باز هم آرزوهای شما را میخوانیم و در انتظار رسیدن سایر آرزوهایتان دعا میکنیم که هر چه زودتر است.
رحیم طاهری از حسنآباد فشافویه: شاید این آرزوی من عجیب و بیمزه باشد. اما هر چی هست آرزویی است که از دوره نوجوانی آن را در دلم نگه داشتم. گرچه یک آرزوی محال بیشتر نیست اما به مصداق آرزو بر جوانان عیب نیست، من هم آرزویی که قصد آشکار کردنش را نداشتم برای شما مینویسم.
کد خبر: ۲۰۶۲۷۱
از سن 11، 12سالگی آرزو داشتم روزی که هنوز نیامده را پیش بینی کنم. یعنی یک جورهایی از جریانات 24 ساعت آینده مطلع میشدم. آن وقت تبدیل میشدم به یک پیشگوی 24 ساعته. پیشگویی که میدانست فردا آقا معلم درس روزهای قبل را از او میپرسد یا نه. یا قیمت اجناس و اقلام و... ظرف 24 ساعت آینده چند رقمی است. و خلاصه پیشگویی که میتوانست از حوادث و رخدادها و جریانات 24 ساعت آینده خبر بدهد. این بزرگترین آرزوی محال دوره نوجوانی و حال حاضر من است. حالا هر کی هر چی میخواهد بگوید، آرزوست دیگه. عیب و عار نیست که. خب دیگه پرحرفی نمیکنم. خداحافظ.
عطیه ربانی از ایلام: میترسم اگر بگویم چه آرزویی دارم مرا مسخره کنید. من آرزو دارم دو تا بال داشته باشم. درست مثل فرشته ها. بچه که بودم مدام از خدا همین را میخواستم. هر روز که از خواب بیدار میشدم دست میکشیدم به شونهها و کمرم ببینم بالاخره بال در آوردم یا نه! نمیدونم چرا این قدر بدیهی میدانستم که بال دربیاورم. حالا هم که مثلا بزرگ شدم هر وقت دلم میگیره یا خیلی حالم بد میشه باز اون آرزوی دوران کودکی به سراغم میاد. باز دلم میخواهد بال در بیاورم. البته نمیدونم اگر بال دربیاورم بعدش باهاش پرواز میکنم یا نه، چون از ارتفاع میترسم! ولی خب، دست خودم نیست دوست دارم بال داشته باشم. حالا البته شما میتوانید کمی تا قسمتی این آرزوی مرا برآورده کنید. چطوری؟ این طوری که حتما حتما این آرزوی مرا چاپ کنید تا من با دیدن اسم و نامهام توی ستون خانه دوست از خوشحالی بال دربیاورم. واقعا خدا را چه دیدهاید؟ شاید راستی راستی با دیدن نامه ام توی نسل سوم بال در آوردم. پیشاپیش از همکاری شما عزیزان بسیار بسیار ممنونم.
کافه کاغذی: عطیه خانم، امیدوارم حالا که داری این مطلب را میخوانی بالهایت درآمده باشد، البته نه که بخواهم ناامیدت کنم، ولی بنده شخصا این احتمال را بسیار ضعیف میدانم. چون یک زمانی خود ما هم فکر میکردیم، اگر مطلبمان در روزنامه چاپ شود، از خوشحالی بال در میآوریم ولی این طوری نشد. بدتر پایمان محکم تر به زمین چسبید و... این حرفا. به هرحال اگر بال درآوردی ما را بیخبر نگذار.