بهروز افخمی اما لحن ملایم و خودمانی دارد و میتواند با جلب اعتماد طرف مقابل، او را به سخن گفتن تشویق کند. افخمی با گفتن این جمله که ما بچهمحل بودیم... موتور گفتگو با داوودی را استارت زد و آرام آرام او را گرم گفتن خاطرات خود کرد.محسن راستانی اما مهمان خوبی برای افخمی و ما بود. راستانی را ما بیشتر به عنوان عکاس میشناسیم و عکسهایی را که از طبیعت و عشایر گرفته و منتشر میکند، میشناسیم و از دیدن آنها لذت میبریم؛ اما ما کمتر با عکسهای جنگیاش آشنا بودیم و نمیدانستیم که او در روزهای اشغال خرمشهر در این شهر حضور داشته، چون بچه همان شهر است. راستانی که در برنامه فیلمبرداران جنگ، لب به سخن گشود، افخمی سکوت کرد و سراپا گوش شد. لهجه جنوبی راستانی، هر شنوندهای را سر ذوق میآورد تا برای دقایقی هم که شده، بنشیند و از زبان این عکاس، مقاومت و اشغال خرمشهر را بشنود و از نگاه آگاه یک خرمشهری، خراب شدن مسجد خرمشهر را در ذهن مجسم کند. راستانی از دوستانش میگفت، از همشهریهایش که چه اعتقاداتی داشتند و چگونه با آن اعتقادات، از شهر خود دفاع میکردند و شهید میشدند....
افخمی سراپا گوش بود، انگار داشت یک فیلم سینمایی میدید و شاید به این فکر میکرد که چرا فیلمسازان جنگ از این خاطرات در فیلمهایشان استفاده نمیکنند تا فیلمهای آنها به واقعیت نزدیکتر شود و حس و حال ایرانی به خود بگیرد.انتخاب افخمی به عنوان کارشناس مستند فیلمبرداران جنگ، جدا از شهرت او، این مزیت را هم دارد که او بخوبی زبان تصویر را میشناسد و میداند وقتی یک فیلمبردار، لب به سخن میگشاید، به عنوان مجری چه وقت باید با او هم کلام شود و چه وقت سکوت کند و میدان سخن را به مهمان خود بسپارد.