بعضی‌ها داغشو دوست دارن‌

ترانه تیتراژ

با تهیه‌کننده (1) کارگردان: الان ما همه چیزو آماده کردیم. فقط مونده ترانه تیتراژ. تهیه‌کننده: فکر می‌کنی لازم باشه؟
کد خبر: ۲۰۵۷۵۶

کارگردان: ای‌بابا اختیار داری. همه ترانه تیتراژ‌ یادشون می‌مونه.

تهیه‌کننده: خب فکری به حالش کردی؟

کارگردان: دنبال یک ترانه‌سرای خوب می‌گردم.

تهیه‌کننده: می‌تونیم از شعرهای شاعرهای خوب استفاده کنیم. مثل غزلیات حافظ یا مولوی.

کارگردان: حافظ و مولوی کدومه؟ الان همه دنبال شعرهای جوون‌پسند می‌گردن.

تهیه‌کننده: خب یکی از این شعرها بیار ببینیم چی هست.

کارگردان: یکی‌اش رو همین جا دارم. می‌گه که، «نترس جونم... هیچی نیست... هیشکی نیست... این خودتی... برو بالا... از شیروونی... حواست باشه... کله‌معلق نشی... بگو به‌ش... دوسش داری... یه‌وقت نگی... می‌خوای بری... آخ! می‌خوای بری...»

تهیه‌کننده: این «آخ» هم توی شعر بود؟

کارگردان: اصل شعر همون «آخ» است.

تهیه‌کننده: گذشته از شوخی من فکر می‌کنم باید وقت بیشتری بذاری و شعر بهتری پیدا کنی.

کارگردان: وقت نداریم‌.

تهیه‌کننده: خب نمی‌تونیم گند بزنیم به سریال که. این شعرها به درد نوشتن پشت اتوبوس می‌خوره.

با ترانه‌سرا

کارگردان: سلام آقای ترانه‌سرا.

ترانه‌سرا: سلام شما وقت قبلی داشتین؟

کارگردان: بله که داشتم. الان دو ماهه که منتظر چنین روزی‌ام.

ترانه‌سرا: خب چی می‌خوای؟

کارگردان: ترانه تیتراژ می‌خوام.

ترانه‌سرا: ماجرای فیلمت چیه؟

کارگردان: یه دختر پولدار با یک پسر فقیر آشنا می‌شه. بابای دختره از قضیه بو می‌بره و می‌ره سراغ پسره. دسته چک را از جیب کتش درمی‌آره و می‌گه، «چه قدر بنویسم که دست از دختر من برداری؟» پسره هم می‌گه...

ترانه‌سرا: آهان فهمیدم. پسره هم می‌گه، «عشق پاک ما خریدنی و فروختنی نیست. شما هم بهتره برین پولتونو جور دیگه‌ای خرج کنین. من به خاطر دخترتون عاشقش شدم و کاری به پول‌های شما ندارم.»

کارگردان: معذرت می‌خوام. شما فیلمنامه را خوندین؟

ترانه‌سرا: مهم نیست. بیا این هم ترانه.

کارگردان: (ورقه‌ای را که ترانه‌سرا داده را می‌خواند: «گنج قارون نمی‌خوام... مال فراوون نمی‌خوام») آقا این که ترانه یک فیلم قدیمیه.

ترانه‌سرا: خب فیلم شما هم عین یک فیلم قدیمیه.

کارگردان: ولی ما نمی‌خوایم قضیه لو بره.

ترانه‌سرا: پس باید بیشتر دست تو جیبت کنی.

کارگردان: چه‌قدر مثلا؟

ترانه‌سرا: دو برابر.

کارگردان: می‌دم.

ترانه‌سرا: (پس از 5 دقیقه) بیا اینم یک ترانه باحال.

کارگردان: (پس از خواندن) ایول. همینو می‌خواستم. خوبه و می‌ترکونه.

با تهیه‌کننده (2)

کارگردان: آقا ترانه‌رو پیدا کردم. معرکه‌س.

تهیه‌کننده: احسنت به شما. بخون ببینم.

کارگردان: «دلا نزد کسی بنشین... که او از دل خبر دارد... به زیر آن درختی رو... که او گل‌های تر دارد... الا یا ایهاالساقی ادرکاسا و ناولها...»

تهیه‌کننده: شما از این هیکل گنده‌تون خجالت نمی‌کشین؟ بنده رو مسخره کردین؟

کارگردان: نه باور کن این همونیه که دنبالشیم.

تهیه‌کننده: ما دنبال اینیم؟ قصه دختر پولدار و پسر فقیر چه ربطی به «الا یا ایهاالساقی» داره؟ ما این همه بدهکاری بالا آوردیم اون وقت شما با ما شوخی می‌کنین؟

کارگردان: اختیار دارین! ما با این کار دو هدف داریم. هم مردم را جذب ترانه می‌کنیم هم از سینمای معناگرا وام می‌گیریم و می‌گیم فیلممون معناگراست.

تهیه‌کننده: خب این شعر ممکنه معناگرا باشه اما مردم را چه طوری جذب می‌کنه؟

کارگردان: آهان! ما متن شعر رو برای معناگراها می‌فرستیم اما همین شعر رو می‌دیم تا با موزیک رپ بخونن.
تهیه‌کننده: مطمئنی؟

کارگردان: زیاد.

پس از اکران‌

خبرنگار: می‌بخشین! فیلم شما تو چه ژانریه؟

کارگردان: ما خواستیم فیلمی بسازیم که هم مخاطب عام را جذب بکند، هم منتقدان را راضی از سالن بیرون بفرستد، هم باعث شود روی لب مسوولان سینمایی تبسم نقش ببندد. به همین دلیل ضمن رعایت برخی قواعد سینمای عامه‌پسند، روی جنبه‌های هنری و معناگرای اثر هم کار کردیم.

خبرنگار: فکر نمی‌کنین قصه فیلم شما کلیشه‌ایه؟

کارگردان: این چه فرمایشیه که شما می‌فرمایین؟ شما به ترانه تیتراژ فیلم توجه کنین که چه پیام‌های انسانی‌ای داره.

خبرنگار: خواننده‌اش یک جوری می‌خونه که آدم اصلا نمی‌فهمه چه می‌گه.

کارگردان: این دقیقا عین معناگراییه. این که شما از راز و رمز و ابهام یک اثر هنری سر در نیاورید، دلیل معناگرا نبودنش نیست.

غضنفر هالیوودیان‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها