«توبیخ» فرزندان... «توبیخ» گوششان زدن نیست!ماهی در «آب» زندگی میکند ما در «اضطراب»! اهل تدبیر نبود، یا «خشمگین» بود یا غمگین»! وقتی «حسادت» میکنم... احساس «حقارت» میکنم!این احساس را به فرزندت بده... «دوستت هستم»، «دوستت دارم». وقتی خواست فکر جدیدی را «مشاهده» کند، «مشاوره» کرد. «حرفهای ناخوانا»... «شنیده نمیشوند». «ناراستی»... از «نارس» بودن عقل است.«زود آشتی کردن» و «به دل نگرفتن» را، از کودکم آموختم! عدهای مانند شیشه، اهل شکستناند، چه «به سنگ بخورند» چه «سنگ به آنها بخورد»!«تواناتر» است ... هر که با بخشش «آشناتر» است. «عیبپوش» باش ... «چشم بسته عیب» نگو!«بپرس» ... تا «یک پرس جواب»، تحویل بگیری! «زنده متحول» هستیم ... یا «مرده متحرک»!؟ «تقدیر» نامی است که ... روی «تقصیر» خود میگذاریم!«خیرخواهی» ... در «غیرخواهی» است.«پا روی» قایق بدون «پارو» نگذارید!«آرامش» ... «آرایش» روحی است. «بیکاری» ... «کاری» ندارد!فرزندان «لایق» هستند ... اگر رفتار ما «بالغ» باشد. وقتی «مقصر» بودن خود را میپذیرد ... فرد «موثری» است. به فرزندان فرصت دهیم، پوسته «بشکافند» و «بشکفند».منفیباف ... «خیالش تخته سیاه» است!در «روابط عمومی» ... «حق تقدم» با دیگران است.«قیل و قال» را ... به «شور و حال» تبدیل کنیم.