گاهی وقتها آدم فکر میکند زندگی را گذاشتهاند روی دور تند،به همین زودی یک ماه گذشت و عید فطر رسید، اصلا باورتان میشود اینقدر زود عید فطر از راه برسد.
این جور وقتها یاد حرفهای بزرگترها میافتم، آدمهایی از نسلهای گذشته، آنهایی که بیشتر از 40 سال سن دارند.
کد خبر: ۲۰۶۲۵۰
بارها و بارها از آنها شنیدهام که از یک جایی به بعد زندگی سرعت میگیرد، گذر روزها شتاب پیدا میکند و تا به خودت میآیی میبینی خاطراتت 20، 20 یا حتی 40 سال قدمت دارند.
همه اینها یعنی این که زندگی جریان دارد و میگذرد، عمر آینه بهشت اما آه، البته نوبت کشیدن این آهها برای ما نرسیده، یعنی هنوز زود است، اما دیر بجنبیم، کاری جز آه کشیدن نداریم، به قول شاعر «تا تو نگاه میکنی کار من آه کردن است/ ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است».
به این بیت زیاد توجه نکنید، این بیت اصلا ربطی به این لحظاتی که توی فکر رفته بودیم، نداشت اما یک جورهایی خودش خودش را به این نوشته تحمیل کرد به ما ثابت کند عوامل دیگری هم روی زندگی آدم تاثیر میگذارند، این عوامل گاهی طوری روی زندگی آدم تاثیر میگذارند که تا مدتهای مدیدی نمیتوانی ردشان را ببینی یا پیدا کنی. مثلا یکی از دوستان ما حالا که سنش بالا رفته تازه به این نتیجه رسیده که اگر برخی از عوامل دست به دست هم میدادند او حتما شاعر بزرگی میشد.
اما این عوامل دست به دست هم ندادهاند، البته از نظر ما که دوستش باشیم او الان هم شاعر بزرگی است، اما بجز ما کسی شعرهایش را کشف نکرده و این یکی از همان مشکلاتی است که گاهی گریبان آدم را میگیرد، در این چند روزه من زیاد به این مساله فکر کردهام که چرا این اتفاقات برای عدهای میافتد و برای عدهای نه؟
هنوز به جواب دندانگیری نرسیدهام و فکر هم نمیکنم که تا آخر عمرم هم برای این سوالها جوابی پیدا کنم، البته یافتن جواب برای این سوالها هم کار راحتی نیست.
گاهی همه چیز سخت میشود و پیچیده، خیلی هم سخت و خیلی هم پیچیده. بگذریم به قول شفیعی کدکنی، «چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفهها به باران برسان سلام ما را».
از ربط این شعر با این نوشته هم نپرسید که اصلا و ابدا جوابی برای این یکی هم ندارم، اصلا برای این که خیالتان راحت شود این شعر را هم داشته باشید: «چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی/ آن شب قدر که این تازه براتم دادند».
یک جورهایی انگار دوز شعر خونمان بالا زده و دیر بجنبیم تمام این ستون و صفحه و نسل سوم را شعر میگیرد، البته این حالت به پاییز هم ربط دارد بالاخره پاییز است و... گفتیم پاییز یادمان افتاد که تابستان امسال چقدر زود گذشت، درست مثل ماه رمضان و مثل تمام این سال و ماههایی که میآیند و میروند.