یک شب میخواستم فیلم سینمایی ببینم. ساعت 11 بود که فیلم شروع شد و داشت اسمهای بازیگران را نشان میداد. برای یک لحظه چشمهایم را رویهم گذاشتم. وقتی چشمهایم را باز کردم دیدم که هنوز اسمهای بازیگران را نشان میدهد و بعد مجری در صفحه تلویزیون ظاهر شد و گفت: امیدوارم از فیلم لذت برده باشید.
علی جعفری 12 ساله
یک روز هرچه سعی کردم با برنامه فیتیله جمعه تعطیله، تماس بگیرم، اشغال بود. میخواستم به آنها بگویم که برنامهشان تکراری شده و دیگر جذابیتی ندارد.
دیگر داشتم ناامید میشدم. دفعه آخر که رفتم شماره را بگیرم، ناگهان صدایی از تلفن آمد. گفتم: الو برنامه فیتیله.
گفت: بله بفرمایید.
گفتم: آقا برنامه فیتیله دیگر تکراری شده. ترا به خدا بازیگران این برنامه را عوض کنید.
گفت: داییجون شما خودتان را ناراحت نکنید. حتما عوضشان میکنیم.
گفتم: دایی، شما آنجا چه میکنید؟
گفت: «قربون حواست دایی جون.» و هر دو خندیدیم. فهمیدم که دایی من، همزمان با من که میخواستم شماره بگیرم، به خانه ما زنگ زده است.
میرمرتضی احمدی 10 ساله
من موقع بیکاری در خانه کتاب میخوانم و فیلم تماشا میکنم. برنامههای نوجوان تلویزیون زیاد جالب نیست. امیدوارم از این به بعد بهتر شود.
گلنوش نوروزی 13 ساله
اگر من کارگردان سینما یا تلویزیون بودم، دردها و رنجهای جامعه را روی پرده میآوردم و راهحلهای مفیدی برای حل آنها پیشنهاد میکردم. موضوعهای مهمی را که به نظر عدهای خیلی کوچک و بیاهمیت میآید، نشان میدادم و به آنها میگفتم که باید به این مسائل اهمیت بدهند.
صادق محمدی 12 ساله