منتهی علاوه بر شیوع افسردگی در میان زنان، راههای بروز و ظهور آن حائز اهمیت است. یکی از ماموران اورژانس تهران تعریف میکند بخش عمدهای از جوانان و زنانی که به دلیل تنگینفس، احساس درد در ناحیه سینه، سرگیجه و... بااورژانس تماس میگیرند، بیش از اینکه واقعا بیمار باشند، بیشتر تظاهر به بیماری میکنند، وی علت این امر را که خود ناشی از نوعی بیماری هیستریک روانی است، بیتوجهی خانواده و دوستان میداند. بسیاری از زنان تنها به دلیل نداشتن رابطه مطلوب عاطفی با همسر، تمارض میکنند تا توجه دیگران را با بیماری به خود جلب کنند، مامور اورژانس میگوید: ما معمولا با تزریق آب مقطر یا ماسک بدون اکسیژن که هیچ خاصیتی ندارد، آنها را فریب میدهیم و به درمان ظاهری میپردازیم و آنها بدون اینکه متوجه شوند، وضعیت خود را مساعد اعلام میکنند. بههمین راحتی یک بیماری مانند حمله قلبی و تنگینفس درمان میشود. در حالی که بیماری دیگری که ریشه در اعصاب و روان دارد و از آنها فردی افسرده میسازد، در حال رشد است.
یکی دیگر از راههای بروز افسردگی، کمتحملی زنان جوان در برابر شیطنت بچههاست. زنان افسرده نهتنها ارتباط مناسبی با همسر ندارند، بلکه نمیتوانند با فرزندانشان مدارا کنند. زنان جوان افسرده به دلیل نگاه بدبینانه و بیانگیزه نسبت به آینده توان تربیت مناسب فرزندان را ندارند و در بسیاری موارد، نمیتوانند نگاه منفی به آینده را از نزدیکان پنهان کنند.
اما چرا زنان بیشتر افسرده میشوند. مطالعاتی که روی شیوع افسردگی در زنان صورت گرفته، نشان میدهد ترس از آینده و خستگی از فعالیتهای روزانه، ارتباط کمتر با افراد و حتی قرار نگرفتن در معرض فشار و استرس حضور در جامعه برای حرکت در مسیر رشد، بیشترین عامل بروز رفتارهای نابهنجار در زنان خانهدار است، زنانی که بیشترین زمان را صرف ارائه خدمات خانگی میکنند. در کنار این موضوع افراد افسرده اغلب از بیتوجهی همسران خود ابراز نارضایتی میکنند. در حالی که بیشترین نقش درمانی را هم همسران آنها دارند. در این میان تغییر الگوی خانواده از شکل سنتی (مرد نانآور زن خانهنشین) به رابطهای متعادل و عاطفی و مبتنی بر همکاری هر دو در گذران امور جاری میتواند هم ارتباط و همصحبتی زنان و مردان خانواده را افزایش دهد و هم از بروز رفتارهای عصبی و مصرف داروهای ضعف اعصاب جلوگیری کند.