بود. راستش در مورد اون مساله‌ای که نوشته بودی باید بگم من هم همین مشکل را سال‌های سال داشتم، ولی حالا که فکرش را می‌کنم، می‌بینم عجب آدم بیخودی بودم (دور از جان شما البته) که اذیتش می‌کردم. اگر تو رویه‌ات را عوض کنی، اون هم عوض می‌شه. به قول خودت قراره یک سال شاخ تو شاخ باشید با هم».

لیلا 19 ساله ایمیل تو هم رسید. دیگه ... همین!

رامیس از مینو دشت هم از فرشته خدا تشکر کرده. ( فکر کنم منظورش من بودم، خجالت کشیده به روم بیاره! یاه یاه یاه)

«این چه فرهنگ غلطیهsms : بزن و ایمیل بزن و‌‌...!!! اگه یه خورده زبان بلد باشی متوجه میشی که وقتیsms  می فرستی، روی گوشیت می نویسه؛ sent   یعنی فرستاده شد . نه اینکه Hit  یعنی زده شد!!! جون هر کی دوست داری این جور ادبیات رو به مردم یاد ندین ! یه ذره کلاس داشته باشین!!!» این ایراد را هم علی از ساری گرفته. از قدیم گفته‌اند حرف حساب جواب نداره. چشم، تصحیح می‌فرماییم از این به بعد. اما هر قدر این ایرادت اساسی بود، اون یکی ایرادات از نوع طایفه بنی‌اسرائیلی به شمار می‌رفت. داداش من، بنده چه خاکی به سرم بریزم، وقتی تعداد این‌ها از اون‌ها بیشتره و بیشتر ایمیل می‌زنند ... ببخشید یعنی می‌فرستند! والاه! مردم چه چیزایی می‌گن.

اما در مورد نامه‌ها ... دروغ چرا ؟ این هفته‌نامه نداشتم. یعنی می‌دانید یکی دو نفر به صفحه شترگاو جان نامه نوشتند و حالا همین جور براشون جواب میاد. آی جواب میاد، آی جواب میاد... بعد برعکس واسه ما، هیچی نامه نمیاد. تازه می‌بینم که مشتری‌های کافه هم سر فرمان را کج کرده‌اند و در جواب آن دوستان برای صفحه شترگاو مطلب می‌فرستند. البته ما که بخیل نیستیم، خدای نکرده، ولی اگر وضع بخواهد همین‌جوری پیش برود مجبور می‌شویم ما هم چند تا از این نامه‌ها در کافه‌مان چاپ کنیم.

البته این که می‌بینید بنده با خونسردی تمام اینجا نشسته‌ام و در مورد نرسیدن نامه برای کافه اظهار لحیه می‌کنم، علتش این است که برعکس نامه، ایمیل‌های من همیشه خدا از ایمیل‌های شترگاوپلنگ بیشتر است. یعنی راستش را بخواهید بعضی وقت‌ها طرف اصلا ایمیل نداره (یاه یاه یاه) اما ... اما یک نکته دیگر هم وجود دارد. آن هم این که بعضی از دوستان ایمیل‌های مرا به شترگاو می‌فرستند و برعکس. این است که در این میان بعضی وقت‌ها ما گیج می‌زنیم با هم دست به یخه (یقه، همان گریبان، منبع: لغتنامه کافه کاغذی!) می‌شویم. خلاصه اگر می‌خواهید این بساط از وسط تحریریه نسل سوم جمع شود، لطفا کمی فسفر بسوزانید و ایمیل‌ها را درست بفرستید. ای بابا!

آقا جان ما برویم. دو سه روز است که وروجک خون مان به شدت آمده پایین و در حالت کما به سر می بریم.

 شما هر وقت شکلات خوردید یاد شخص شخیص ایشان بیفتید که حتی در خواب آن را از ما مطالبه می‌کنند. خدا صبر جزیل دهد. هم به ما هم به دندان‌های وروجک! 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها