بعضی‌ها داغشو دوست دارن‌

ماجرای یک‌ قاچاقچی‌

اسم قاچاقچی که می‌آید همه یاد زینال بندری می‌افتند و آتقی و این حرف‌ها. اما قاچاق همیشه به آن معنای بد و بی‌تربیتی‌اش نیست. گلاب به رویتان از وقتی فهمیدیم که این زهرماری شبیه نمک است، دیگر دل و دماغ نمک خوردن هم نداریم. اما همان طور که انواع و اقسام خلاف داریم، انواع و اقسام قاچاقچی هم داریم. قاچاقچی‌ها به طور عمده به قاچاقچیان فرهنگی و قاچاقچیان غیرفرهنگی تقسیم می‌شوند.
کد خبر: ۲۰۶۹۸۹

سینما یک پدیده فرهنگی است و فیلم هم یک محصول فرهنگی است و مسوولان سینما هم مسوولان فرهنگی محسوب می‌شوند. به همین دلیل قاچاقچیان فیلم هم قاچاقچیان فرهنگی قلمداد می‌شوند. برای حل مشکل قاچاقچیان فرهنگی باید برخورد فرهنگی کرد. مثلا اگر با قاچاچیان غیرفرهنگی روبه‌رو بودیم، آن وقت می‌دانستیم که باید چی کار بکنیم. مثلا با یک تیپا سر و ته قضیه را جمع و جور می‌کردیم اما انجام چنین کارهایی در محیط‌های فرهنگی عمل نادرستی شمرده می‌شود. به جای تیپا می‌توان این قاچاقچیان فرهنگی نامرد را نیشگون گرفت.
فرق نیشگون با بشگون این است که آدم‌های غیرفرهنگی به نیشگون می‌گویند بشگون و به جای نیشگون، بشگون می‌گیرند. نیشگون از دو واژه «نیش» و «گون» تشکیل شده. برای نیشگون گرفتن ابتدا باید نیش را کمی باز کنیم و سپس گونی را بکشیم روی سر طرف. این کار چند تا فایده دارد. اولا که با باز کردن نیش، به طرف روحیه می‌دهیم و یارو را زهره‌ترک نمی‌کنیم. دوما با کشیدن گونی روی سر قاچاقچی مانع از تاثیر مضر آفتاب بر صورت او می‌شویم. در غیر این صورت ای بسا او محتاج عینک دودی باشد و دو قورت و نیمش باقی باشد که به من کرم ضد آفتاب بدهید. اما گونی این مشکلات را حل می‌کند.

***                                                      

کنار خیابان، روز، خارجی‌

رهگذر: آقا کار جدید چی تو دست و بالت داری؟

قاچاقچی: فیلم جدید مهرجویی.

رهگذر: «سنتوری»؟

قاچاقچی: از اون جدیدتر!

رهگذر: مگه فیلم تازه‌تر هم ساخته؟

قاچاقچی: بله، خبر نداری...

رهگذر: اسمش چیه؟

قاچاقچی: «شمشیرزن یک دست.»

رهگذر: کی توش بازی کرده؟

قاچاقچی: محمدرضا گلزار، امین حیایی، مهناز افشار، هدیه تهرانی، نیکی کریمی، محمدرضا فروتن، الناز شاکردوست، عزت‌الله انتظامی، علی دایی، علی کریمی، نیکبخت، مهدی سلوکی، رضا رشیدپور و آنتونیو باندراس.

رهگذر: بهرام رادان نیست؟

قاچاقچی: واسه چی باشه؟ مگه حلوا پخش می‌کنن؟ تو «سنتوری» بازی کرد دیگه...

رهگذر: چنده؟

قاچاقچی: پنج هزار تومن.

رهگذر: چرا این قدر گرون؟

قاچاقچی: این همه بازیگر داره خب.

رهگذر: یکی بده.

***

با کم‌کار شدن ستاد مبارزه با قاچاق فرهنگی، بار دیگر تعداد بی‌شماری از قاچاقچیان فرهنگی بساط خود را در پیاده‌روها گشوده نمودند. چندی قبل طی یک بسیج عمومی قاچاقچیان ناقلای فرهنگی مورد نیشگون قرار گرفتند و حساب کار خود را کردند و ماست‌هایشان کیسه شد اما با وجود برخی مخالفت‌ها با روش نیشگون، میان اهالی سینما تفرقه به وجود آمد و دوباره بساط قاچاقچیان فرهنگی پهن شده. مخالفان نیشگون معتقدند که چون پس از نیشگون اولیه دوباره سر و کله این قاچاقچیان پیدا شده، حالا باید پاتکی به آنها زد که بروند و برای مدت یک سال پشت سرشان را هم نگاه نکنند. به هر حال الان که شما دارید این گزارش را می‌خوانید در ستاد مبارزه با قاچاقچیان فرهنگی اختلاف نظر وجود دارد. عده‌ای از مخالفان بر این باورند که چون بارها شاهد تعامل و همکاری میان جامعه ورزش و سینما بوده‌ایم (مثل حضور علی انصاریان در سریال مهران مدیری و فیلم مازیار میری) این بار هم از دوستان در فدراسیون پاورلیفتینگ خواهش کنیم که چند تا از بر و بچه‌های کاردرست این رشته ورزشی را معرفی نمایند تا با حضور آنها در خیابان‌ها و پیاده‌روها، قاچاقچیان قبضه‌روح گردند. البته این مهم فعلا در مرحله پیشنهاد است و هنوز با آن موافقت نشده که امیدواریم با درایت مدیر کل سینما این هدف نیز محقق گردد.

*** 

کنار یک خیابان دیگه، روز، خارجی‌

رهگذر: مرد حسابی این که فیلم مهرجویی نبود.

قاچاقچی: به من چه ربطی داره؟ من که اون تو نیستم بدونم توش چیه.

رهگذر: چطور اون موقع که اسم‌ بازیگرهاشو ردیف می‌کردی توش بودی.

قاچاقچی: برو بذار باد بیاد.

رهگذر: پدرتو درمی‌آرم. فیلم «تام و جری» می‌دی دست مردم و می‌گی آخرین فیلم مهرجوییه؟

قاچاقچی: حالا این قدر سخت نگیر. اشتباه کردیم. شما اشتباه نمی‌کنین؟ مجله‌ها اسم فیلم‌ها رو اشتباه
نمی‌نویسن؟

رهگذر: پنج هزار تومن رو رد کن وگرنه لوت می‌دم.

قاچاقچی: لو می‌دی؟ دکی آقا رو باش! لو می‌ده. من یک چهره فرهنگی این شهرم. دارم فیلم پخش می‌کنم و کار فرهنگی می‌کنم.

رهگذر: ولی قاچاق.

قاچاقچی: قاچاق کدومه؟ مگه هرویینه؟

در همین هنگام یکی از مردان هیکل‌مند خطه پهلوان‌پرور تهران در حالی که خنده‌ای بر لب داشت و به قول تهرونی‌ها نیش‌اش باز بود نزدیک شد و در یک لحظه با کشیدن گونی روی سر قاچاقچی خالی‌بند، شهر را از وجود چنین سرطانی پاک کرد و همه چیز ختم به خیر شد. باور نمی‌کنین؟ بروید ببینید.

غضنفر هالیوودیان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها