حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
کیهان
«1835 تئاتر یا دیپلماسی؟!» عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم مهدی محمدی است که در ابتدای آن میخوانید؛تبدیل شدن «دیپلماسی» به «نمایش»، «اقدام» به «تظاهر» و «فشار» به «حفظ آبرو» مهم ترین مشخصه دوران جدیدی است که با صدور قطعنامه 1835 وارد آن شده ایم. صبح دیروز شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه ای علیه ایران تصویب کرد که به اعتراف تدوین کنندگان و به شهادت متن آن، فاقد هرگونه تحریم جدید و صرفا تاکیدی بر قطعنامه های قبلی است. بعد از صدور قطعنامه، امریکایی ها که ذوق زده به نظر می رسیدند بلافاصله سعی کردند مقصود 1+5 از این اقدام را هر چه شفاف تر کنند تا هیچ سوءتفاهمی باقی نماند.
در ادامه یادداشت کیهان آمده است؛اجازه بدهید بحث را با یک سوال آغاز کنیم: ایران باید از این قطعنامه چه پیامی دریافت کند؟ امریکایی ها و ظاهرا همه اعضای گروه 6 مایلند پیامی که ایران دریافت می کند این باشد که حساب باز کردن روی اختلافات درونی گروه 6 صرفا یک اشتباه محاسبه از جانب ایران است و همه آنها درباره جلوگیری از ظهور یک ایران هسته ای اجماع دارند. منازعات اخیر بر سر گرجستان و دیگر مسائل نیز هر چه که هست در دیدگاه گروه 6 نسبت به ایران تغییری بوجود نیاورده و آنها همچنان به آنچه قبلا در قطعنامه های شورای امنیت علیه ایران نوشته اند پای بند هستند. اما حقیقت این است که 1835 به هیچ وجه قادر به رساندن چنین پیامی به ایران نیست، بلکه کاملا برعکس -همانطور که عموم محافل تحلیلی و سیاستگذاری در تهران معتقدند- نگاهی به فرایند صدور این قطعنامه و تامل در آنچه مقام های غربی برای تبیین اقدام خود در صدور این قطعنامه گفته اند همگی نشان می دهد ایران کاملا درست محاسبه کرده است و 1835 چیزی جز یک روکش نازک بر اختلافات شدید درون گروه 6 نیست که جالب است خود غربی ها هم در سخنان خود تلویحا تایید کرده اند هدف آنها «جلوگیری از خوشحال کردن بیشتر ایران» و سرپوش نهادن بر اختلافات درباره چگونگی برخورد با ایران بوده است نه «کتمان» این اختلافات که وجود آنها اظهر من الشمس است.
در بخش دیگر یادداشت روز کیهان میخوانید؛شیوع بیش از حد این گمان که 1+5 کارایی خود را ازدست داده و این گروه را دیگر باید در رده اموات دیپلماتیک طبقه بندی کرد، اعضای گروه 6 را واداشت به رغم همه اختلافات بسیار حادی که با یکدیگر دارند و به قول آقای اشتاین مایر «فقط برای اینکه زیاده از حد خوش به حال ایران نشود» همه سعی خود را برای ارسال مقادیر بسیار کوچکی از علائم حیاتی به خرج بدهند (مثل مردی که به کما رفته و در این حال تکان خوردن پلک چشم یا یکی از انگشت های او فقط به این معنا خواهد بود که او «نمرده است» و نتیجه ای بیش از این از آن نمی توان گرفت) و 1835 همان علامت حیاتی یا بهتر بگویم«تکان خوردن انگشت مرد به کما رفته» است. این قطعنامه به طور کامل فاقد محتواست و حتی لحن آن هم نسبت به قطعنامه های سابق تفاوت نکرده است. گرفتن یک کپی از قطعنامه های سابق و به هم سنجاق کردن آنها، همه اتفاقی است که رخ داده است. در واقع آنچه در گروه 1+5 روی آن توافق شده -پس از اصرار و التماس امریکا- در همین حد است که «ایران نباید بفهمد اختلاف داریم» والا خبری از توافق بر روی اقدام های سفت و سخت نیست و اساسا نباید باشد. تازه می توان حدس زد که روس ها همین مقدار را هم به قیمتی گزاف به غرب فروخته باشند.
در پایان یادداشت آمده است؛1835 برای ایران نه حاوی پیام اجماع است و نه نشانه تشدید فشارها، فقط علامتی است از اینکه مسیری که می رود صحیح است و دشمنان پیشرفت ایران از سر درماندگی به فراهم آوردن اسباب تفریح برای دیگران روی آورده اند. غرب به یک کاغذ که نامش قطعنامه باشد نیاز داشت تا به ایران نشان دهد که نمرده و هنوز نفس می کشد، روس ها هم به این کاغذ نیاز داشتند تا اتهام «بی مسئولیتی» و «نقض توافقات» را از خود دور کنند. اما ایران با علم به اینکه از حالا تا شب انتخابات باید اتفاقات فراوانی ازاین دست را انتظار بکشد، به این نمایش ها فقط خندید. از این به بعد البته هیچ چیز مثل سابق نخواهد بود،و بدیهی است که ایران اسلامی باید در تعامل قبلی خود با حریف تغییراتی جدی بدهد.
اعتماد ملی
«خارج از ضابطه» عنوان سرمقالهی روزنامهی اعتماد ملی است که در ابتدای آن میخوانید؛آش رفتار دولت آنقدر شور شده که صدای آشپز هم بلند شده است. رفتارهای خلاف قاعده و ضوابط دولت نهم که به یک اپیدمی عمومی در ساختار مدیریت اداری و سیاسی کشور بدل شده صدای رئیس جدیدالورود دیوان محاسبات را نیز درآورده است.گویا رئیس و دیگر همکاران دولت نهم در خود انرژی و قدرت زایدالوصفی سراغ دارند که نظام بوروکراتیک و ساختار اداری کشور را یک مزاحم بزرگ برای خود میپندارند.
در ادامه میخوانید؛در سه سال گذشته دیوان محاسبات که وظیفه نظارت بر چگونگی دخل و خرج دولت بر بودجه عمومی کشور را عهدهدار است؛ بالاترین همکاری را با دولت داشته است، از سخنان عجیب و غریب رئیس قبلی دیوان در اینکه تمام بدیها و تخلفات به وسیله مدیران دولت اصلاحات صورت گرفته و مدیران دولت نهم مبرا از هر خطایی هستند یا ذکر خاطرات یک عرب سوری که درباره رئیس دولت نهم، کرامت پیامبران را قائل شده بود و هماینک همان رئیس قبلی در قامت معاون امور حقوقی و مجلس رئیسجمهور ظاهر شده است تا امروز که دیوان محاسبات مدیران متخلف دولت را به پیگرد قانونی تهدید کرده، راهی دراز پیموده نشده است.
در بخش دیگر سرمقاله آمده است؛...بر کسی هم پوشیده نیست که روابط لاریجانی و احمدینژاد چندان مطلوب و دوستانه هم نیست. حال میتوان اینگونه احتمال داد که مجلس تحت ریاست لاریجانی و دیوان محاسباتش دیگر به دولت و ارکان آن جعبه شیرینی نشان نخواهد داد و از خطاها و انحرافاتش به راحتی نخواهد گذشت.
در بخش دیگر میخوانید؛در داستان کنکور باز هم با رفتار لجوجانه وزارت علوم به عنوان یکی از ارکان دولت نهم روبهرو شدهایم. سازمان سنجش که نحوه عملکردش موجب نارضایتی فراوان سرمایههای علمی کشور و خانوادههای محترمشان شد، علیرغم تعهد به مجلس شورای اسلامی در خصوص افزایش ظرفیت دانشگاههای مادر، باز هم به همان رفتار سابق خویش عمل کرده است. چنین رفتاری موجب واکنش بیش از 200 نماینده مجلس شده است!
در پایان سرمقاله آمده است؛شاید اقدامات کنترلی مجلس و دیوان محاسبات سبب شود منبعد شاهد چنین خودسریهایی نباشیم. بدیهی است دستگاههای ناظر باید بیش از پیش با حساسیت و دقت نسبت به اقدامات خود پایبند و کوشا باشند.
دنیای اقتصاد
«خطرات فراموشی استقلال بانک مرکزی» عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم علی سرزعیم است که در ابتدای آن میخوانید؛
در اقتصاد معمولا دو مرجع اصلی سیاستگذاری اقتصادی معرفی میشود: بانک مرکزی و وزارت دارایی (که در ایران بخش عمدهای از وظایف این وزارتخانه به سازمان برنامه محول شده است).
دلیل این تفکیک آن است که دو گونه سیاست گذاری اقتصادی به شکل کلی ممکن است که عبارتند از سیاستهای پولی و سیاستهای مالی. این سیاستها ناظر به اهداف متفاوتی هستند. مقامات پولی یا همان بانک مرکزی مهمترین دغدغه خود را ایجاد ثبات در اقتصاد و مقامات مالی یا همان دولت مهمترین دغدغه خود را رشد اقتصادی و اشتغال قرار میدهند. با توجه به اینکه سیاستمداران بر مسندهای سیاستگذاری تکیه میزنند، احتمال سوءاستفاده آنها از موقعیت شان در جهت اهداف سیاسیشان وجود دارد.
در بخش دیگر سرمقاله می خوانید؛راهحلی که برای این مساله پیشبینی شده، استقلال بانک مرکزی از دولت و تفکیک سیاستگذاری مالی از سیاست گذاری پولی است. استقلال بانک مرکزی در سیاستگذاری دارای دو بعد است: استقلال در هدفگذاری و استقلال در عملیات و اجرا. استقلال در هدفگذاری به این معنی است که نخبگان مسائل اقتصادی و پولی که در بانکهای مرکزی جمع میشوند، بر اساس درک خود از اقتصاد، اهداف مشخصی را برای سیاست گذاری پولی برمیگزینند و سیاستهای پولی را در جهت تحقق آن اهداف تنظیم میکنند. اهمیت این بعد از استقلال بانک مرکزی در همان نکاتی است که در بالا به آن اشاره شد.
سرمقاله دنیای اقتصاد ادامه داده است؛با این مقدمه، میتوان وضعیت ایران را مجددا تحلیل کرد. در ایران نه استقلال هدفگذاری بانک مرکزی دیده میشود و نه استقلال عملیاتی آن. معمولا اهداف پولی توسط مجلس و لوایح دولت در زمینه برنامههای پنجساله برای بانک مرکزی تعیین میشود. علاوه بر آن نظام سیاسی و سیاستگذاری اقتصادی، استقلال عملیاتی بانک مرکزی را نیز به رسمیت نمیشناسد؛ به این معنی که مستقیما در تعیین نرخ بهره، رابطه بانک مرکزی با بانکها، نرخ سود سپرده، حجم تسهیلات و چگونگی توزیع آن در میان بخشهای مختلف اقتصاد دخالت میکند.
در بخش پایانی سرمقاله میخوانید؛...حال که تعارض دیدگاهها میان دو بخش مهم از سیاستگذاری اقتصادی به کلی رخت بربسته، فرصتی است که دیدگاه غالب در ترازوی اجرا محک خورد. باید منتظر ماند و پیامد غلبه ایده طرحهای زودبازده را به عنوان مهمترین تکیه گاه سیاستهای دولت شاهد بود.
جمهوری اسلامی
«پشت پرده تحولات آژانس» عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در ابتدای آن آمده است؛شورای امنیت سازمان ملل شنبه شب به اتفاق آرا چهارمین قطعنامه خود در موضوع هسته ای علیه ایران را تصویب کرد که در آن از ایران خواسته شده است برنامه هسته ای خود را متوقف کند و حقوق قانونی خود در غنی سازی را نادیده بگیرد.
قطعنامه 1835 از ایران می خواهد به طور کامل به تعهدات خود عمل و درخواست های شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی را اجرا کند. این قطعنامه همچنین از ایران خواسته است سه قطعنامه سابق شورای امنیت را به اجرا در آورد و در این زمینه کوتاهی نکند.
1 ـ هر چند زلمای خلیل زاد سفیر آمریکا در سازمان ملل ادعا کرده است تصویب قطعنامه 1835 نشان می دهد جامعه بین المللی بر سر این موضوع متحد است و اینکه ایران باید همکاری کند اما با توجه به اینکه آمریکا و متحدان اروپایی آن خواستار تصویب دور تازه ای از تحریم ها علیه ایران بودند و این قطعنامه هیچ تحریم جدیدی علیه ایران در برندارد این خود نشانه ناکامی آمریکا و بی پایه بودن سخن زلمای خلیل زاد است .
2 ـ روسیه در جریان تصویب این قطعنامه بار دیگر به سازش با آمریکا روی آورد و برخلاف شعارهائی که داده بود به آن رای مثبت داد و نشان داد این تصور که گفته می شد جنگ گرجستان مانعی بر سر راه سازش میان مسکو و واشنگتن خواهد بود نادرست است و دولتمردان روس برای تامین منافع خود حاضرند شعارهای خود را بسیار زود زیر پا بگذارند.
3 ـ قطعنامه 1835 در عین حال که تحریم جدیدی علیه جمهوری اسلامی ایران در برندارد اما از آنجا که تاکیدی است بر سه قطعنامه گذشته و تحریم های در نظر گرفته شده در آنها نقطه ای منفی در کارنامه سازمان ملل محسوب می شود. این سازمان در بسیاری موضوعات و از جمله در موضوع فعالیت های هسته ای ایران آلت دست و بازیچه بازی های آمریکا و سازش های قدرت های سلطه طلب جهانی قرار گرفته است .
4 ـ به همین دلیل جمهوری اسلامی ایران برای این قطعنامه و سه قطعنامه قبل از آن اعتباری قائل نیست و آنها را غیرقانونی میداند . نمایندگی جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل در واکنش به قطعنامه 1835 ضمن فاقد مبنای قانونی و حقوقی خواندن آن اعلام کرد بر حقوق هسته ای خود پافشاری می کند و به فعالیت های صلح آمیز هسته ای خود ادامه خواهد داد.
5 ـ اعضای گروه 1 +5 در ماجرای قطعنامه 1835 نشان دادند که همانند سازمان ملل مشغول بازی های سیاسی هستند و تعدادی از آنها نیز ثابت کرده اند که آلت فعل آمریکا هستند و از خود اراده ای ندارند. به همین دلیل جمهوری اسلامی ایران باید روش خود را در قبال این گروه تغییر دهد و در تعامل با آنها تجدید نظر سیاسی بعمل آورد.
6 ـ آژانس بین المللی انرژی اتمی نیز با سخنان اخیر البرادعی و گزارشی که مدیر کل آژانس درباره ایران داده عدم استقلال خود را به اثبات رسانده است . البرادعی هم در آن گزارش و هم در اظهارات اخیر خود جمهوری اسلامی ایران را به تلاش برای دستیابی به سلاح اتمی متهم کرده است . وی در مصاحبه با روزنامه آلمانی « زوددویچه سایتونگ » گفته است : « ایران می خواهد در زمره کشورهایی باشد که می توانند سلاح هسته ای تولید کنند. کشورهایی در دنیا هستند که با توجه به توسعه قابلیت های غنی سازی اورانیوم خود می توانند ظرف مدت چند ماه سلاح اتمی تولید کنند. ایران نیز می خواهد این امکان و قابلیت را داشته باشد تا هر زمان که اراده کرد بتواند ظرف مدت زمان کوتاهی بمب اتمی تولید کند » . البرادعی که در گزارش اخیر خود حتی موضوع فناوری موشکی ایران را نیز مورد توجه قرار داده است درباره انگیزه ایران از تولید بمب اتم افزود : « ایران می خواهد با بمب اتم امنیت ملی خود را افزایش داده و تبدیل به یک قدرت بزرگ منطقه ای شود چرا که ما در دنیایی زندگی می کنیم که داشتن بمب اتم در حکم قدرت و پرستیژ بین المللی است » . این نخستین بار است که البرادعی به صراحت ایران را متهم به تولید سلاح هسته ای می کند و این درحالی است که وی ظرف سالهای متمادی که موضوع فعالیت های هسته ای ایران اظهارنظر می کرد در گزارشهای رسمی خود بارها بر فقدان هرگونه دلیلی بر انحراف فعالیت های هسته ای جمهوری اسلامی ایران به سوی نظامی گری تاکید کرده بود.
در پایان سرمقاله میخوانید؛در این میان ایستادگی جمهوری اسلامی ایران بر حق قانونی خود بهترین راه برای ناکام گذاشتن آمریکاست . قطعا این ایستادگی به نتیجه خواهد رسید و بار دیگر نقشه ساکنان کاخ سفید و همدستان آنها را نقش بر آب خواهد کرد.
مردم سالاری
«اصل فراموش شده برنامه محوری» عنوان یادداشت روز روزنامه مردم سالاری به قلم محسن دقت دوست است که در ابتدای آن میخوانید؛
در پایان ایام پرفضیلت ضیافت الهی و با در نظر گرفتن اینکه در ماه رمضان به علت شرایط خاص حاکم بر جامعه فعل و انفعالات سیاسی به کمترین میزان کاهش یافته بود، محافل تشکیل دهنده اتمسفر سیاسی کشور بر فعالیت ها و اظهارنظرهای خود فزونی می بخشند و حتی اوضاعی را شاهد خواهیم بود که گویی تنها چند هفته یا روز به موعد انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری مانده است. البته تعیین دقیق نحوه آرایش گروه ها جهت شرکت در رزمایش انتخاباتی سال آینده حداقل تا بهمن ماه بعید به نظر می رسد و حدس و گمان های مطرح شده در مورد مصادیق و اشخاص هم بیشتر برای سنجش ذائقه و سلیقه مردم صورت می گیرد.
با این حال غفلت از شرایط رقم خوردن رویدادهای گذشته جایز نیست و حداقل منفعت از مرور ماجراها می تواند گره گشایی از برخی مجهولات در آینده باشد. در اینجا نیز هدف این است که به برخی اتفاقاتی که پیش و پس از دوره قبلی انتخابات ریاست جمهوری به وقوع پیوست اشاره شود تا دیدی مناسبتر و بصیرتی عمیقتر نسبت به وقایع پیش رو تا قبل از دوره بعدی انتخابات داشته باشیم.
ترس از افتادن تکه پنیر
در ادامه یادداشت آمده است؛ ماه ها و روزهای پایانی دولت «اصلاحات»، کاملا برای تدریس به دانشجویان «علوم سیاسی» برای آشنایی با دلایل ناکامی یک گروه سیاسی در راه تداوم فعالیت آن مناسب به نظر می رسد. اعوان و انصار دولت هفتم و هشتم در این ایام در عوض دفاع از نتایج گذشته و نشان دادن راه آینده، اوقات را صرف منازعات درون جناحی و سردرگمی های کمرشکن کردند. بعد از حوادث منجر به سوم تیر 84 احزاب و گروه هایی که زیر نماد اصلاح طلبی فعالیت می کردند خود را با یک ناکامی تمام عیار مواجه می دیدند، چون پیش از آن کنترل شورای شهر دوم تهران و مجلس هفتم را نیز از دست داده بودند. بنابراین از ترس افتادن همان تکه «پنیر» کوچکی که برایشان باقی مانده بود، در زمینه فعالیت ها و اظهارنظرهای سیاسی در سکوتی کامل فرو رفتند. از یکسو تقریبا تمام پایگاه های مدیریتی و بسیاری از ارگان های رسانه ای خود را از دست دادند و از سوی دیگر شرایط به گونه ای بود که افکار عمومی از هر سخن آنان به منزله چوب گذاشتن بر چرخ دولت تعبیر می کرد و در نهایت به ضرر خودشان بود. چشم انداز روشنی از آینده وجود نداشت و حتی در برخی موارد ادامه حیات سیاسی این گروه با اما و اگر روبرو می شد.
در بخش دیگر میخوانید؛اما جریان منتخب ملت برای سپردن مقدرات کشور به آن نشان از پیدایش یک «جریان سوم» در حیاط خلوت جریانات اصلی سیاست ورزی کشور بود، جریانی که در خلاهای برنامه ای فضای سیاست کشور شکل گرفته بود و در هر دوره از انتخابات نیز حضور خود را با صدای بلندتری اعلام می کرد. نیروهای منتسب به این «ضلع سوم» که اشتیاق زیادی به حضور در صفوف اول بازیگری در صحنه سیاست دارند و می توان شروع رسمی پیدایش آنان را از زمان انتخابات مجلس هفتم دانست، بیشتر خود را با عناوینی چون «اصلاح طلبان اصولگرا» یا «اصولگرایان اصلاح طلب» و دارای خط مشی میانه و معتدل معرفی می نمایند. علم به سابقه گرایش مردم به چهره ها و فعالینی که کمتر شناخته شده هستند و بیشتر در پشت صحنه حاضر بوده اند در انتخابات ریاست جمهوری گمان فعالیت بیشتر این قبیل دسته جات را افزایش می دهد.
لحظه را دریاب
یادداشت روز مردم سالاری در بخش دیگر ادامه داده است؛سال 87 گویی سرانجامی برای صبوری ها و تحمل های «اصلاح طلبان» و «اصولگرایان» پس از سه سال انجماد و ملاحظه کاری است، آنجا که اصلاح طلبان نیروی تحلیل رفته خود را دوباره باز یافته اند و چنان در کش و قوس های درون حزبی برای اجماع و معرفی کاندیدا مشغولند که گویی پا در میدان مسابقه ای بی رقیب گذاشته اند و گذشته ها هم که گذشته!. نکته بارز در میان این طیف سیاسی عبرت گرفتن از گذشته است، چرا که می دانند با توجه به موجود بودن کارنامه عملکرد گذشته آنان، برای جلب نظر مردم این بار کاری دشوار در پیش دارند، گر چه میزان این سختی نسبت به سه سال قبل کمتر شده. وجود تجربه ای هشت ساله از زعامت اصلاحات بر مسند قدرت سیاسی کشور باعث شده تا مردم این بار برای ابراز اعتماد به آنان، هم تحلیل روشنی از عملکرد گذشته و هم برنامه ای جامع و کارآ برای آینده را همراه با هم خواهان باشند.
چو فردا شود فکر ...
نویسنده یادداشت روز مردم سالاری ادامه داده است؛همه گروه ها هم با علم به اینکه با هر رفت و آمد خورشید و ماه امکان تغییر و دگرگونی اوضاع و شرایط وجود دارد عجله ای هم ندارند و تلاشی برای رفع سریع ابهامات نمی کنند.
در بخش دیگر میخوانید؛یکی از نکات مغفول مانده در این قبیل مواقع ارائه طرح و برنامه برای اداره و ارتقای کشور است. یعنی هر شخصی که وارد عرصه رقابت می شود در درجه نخست کمر همت به سر دادن شعارهای کلی می بندد و نسبت به شناسایی کوچک ترین نقاط ضعف و انتقاد از گذشته از هیچ تلاشی فروگذار نمی کند و تنها به روایت قرائت خود از مشکلات و کاستی ها مشغول میشود، اما از ارائه برنامه ای جامع و مدونی که حاصل باورها و اهدافش در رابطه با وجوه گوناگون جامعه است دریغ می کند. طرحی که ثابت کند آنچه در جریان است را می شناسد و در عین حال نتیجه ای را که می خواهد از تغییر آنها بگیرد را نیز مشخص کند.
ور در پایان آمده است؛منفعت دیگری که از این رهگذر حاصل می شود دارا بودن منتخب یا منتخبین از یک پشتوانه مناسب برای انتخاب کادر اجرایی و استفاده از رهنمودهای کارشناسی است. گرچه تجربه تغییر رئیس جمهور پس از دوره چهار ساله اول در کشور وجود نداشته است، ولی تجربه وقوع اتفاقات نادر و دور از ذهن در عرصه های اجتماعی کشور کرارا وجود داشته است.
کارگزاران
«مختصات 1835» عنوان سرمقالهی روزنامهی کارگزاران به قلم جلال خوشچهره است که در ابتدای آن میخوانید؛:قطعنامه 1835 شورای امنیت سازمان ملل حاوی مختصاتی است که آن را متفاوت از سلسله قطعنامههای این شورا درباره ایران میکند. مختصات یاد شده حائز سه سطح مطالعاتی است: نخست؛ جنبه نمادین آن. دوم؛ خصلت تاکتیکی قطعنامه بهعنوان اقدامی با مضمون دیپلماتیک «دو گام پس، یک گام پیش» و سوم؛ نمایش ظرفیت دیپلماسی تهران در انتخاب یا تلاش برای کشف متحدان استراتژیک در صحنه بینالملل.توافق سریع و کامل اعضای شورای امنیت سازمانملل در تصویب قطعنامه پیشنهادی گروه 1+5 آنهم در 24 ساعت پس از ارائه به شورا، بیش از هر چیز نمایشی از همسویی گروهی است که بهزعم تهران و بسیاری از ناظران خوشباور دارای استعداد اختلافهای خرد و کلان با یکدیگر بودند و همین امر مانع تصویب هر قطعنامهای (حداقل تا پیش از انتخابات نوامبر آمریکا یا سامانبخشی بحران قفقاز و مدیریت مذاکرات از همگسسته فلسطینیـ اسرائیلی و...) میشد.
در بخش دیگر سرمقاله آمده است؛...حتی سخنان رئیسجمهور احمدینژاد در مقر سازمان ملل پیرامون بحران قفقاز، نیزـ که جزء معدود اشارتهای چنین از سوی مقامهای دیگر کشورها با این مضمون بودـ نتوانست مسکو را در همسویی کامل با مخالفان تهران در گروه 1+5 دچار تعلل کند. اگرچه قطعنامه 1835 در نوع خود و در مقایسه با دیگر قطعنامهها، حائز کف خواستهای شورای امنیت از تهران است ولی تصویب آن از سوی همه اعضای دائم و غیردائم شورا نمایشی نمادین است که در بطن خود دو مفهوم را برجسته میکند: نتیجهبخشی دیپلماسی کنترل بحران روابط میان بلوکهای قدرت در گروه 1+5 و در این حال پذیرش سیاست دو گام پس، یک گام پیش از سوی همه طرفهای این گروه برای استمراربخشی به فرآیند مخالفتها با برنامه هستهای ایران. از اینرو قطعنامه جدید دربردارنده جنبههایی است که برخی از آنها را میتوان در موارد زیر شمارش کرد؛ 1- صدور قطعنامهای احتیاطی با ارائه کف مطالبات به عنوان حداقل پیشرفت در تعقیب سیاست اعمال فشار علیه تهران.
2- قطعنامه اقدامی است محدود برای عبور از دوران گذاری که انتخابات ریاستجمهوری آمریکا؛ بحران قفقاز؛ مدیریت اختلافها میان گروه 1+5؛ همسو کردن کامل شورای امنیت سازمان ملل با گروه یادشده و سرانجام پنهان کردن تعارضها میان هواداران تقویت دیپلماسی به جای هر گزینه دیگر با گرایشهای افراطی از مشخصههای این دوران است.
3- روسیه با سیاست کجدار و مریز خود توانست مدلی جدید از دیپلماسی منفعتجویانهای را ارائه دهد که قادر باشد در بزنگاههای لازم از آن به نفع خود بهرهگیری کند.
در بخش پایانی سرمقاله می خوانید؛گلایه علی لاریجانی دبیر سابق شورای امنیت ملی از حتی کنارگذاری الگوی «مدالیته» و اتخاذ سیاستهای شعاری به جای اقدامهای موثر دیپلماتیک مصداقی است بر مدعایی که معتقد است تهران میتوانست مجال از دست رفته را به فرصتی موقعیتساز تبدیل کند. خوب است تهران بهرغم همه مختصاتی که قطعنامه 1835 را از یک فشار تمامعیار علیه تهران به قطعنامهای نمادین با کف مطالبات تبدیل کرده است، بار دیگر به تجدیدنظر در دیپلماسی خود پرداخته و اجازه ندهد فرصتطلبانی چون روسیه منافع ایران را وجهالمعامله خود با غرب کنند. لازم است دیپلماسی ایرانی برآیندی از همه دیدگاههایی شود که تنها به منافع و امنیت ملی ایران ـبهرغم اختلافهای جناحیـ میاندیشند. قطعنامه 1835 دارای مختصاتی است که باید بیش از این دربارهاش تامل کرد و تجربه آموخت.
ابتکار
«آخرین رویای بوش» عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار است که در ابتدای آن میخواند؛اواسط هفته گذشته بود که رادیوی ملی آمریکا طی گزارشی موافقت بوش با حمله به مواضع القاعده در داخل قلمرو پاکستان و ورود نیروهای ویژه ارتش آمریکا به خاک این کشور برای نابودی مخفیگاه های این گروه، افزایش حملات موشکی هواپیماهای بدون سرنشین ارتش علیه مواضعی در پاکستان و بسیج عوامل سیا در سراسر دنیا را در چارچوب پروژه دستگیری بن لادن دانست.با این حال اولین عملیات زمینی ارتش آمریکا در پاکستان که 20 کشته بر جای گذاشت با یک مانع جدی روبه رو شد.
در ادامه سرمقاله میخوانید؛یوسف رضا گیلانی، نخست وزیر پاکستان هم به این حمله اعتراض کرد و یادآور شد اقدام علیه افراطیون در داخل خاک پاکستان فقط حق دولت و ارتش این کشور است. ارتش هم پشت سر دولت گیلانی ایستاد و اشفق کیانی، رئیس ستاد مشترک ارتش پاکستان برای نشان دادن جدیت خود در جلوگیری از تکرار این حملات به واحدهای رزمی دستور داد با مواردی مشابه بعدی مقابله کنند.سرتیپ اطهر عباس، سخنگوی ارتش پاکستان با اشاره به این فرمان مافوقش گفت: دستورات کاملا شفاف هستند. وی افزود: چنانچه این حادثه یک بار دیگر تکرار شود نیروهای رزمی دستور آتش دارند.
در بخش دیگر سرمقاله آمده است؛طالبان و القاعده در برابر فشارهای دوسویه از پاکستان و افغانستان در شرایط سختی قرار گرفته اند و این دقیقا همان چیزی است که آمریکایی ها به دنبالش هستند. با این حال پیشرفت عملیات سرکوب طالبان و القاعده کند است. یکی از دلایل این کندی شرایط جغرافیایی خاص منطقه است و دیگری این که موضع ملایم دولت پرویز مشرف، رئیس جمهور پیشین پاکستان به این دو گروه 7 سال فرصت داد تا در عمق مناطق قبایل نشین مرزی پاکستان با افغانستان رسوخ کرده و بهشت امنی برای خود بسازند.آمریکایی ها با حمله سوم سپتامبر قصد داشتند عزم و اراده خود برای تشدید برخورد با القاعده و طالبان و نارضایتی شان از عملکرد پاکستانی ها در قبال این دو گروه را نشان دهند. تا پیش از این سیا براساس توافق های قبلی باید مقامات پاکستانی را در جریان اهداف قرار می داد و نیروهای پاکستان به نیابت از آمریکایی ها وارد عمل می شدند با این حال شکل همکاری معمولا اثربخشی لازم را نداشت.
در پایان سرمقاله میخوانید؛...به اعتقاد مقامات ارشد آمریکا شرایط کنونی افغانستان تا حدود زیادی ناشی از تحولات پاکستان است. به همین دلیل بوش در نطق اخیر خود در آکادمی نظامی آمریکا برای اولین بار از پاکستان در کنار افغانستان و عراق به عنوان عرصه رویارویی با تروریسم بین المللی یاد کرد و فرمان اقدامات یکجانبه در داخل قلمرو این کشور را صادر کرد. استراتژیست های حزب جمهوریخواه بر این باور هستند اهمیت دستگیری بن لادن و تاثیر آن بر نتیجه انتخابات اگر از پایان جنگ عراق و کاهش خشونت ها در افغانستان بیشتر نباشد، کمتر نیست.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....