ساختاربندی‌ فرهنگ‌

مفهوم فرهنگ دربرگیرنده همه پدیده‌های طبیعی است که به نحوی تحت تاثیر عقل انسان قرار می‌گیرد. از همین رو است که این مفهوم از گستردگی شگفت‌انگیزی برخوردار شده است. ولی فقدان مکانیزم ساختاربندی فرهنگ مانع از پردازش فکری فرایند‌های جاری در فرهنگ و کشف «دیالکتیک» فرهنگ می‌شود. به همین منظور پیشنهاد می‌شود مفهوم ساختار فرهنگ به عنوان مرحله معین تاریخی زندگی یک قوم معرفی شود تا از این طریق بتوان روند توسعه و استحاله آن تحت تاثیر عوامل مختلف تاریخی را بررسی کرد.
کد خبر: ۲۰۶۴۱۹

لازم به ذکر است که اصطلاح «جوامع فرهنگی» گاهی باعث تعبیر وسیع فرهنگ می‌شود که حتی «انجمن جمع‌آوری تمبر پستی» هم بخشی از آن محسوب می‌شود. ولی این جوامع از همه وظایف گسترده فرهنگ برخوردار نیستند و لذا بهتر است که در مورد آنها اصطلاح معمولی نظیر «گروه‌های علاقه‌مندان» یا «جنبش‌های جوانان» به کار گرفته شوند.

طی مدت زیادی به ما تلقین می‌کردند که اقوام و ملت‌ها از بین خواهند رفت. فقط یک انبوه واحد مردم مانند مردم شوروی یا هر ملت بزرگ دیگر، باقی خواهد ماند. ما به تدریج به شعار «امریکا، بوته گداز فرهنگ‌هاست» عادت کرده‌ایم. ولی یک متخصص سابقه‌دار ریخته‌گری در جواب به این سوال که «اگر در یک بوته فلزات زیادی با هم ذوب شوند، چه می‌شود؟»، گفت: «فلزات به زباله تبدیل خواهند شد!»

اسوالد شپنگلر و آرنولد توینبی بر این عقیده بودند که واژه «بشریت» تهی از معنی است و این‌که در حقیقت امر فقط جوامع فرهنگی و تمدن‌های مختلف وجود دارند. نمی‌توان با این نقطه نظر بحث کرد زیرا «فرهنگ عموم بشریت» تنها در صورتی عملی خواهد شد که ما با فرهنگ «سراسر مریخ» روبه‌رو شویم.

آنچه که اکنون «سطح بالای توسعه تمدن» محسوب می‌شود، چیزی جز توسعه فنی جامعه که بر جنبه‌های مختلف فرهنگ اثر می‌گذارد نیست. در سیاست معاصر توسعه اقتصادی دولت از اهمیت قابل توجهی برخوردار است. اقتصاد در هیچ یک از سطوح پیشنهادی فرهنگ حضور ندارد. نفوذ آن را در فرهنگ می‌توان مطابق با آموزه‌های شرقی به عنوان انرژی که به بدن فرهنگ بخشیده می‌شود، تلقی کرد. ولی فراوانی انرژی در فرهنگ به معنی شکوفایی اتوماتیک آن نیست. شکوفایی بدون اجزای ترکیبی مانند مذهب قومی، فلاسفه قومی و هنر ماورایی سنتی که بر پایه‌های خودویژه این فرهنگ رشد کرده باشند، امکان‌پذیر نیست.

در این پژوهش تاکید می‌شود که روند ساختاربندی فرهنگ اقوام، روند پیشرفت یا انحطاط جامعه بشری است. علم فرهنگ‌شناسی تنها در صورت مطالعه عینی این پدیده‌ها و پیش‌بینی توسعه آنها می‌تواند در میان علوم دیگر جایگاه شایسته‌ای کسب کند و در سرنوشت جامعه نفوذ حقیقی داشته باشد.

مفهوم ساختار فرهنگ به معنی الگوی متحرک تاثیر متقابل نمادهای اساسی فرهنگ یک قوم است. در اینجا می‌توان اصطلاح قدیمی «قالب عمومی فرهنگی» را به کار برد که توسط «ویسلر» پیشنهاد شد. ولی فرق اصطلاح ما این است که قالب فرهنگی نباید ساکن و بی‌حرکت باشد بلکه باید مرتباً توسعه یابد و تغییر کند. در ذیل طرح ساختار جامعه سنتی پیشنهاد می‌شود که می‌توان آن را گزینه کلاسیک ساختار فرهنگی دانست:

قدرت دولتی

قدرت مذهبی‌

هنر مراسم جادویی‌

جهانبینی و مذهب قومی‌

موجبات ژنتیک و اقلیمی‌

نوع اساسی تامین زندگی (شیوه زندگی)

تبصره: همه عناصر ترکیبی این جدول از بالا به پایین تکوین یافته‌اند. هر یک از عناصر این جدول را می‌توان به زیرمجموعه‌های مختلف تجزیه کرد ولی این امر ساختار کلی را تغییر نخواهد داد.

نوع اساسی تامین زندگی (شیوه زندگی) :آدام اسمیت، روند توسعه بشریت را به مراحل پی در پی ذیل تقسیم کرده بود: شکار و جمع‌آوری محصولات، دامپروری، زراعت و تجارت و صنایع. طرز تفکر یک قوم در مرحله وجود سه شیوه زندگی مذکور تکوین یافته بود. آنچه که آدام اسمیت «مرحله تجارت و صنایع» می‌نامد،  در واقع از دوران باستانی در شهرها وجود داشته و شیوه زندگی ساختاری نیست زیرا مراحل خاص اساطیری و توسعه ادیان بر آن استوار نمی‌شود.

در مرحله اولیه توسعه جامعه، اتحادیه‌های خانواده‌ها و قبایل همسایه ولی حتی دارای تفاوت ژنتیک می‌توانستند یک واحد فرهنگی را تشکیل دهند. چیزی که آنها را با هم متحد می‌کرد، وجود شیوه زندگی یکسان بود. این بود که در دوران باستان قبایل و اقوام کشاورز، دامپرور کوچ‌نشین و شکارچیان با هم متحد می‌شدند. در همان مرحله ویژگی‌های بارز برداشت‌های هنری از جهان در هر یک از این گروه‌ها به طور خاصی نمایان شده بودند.

برای کشاورزان اصول دقیق هندسی در تقسیم قسمت‌های زمین و نیز نشانه‌های حاصلخیزی اهمیت داشتند که این امر در نقش و نگارهای هنری کشاورزان انعکاس پیدا کرد. نقش و نگار مخصوص کوچ‌نشینان منعکس کننده راه‌های طولانی و مراحل موجود در این راه بود. نقش‌های شکارچیان گیاهی بود که درمیان گیاهان میوه‌های ارزنده‌ای یافت می‌شدند که در زندگی واقعی هدف فعالیت این اقوام بود. به عقیده ما، فقط سه نوع خاص زندگی وجود دارند که در طول تاریخ از ابتدایی به پیچیده توسعه می‌یافتند (یعنی شکار، دامپروری، زراعت.)

مرحله ژنتیک اقلیمی. طبق یک برداشت علمی،  عوامل بیولوژیکی بر فرهنگ هیچ اثری نمی‌گذارند. «تعلق هنر به بخش فرهنگ بدان معناست که عوامل اجتماعی فرهنگی و نه بیولوژیکی و ژنتیک در شکل‌گیری و حفظ چگونگی هنر نقش کلیدی بازی می‌کند. در این رابطه مکانیزم سازماندهی، نگهداری و انتقال اطلاعات اجتماعی و فرهنگ که آن را «سنت» گویند، از اهمیت خاصی برخوردار است» (ب. برنشتاین. سنت و قانون: دو پارادوکس. مسکو، 1986.)

مجسمه‌سازی آفریقایی به خاطر انعطاف چشمگیر خود شناخته شده است. سازندگان این آثار هنری حق دارند زیرا در دنیایی زندگی می‌کنند که آنجا رنگ پوست و ساختار بدن انسان‌ها و پدیده‌های طبیعی بسیار بارز است.
یک قانونمندی کشف شده است که اقوامی که در مناطق آفتاب زده زندگی می‌کنند، در لباس‌های ملی خود از رنگ‌های بارزتر استفاده می‌کنند. وقتی که این اقوام به مناطق شمالی منتقل می‌شوند، طی مدت زیادی علاقه به رنگ‌های زننده را حفظ می‌کنند و از این نظر با اقوام بومی تفاوت دارند.

در یک منطقه روسیه تاتارها، موردوا و ماری‌ها کنار هم زندگی می‌کنند. در حالی که در لباس‌های ملی دو قوم اخیر رنگهای سفید و قرمز برتری دارند، تاتارها تلفیق رنگهای بنفش، زمردی و زرد روشن را ترجیح می‌دهند. آنها حتی در دوخت لباس معاصر نمی‌توانند سلیقه خود را تغییر دهند. ولی وقتی که در جریان اکتشافات باستان‌شناسان معلوم شد که در مناطق جریان متوسط رود ولگا در دوران اردوی طلایی اشیا و وسایل مرتبط با منطقه آسیای میانه برتری کمی داشتند (ظروف سفالی، شکل تنور و غیره)، علت این علاقه به رنگهای روشن نیز کشف شد.

همین وضع در روان‌شناسی زبان اقوام مشاهده می‌شود. در زبان چینی کلمه «لوی» به معنی سبز بوده و معنی «زیبا» را هم می‌رساند. در زبان چوواشی واژه «ساری» (زرد) به معنی زیبا است و در زبان روسی رنگ قرمز این نقش را بازی می‌کند. می‌توانیم از اینجا استنباط کنیم که یک سلیقه خاص ملی رنگ و شکل وجود دارد که از روی ساختار ژنتیک تعیین می‌شود، لذا عوامل بیولوژیکی و ژنتیک بر فرهنگ اثر می‌گذارند و به همین دلیل تلفیق مکانیکی آثار قومی توسط نقاشان معاصر معمولاً باعث ناکامی هنری می‌شود.

خود قوم در سطح ژنتیک و اقلیمی شکل می‌گیرد و وحدت ژنتیک دارد. بنا بر این،  عامل ژنتیک دربرداشت از رنگ‌ها و اشکال هنری اهمیت دارد. زندگی در مناطق کوهستانی، در صحرا یا توندرا و میزان آفتاب در منطقه سکونت یک قوم در این زمینه بی‌تاثیر نیست.

سنت هنری بر سلیقه ژنتیک رنگ، وزن موسیقی و شکل اشیای هنر استوار است. این تمایل ژنتیک، عنصر اساسی فرهنگ قوم است که وحدت جهانبینی هنری و روان‌شناختی آن را سبب می‌شود. سلیقه ملت که به وسیله ژن نسل به نسل می‌شود، آن تنوع فرهنگی را به وجود می‌آورد که ما در جهان مشاهده می‌کنیم.

این وضع تنها در سطح هنر مردمی مشاهده نمی‌شود. نقاشانی که هنر کلاسیک (به تعبیر عمومی) ‌را ایجاد می‌کنند، به اندازه یک انسان عادی تحت تاثیر این عوامل قرار دارند. به عنوان مثال، کاندینسکی، مالویچ و شاگال نتوانستند در تابلوهای خود از علاقه غریزه‌ای به رنگ‌آمیزی صورتی و آبی اجتناب کنند (اشاره به یهودی بودن نقاشان معروف مذکور است ت مترجم.)

در همین سطح است که قالب رفتاری مشترک یک ملت بروز می‌کند و حس ریتم و وزن و ردیف موسیقایی تربیت می‌شود. روان‌شناسان بیش از پیش به این نتیجه می‌رسند که برداشت انسانی تنها یکی از انواع انعکاس مکانیکی واقعیت نیست بلکه به روحیه انسان و «شبکه مشخصات» وابسته است که تحت تاثیر ویژگی‌های مادرزادی، محیط فرهنگی و عادات انسان شکل می‌گیرند. این مرحله مبانی زیبا‌شناختی و روان‌شناختی قوم را تعریف می‌کند.

طرح تاثیر در سطح ژنتیک و اقلیمی.

تاثیر آب و هوا

نفوذ مذهبی‌

نفوذ عصر تاریخی‌

 تاثیر شیوه زندگی‌

نفوذ ژنتیک‌

تاثیر زیباشناختی

برداشت از رنگ و شکل، هنر نقش و نگار، حس وزن موسیقایی و ذهنیت‌

توضیحات: دین بر برداشت قوم از اشکال اشیا اثر می‌گذارد.

جهان‌بینی و مذهب قومی. یک قوم بر اساس سطح دانش باطنی و قوانین طبیعت،  برداشت‌های خود را درباره چگونگی تکوین جهان و نظام هستی طراحی می‌کنند که می‌توان آن را «فلسفه قومی» قلمداد کرد.

«برای فلسفه، فرهنگ نه تنها هدف بیرونی نظارت و نگرش بلکه تا اندازه زیادی محصول فعالیت فلسفی است.
فرهنگ در چارچوب فلسفه نه تنها مطالعه می‌شود (به گونه‌ای که طبیعت مورد پژوهش علوم طبیعی می‌شود) بلکه آفریده می‌شود» (و. مژویف. فرهنگ به عنوان مسأله فلسفی. مسائل فلسفه، شماره 10. سال 1982). فلسفه قومی (دین) در جامعه سنتی دربرگیرنده دانش و دستاوردهای علمی بوده و از دین جدایی‌ناپذیر بود. به عنوان مثال، اولین شهرهای بین‌النهرین بر اساس مجتمع‌های عبادی توسعه می‌یافتند.

به نظر ما، فلسفه تکوین هستی و شمایل‌نویسی بر سه اصل کلیدی استوار هستند:

1 - رویاهایی که انسان در حالت خاص می‌بیند که این رویاها نزد انسان‌های مختلف تکرار می‌شوند،
2 - سنت تسلسل و توسعه مظاهر قومی افسانه‌ها بر اساس پردازش منطقی برداشت‌های انسان‌ها از نظام هستی در سطح معین تاریخی و فرهنگی،

3 - عامل اراده سیاسی یا سفارش اجتماعی هدفدار

برداشت‌ها از گیتی و قوای طبیعت، مبانی جهان و مرزهای دنیای بشری از اجرای ترکیبی فلسفی قومی هستند.
این فلسفه همچنین دربرگیرنده حماسه‌های بزرگ نیاکان، شکست‌های تلخ و داستانهای ماورایی است. تمام ثروت فلسفه قومی در هنر تجسمی ملت انعکاس پیدا می‌کند. فلسفه مردمی مبانی همه علوم و جریان‌های فلسفی را پی‌ریزی کرده و هستی جامعه را تعیین می‌کند.

دین، ثمرات اعجاب‌آوری می‌دهد. در آثار نقاشان برداشت‌های قومی از نظام هستی ابراز می‌شوند که این هنر به وسیله تاثیر متقابل بر طبیعت تبدیل می‌شود. احکام این نوع هنر اجازه می‌دهند که تجربه تجسمی نسل‌های متعدد نقاشان اندوخته شود.

این نوع هنر از زمان ظهور بشریت وجود داشته است. دین و هنر به اجزای لاینفک همدیگر تبدیل می‌شوند. بسیار مهم است که ادیان قومی امکان نگاه انداختن به گذشته بی‌کران قوم خود و تمام بشریت را می‌دهد.

اولین شهرهای کشاورزان باستانی، مجتمع‌های عبادی بودند که مردم آنجا زندگی نمی‌کردند. تعویض مراسم عبادی و سیمای خورشید از «آمون را» به «آتون را» در زمان فرعون «اخناتون»، خواست فرعون نبود. این نتیجه فاجعه عظیم برای کل کره زمین یعنی انفجار آتش‌فشان جزیره «سانتورین» در دریای اژه بود. تصاویر کاملاً لاییک شکار شاهنشاهی در کاخ آشوری در نینویا ، بعد از بررسی دقیق‌تر ساختار تصویر حالت جادویی کسب می‌کنند...
شپنگلر ضمن بررسی ماهیت «خانه» به درستی به ارتباط بین هنر قومی و مسائل جادویی اشاره کرد و وسایل تزئینی را با مشخصات اخلاقی صاحب خانه مرتبط کرد: «خانه و وسایل اساسی خانگی و نیز اسلحه، لباس و ظروف به جنبه جادویی زندگی تعلق دارند. این وسایل منعکس کننده نه سلیقه بلکه مهارت‌های مبارزه، زندگی و کار هستند. هر نوع اولیه مبل، قالب اندام نوع خاص انسان‌ها را به عنوان الگوی خود در نظر دارد. هر دسته ابزار خانگی و تولیدی ، ادامه دست انسانی است. و بالعکس، نقاشی و کنده‌کاری در خانه، استفاده از لباس به عنوان وسیله تزیین، حک کردن نقش و نگار بر روی اسلحه و مبل به بخش «تابو» (ممنوعیت جادویی) تعلق دارد. در این نقش‌ها و پیکرها قوه جادویی هم وجود دارد» (و. ویدله سه روسیه. سال 1991، شماره 8). ابعاد جسمانی انسان بر طراح وسایلی که دور او وجود دارند. اثر می‌گذارد، به ویژه اگر آنها با دست ساخته شده باشند. ولی این بدان معنی نیست که طرح هنری اشیا مشخصات قومی ندارد. محصولات معیشتی و کاربردی ملت‌های باستانی به وضوح ویژگی‌های ملی طرحهای هنری را نشان می‌دهد.

در مرحله اول تمدن بشری، برداشت‌های قومی و مذهبی تا اندازه زیادی به توسعه فناوری‌های جدید و خود تمدن تحرک می‌بخشیدند. از دیرباز هر چیزی که توسط انسان ساخته می‌شد، حالت ماورایی داشت. شکل کوزه و خطهای روی آن، شکل ملاقه برای نوشیدن آب، شکل اسلحه و حتی چگونگی کتابت سحر‌آمیز بود. طبیعت و عناصر آن را در راستای واحد هستی جادویی جهان در نظر می‌گرفتند. هنر مردمی اصولاً جزو لاینفک دین است. بعضی علامت‌ها از روی بدن انسان (که روی آن به صورت خالکوبی وجود داشتند) به گلدوزی‌های ملی منتقل شدند، بعضی نقش و نگارها از روی دیوار غار انسان اولیه به ساختمان‌های عصر حاضر منتقل شدند که معنای درونی آنها که در دوران باستان وجود داشت، تغییری نکرده است.

در جهان باستان تفکیک مشخص بین قدرت روحانی و قدرت دولتی وجود نداشت. یکی از علل این امر آن بود که فرهنگ‌های باستانی تحت فشار تعداد زیاد ادیان رقیب (مثل امروز) قرار نداشتند. به عنوان مثال، شاه در روزهای اعیاد دینی لباس خاصی تن می‌کرد و به خدا تبدیل می‌شد (جشن «هالنتوا»). شاهان و فراعنه را اغلب خدا محسوب می‌کردند.

قدرت غیرمذهبی (لائیک): این قدرتی است که نماینده یک قوم مشخص است. طبیعتاً، این قدرت با مقامات لاییک ملی دیگر روابط معینی دارد و می‌تواند تابع آنها باشد یا آنها را تابع خود بکند.

موجبات استحاله فرهنگ‌ها. متأسفانه، جنگ و تاریخ بشریت از هم جدایی‌ناپذیر هستند. جنگ‌ها و اختلافات در سطح اجتماعی، اقتصادی و سیاسی صورت می‌گیرند ولی تا زمان اخیر رقابت بین اقوام اساس همه اختلافات را تشکیل داده است. جنگ بین انسانها اغلب به عنوان جنگ بین خدایان سرپرست اقوام مختلف تلقی می‌شد.
گاهی تضاد بین مکاتب دینی و از جمله بی‌دینی علت جنگ می‌شد. این رقابت نه تنها در مبارزه بر سر قدرت سیاسی و اقتصادی بلکه در تلاش برای به دست آوردن قدرت عقیدتی و معنوی تبلور می‌یابد. همانا جنگها از نظر توسعه‌طلبی معنوی بر تغییرات در ساختار فرهنگ ملت اثر کلیدی می‌گذارند.

در طول تاریخ بشریت راه‌های مختلف تسخیر ملت‌ها اعم از قتل عام و از بین بردن خاک حاصلخیز تا انتقال مردم به مکان دیگر سکونت سپری شده است. ولی قتل عام مانع از کسب مالیات و نیروی کار می‌شد در حالی که ملت‌هایی که به جای دیگری منتقل می‌شدند، می‌توانستند تقویت شوند.

استحاله فرهنگ‌

در جامعه سنتی کسی نبود که در ساخت آثار هنری دست نداشته باشد ولی این مرحله «قوم‌شناسانه» تاریخ بشریت به گذشته پیوسته و کار دستی موشکافانه جای خود را به کار ماشینی داده است. اکنون ما به جامعه مصرفی، جامعه انسان‌های جدا شده از خلاقیت تبدیل می‌شویم و این در حالی است که خلاقیت، وجه ممیزه اصلی انسان از جهان حیوانات و فعالیتی است که انسان را به پروردگار نزدیک می‌کند.

سطح فناوری‌های معاصر اجازه نمی‌دهد که مردم به اندازه قبلی در بخشهای مختلف فرهنگ شرکت کنند. آهنگ زندگی جامعه معاصر به مردم اجازه نمی‌دهد به کار دستی بپردازند. همین امر وجه مشخص جامعه غیرسنتی امروزی را تعیین می‌کند. ولی این امر برای آن کفایت نمی‌کند که «فرهنگ معاصر» به عنوان یک نوع خاص فرهنگ در نظر گرفته شود. به مرور زمان اوضاع باید تغییر کند و انسان دوباره باید خود را خلاق احساس کند. ولی ما در این زمان «حد واسط» بین ادوار تاریخی باید ذرات باقیمانده فرهنگ قومی را حفظ کنیم که در طول هزارها سال به برکت سنت تکوین یافته‌اند.

تحولات در ساختار فرهنگ بر اساس نمونه قوم چوواش‌

چوواش‌ها، چهارمین قوم بزرگ روسیه است که عمدتاً به زراعت می‌پردازد و دامپروری فعالیت اقتصادی فرعی آنها را تشکیل می‌دهند. تا ربع اول قرن بیستم اکثریت مطلق چوواش‌ها به دین قومی خود پایبند بودند. به عبارت دیگر، تا آن زمان ساختار فرهنگ چوواش‌ها نظام کلاسیک خود را حفظ کرده ولی تحت تاثیر مستمر اسلام حنفی، مسیحیت ارتدوکس و تا حدودی مذهب لوتران قرار داشت. در حال حاضر این قوم در چارچوب فدراسیون روسیه جمهوری خود را دارد و از سال 1991 رسماً جزو اقوام ارتدوکس به حساب می‌آید.

از آنجایی که گسترش دین اسلام میان چوواش‌ها از حمایت قدرت دولتی برخوردار نبود و حتی تحت تعقیب نظام تزاری قرار داشت، نفوذ آن به سرعت برطرف شد. تنها چوواش‌هایی که در تاتارستان زندگی می‌کنند، از این قاعده مستثنی هستند زیرا تحت تاثیر اسلام کاملاً به قوم تاتار ملحق شده‌اند.

در میان شهرنشینان جمهوری چوواشیا این دیدگاه رایج شده است که تنها کسی که زبان مادری خود را بلد است، می‌تواند چوواش واقعی محسوب شود. واقعاً تسلط به زبان قومی، عامل مهمی است ولی به علت منع تدریس به زبان قومی در مدارس شهری در دوران شوروی در محیط شهری نسل کامل جوانانی که به زبان قومی خود مسلط نیستند، به وجود آمده است. این گرایش شدت بیشتری خواهد یافت زیرا زبان تا قبل از بلوغ انسان به عنوان زبان مادری یاد گرفته می‌شود ولی در دوره قبل از دبستان تدریس زبان چوواشی با بی‌توجهی روبه‌رو می‌شود. با توجه به این‌که نمایندگان اقوام مختلف همراه با روس‌ها مجبورند برای ورود به دانشگاه امتحان زبان روسی را بدهند،  جدایی نسل جوان از زبان مادری باز هم بیشتر احساس می‌شود.

از سوی دیگر، تفکیک ناخودآگاه فرهنگ قومی به «اصیل» و «غیر اصیل» جالب به نظر می‌رسد. شهرنشینان معاصر همه روابط خود را با فرهنگ سنتی قومی از دست می‌دهند. در این شرایط غیر از زبان قومی چیزی نیست که نشاندهنده تعلق انسان به یک قوم باشد.

اضمحلال قومی، روند بلندمدت قتل عام بدون خونریزی است که به معنی نابود کردن قوم به عنوان واحد فرهنگی و تحلیل بعدی قسمت‌های بازمانده این قوم در چارچوب ملت برتر است.

در حال حاضر غرب در توجیه سیاست اضمحلال اقوام استدلال می‌کند که این یک روند طبیعی است که به جریانات در دنیای حیوانات شباهت دارد که یک نوع حیوانات، نوع دیگر را از بین می‌برد. طرفداران این اعتقاد فراموش نمی‌کنند که فرق اساسی انسان با حیوان، وجود فرهنگ و تفکر خلاقانه است. سر به نیست شدن یک نوع حیوانات به دست انواع دیگر با جایگاه این نوع حیوانات در زنجیره غذایی ارتباط دارد. البته، در این صورت انواع دیگر حیوانات و از جمله حیوانات «متجاوزِی» که موجب قتل دیگران شدند، خودشان از بین می‌روند. فلسفه توسعه بشریت هدف نه سرکوبی همسایگان بلکه توسعه توان فرهنگی مشترک و از جمله تنوع فرهنگها را دنبال می‌کند.

گاهی یک جنبه فرهنگ در شرایط انحطاط جنبه‌های دیگر و حتی به حساب جنبه‌های دیگر توسعه می‌یابد. این وضعیت را می‌توان در محیط طبیعی اجتناب‌ناپذیر دانست ولی بعد از شکل‌گیری علم فرهنگ‌شناسی می‌توان این گرایشات را پیش‌بینی کرد. این علم پایه‌ها و جهتگیری‌های هنرشناسی را تعیین می‌کند. می‌توان به جهت حرکت و توسعه فرهنگ پایداری بخشید و عوامل ویرانی درونی آن را برطرف کرد.

د. مادوروف‌

نام منبع: مجموعه مقالات «از منطقه‌شناسی تا فرهنگ‌شناسی»، مسکو سال 2002
ترجمه: رایزنی فرهنگی جمهوری اسلا‌می ایران در مسکو

 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها