«روز حسرت» قصه پشیمانیها و ندامتهایی است که راه جبران ندارد. نام این مجموعه از همان ابتدا پیامها و ظرافتهای ویژه را در خود داشت. آنچه در این قصه بیش از هر چیز به چشم میخورد و میشود براحتی حدس زد طوفانی وحشتناک بوده، چرا که مقدم آنقدر آرامی و سفیدی و لطافتی را در نخستین قسمتها به تصویر کشید که اکثر مخاطبان آماده بودند تا در یک نقطه خاصی شیب این حرکت دورانی رو به پایین، تغییر جهت و به سمت و سوی گردنههای سختتر برود.
این هدفگذاری مقدم برای مخاطب از همان ابتدا لو رفت و نتوانست این پتانسیل درام را حفظ کند. قصد یک حرکت یکسویه را از آغاز، دنبال کرده بود این حرکت با تصادف معصومه، ادامه پیدا کرد و با ورود زن دیگری به نام فریده در کانون زندگی زناشویی معصومه و مسعود به اوج رسید، آنچه به تکرار در کارهای مقدم دیده میشود، بزرگنمایی صرف سیاهی و پلیدی در مقابل سفیدی و خوبی به همراه توهمات خاص است. همین اتفاق در «روز حسرت» نیز به چشم میخورد، شخصیتها کاملا خطکشی شده و این فاصله برای مخاطب خستهکننده شده؛ از یک سو شخصیت خوب و سفید معصومه و نرجس و پدر و از سوی دیگر شخصیتهای در قصه مثل فریده و... و نقطه تلاقی و عطف آن مرد سردرگم و توهمآلود، مسعود است و بقیه ماجراها دیالوگهای کلامی خوبی و زشتی است که مرتبا از زبان شخصیتها میگذرد.
با این ساختار مقدم داستان را طراحی میکند و سعی میکند تا نگاههای اجتماعی و مشکلات موجود در جامعه را در آن بگنجاند مشکلاتی از قبیل طلاق، اعتیاد یا خودخواهی، تظاهر و ریا و بعضا معاملات مشکوک از قبیل وامهای ربوی، همه و همه جزولاینفک داستانی است که قبل از نگارش، ساختارش بسته شده!! و از همین حیث است که «روز حسرت» به هر کجا که میخواهد میرود الا به سوی هدف اصلیاش!! همهچیز و همهکس در این سریال ویژه ماه مبارک، پیدا شده و به عبارت دیگر اتو کشیده هستند. منزلها و کارخانهها و ماشینهای رنگارنگ، آدمهایی که حتی موقع خواب کت و شلوار میپوشند و چهره و موهایشان تغییر پیدا نمیکند!! آنقدر جایگاهها مرتب و بدون نقص است که مخاطب وا میماندکه چنین بحرانی چگونه به درون این خانه راه پیدا کرده؟! واقعا همه چیز عالی و بدون نقض و کاملا یک رویاست و از همینرو طرح معضلات اجتماعی از سوی مقدم در این سریال، با واقعیت بسیار تفاوت پیدا کرده، چرا که فاصله رویا تا واقعیت از زمین تا آسمان است.
شخصیتها کاملا خط کشیده شده و قالببندی شدهاند. نرجس اوج ایمان و عطوفت و مهربانی است و فریده اوج حسرت و ناکامی و گناه، این تضادهای علنی نهتنها کمکی در پیشبرد قصه نکرده بلکه دامنه غیرواقعی بودن داستان را بیشتر کرده و از همین روی است که بازیگران نتوانستهاند با شخصیت پیوندی مستحکم برقرار کنند و اعمال و گفتار و رفتارشان در به تصویر کشیدن شخصیتها خیلی کامل و مخاطبپسند نیست! به هر حال نگاه کارگردان، نگاه خاص و ویژه و در بیشتر موارد غیرقابل تغییر است و شاید حتی داستانها و قصههای متفاوت دیگر به سیروس مقدم سپرده شود، باید ردپاهایی از نرگس، اغماء و پیامک از دیار باقی و روز حسرت را در آن دید و معمولا این امور برای اکثر مردم بسیار مشخص و عادی شده است.