قاب خوانندگان

حقیقت آشکار

«حقیقت گمشده» عنوان فیلم سینمایی است که این روزها در سینماها در حال اکران می‌باشد، اثری که قبل از محتوا، نامش خاص است و بسیاری را کنجکاو می‌کند. این حقیقت گمشده چیست و بنا شده از کجا آغاز گردد؟ آیا ابهامی نخستین شروع ماجراهاست؟ یا این‌که... اما آنچه با حقیقت گمشده عجین شده، تعقیب و گریز نخستین است که باز به نام این اثر دامن می‌زند.
کد خبر: ۲۰۷۰۰۳

در حقیقت گمشده روابط انسان‌ها پی در پی و پشت سرهم طرح می‌گردد و نقاطی خاص به عنوان فصل مشترک آن بیان می‌شود. این ارتباط‌ها هیچ‌گاه از پایگاه و بستر محکمی برخوردار نیست. اما باید قبول کرد که حقیقت گمشده تمام بضاعتش در همین رابطه چند آدم ختم می‌شود البته کمی هم این روابط کم‌رنگ و پررنگ است ولی اساسا آنچه تبیین شده کاملا سست و شکننده می‌باشد. در حقیقت گمشده ابتدا دکتر کیا معرفی می‌شود. دکتر کیائی که شاید پرتنش‌ترین شخصیت حقیقت گمشده است، کیا بر اثر حادثه تصادف رانندگی، همسر و دخترش را از دست داده و خود نیز در آستانه مرگ است. اولین ارتباط آدم‌ها در این‌جا شکل می‌گیرد. کیا به واسطه اهداء کلیه، سرنوشتش به شخص دیگری گره می‌خورد سرنوشتی که هیچ‌گاه خود او آن را آرزو نمی‌کند. مقدم اهداء کننده کلیه به کیاست او که از جانبازان شیمیایی است، از این کارش خرسند است و در کلام و چهره‌اش این رضایت را می‌توان دید، اما جالب است که این گذشت و ایثار مقدم با اعتراض شدید کیا همراه است. کیا با صراحت می‌گوید با این کار، عذاب و رنجش بیشتر شده، او می‌‌خواست بمیرد چرا که خود را مسبب مرگ خانواده‌اش می‌داند این فصل‌های اولیه حقیقت گمشده است. فصل‌هایی که کاملا در تضاد با محتوایی با اسم اثر، می‌باشد. نزدیک شدن کیا با خانواده مقدم،‌ خود روایتی ناهمگون است؛ ارتباط معنایی و کلامی که بین این دو خانواده پدید می‌آید.

هیچ‌گاه قادر نخواهد بود حقیقتی را بر ملا کند، چرا که از همان ابتدا رازی وجود نداشته!! لیلا همسر مقدم در زمان مواجهه با کیا،‌ فقط به بیان یکسری حرف‌های کلیشه‌ای نامتجانس و البته غیر هدفمند بسنده می‌کند. سخن از امید و آینده می‌کند و از زندگی خود پس از شهادت همسرش می‌گوید و احتمالا سخنش آنقدر نافذ است‌ که با یک حرکت تصویری، دکتر کیا با ظاهری کاملا متفاوت در دانشگاه ظاهر می‌شود. این همه عجله و شتاب کارگردان برای چنین تغییری در کیا واقعا برای چیست؟! آیا قرار است حقیقتی بر ملا شود؟ این ریتم موضوعی بسیار تند با برخی صحنه‌های کشدار نامربوط با موضوع هیچ تناسب ساختاری ندارد و به نظر می‌رسد در برخی صحنه‌ها کارگردان بدون در نظر گرفتن  محتوای اثرش تعجیل و در برخی مواقع کند حرکت کرده و هیچ روند مشخص و قاطعی را در این بین نمی‌توان یافت. ورود سارا نیز در ادامه مسیر «حقیقت گمشده» باز تضاد دیگری را در این اثر روشن می‌سازد.
سارا به همراه همسرش پیمان با عاملیت آن که سارا شاگرد دکتر کیا در دانشگاه است، وارد بستر جدیدی از فیلم می‌گردد؛ بستری که اگر اساسا نباشد هیچ تغییری حاصل نمی‌شودو صرف یک دلمشغولی کوتاه عاملی شده تا بخشی از فیلم بر همین موضوع طی گردد. «حقیقت گمشده» داستانی است که هیچ گاه شخصیت‌ها به طور دقیق معرفی نمی‌شوند چراکه آنقدر داستان از محتوای اصلی خارج شده و به سراغ حاشیه می‌رود که همه چیز ناپیدا می‌شود تماشاچی هیچ گاه هویت مقدم را که نقطه تاثیرگذار برای کیا بوده، درنمی‌یابد، باید نیمی از راه طی گردد تا وضعیت او مشخص گردد؟! یا عدم پردازش شود شخصیت سارا و لیلا سبب می‌گردد تا این دو شخصیت - بخصوص لیلا- در نوسانات فیلم رها گردد. «حقیقت گمشده» شروعی خاص و نامی تاثیرگذار، اما روندی کاملا نزولی در طول ماجراها داشت، مخاطب نمی‌تواند درک کند چه چیز گم‌ شده؟! آیا بحث بر سر اهدای کلیه است؟ و این که این کلیه را لیلا داده یا مقدم؟!‌ آنچه برمی‌آید همین است که اگر چنین باشد، قطعا این اثر، در هدف‌گذاری دقیق عمل نکرده و متاسفانه دچار اشتباه شده است.

کوروش علم‌جو

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها