افشای این مطلب (در گاردین) که جورج بوش برنامه اسرائیل را برای حمله به جایگاههای هستهای ایران در اوایل سال جاری وتو کرد، ممکن است بهترین تصمیم دوره 8 ساله ریاست جمهوری بوش باشد. مسخره کردن این رئیسجمهور آسان است و دلایل فراوانی برای این کار وجود دارد، اما وقتی او کار درستی انجام میدهد شایسته است از او تقدیر شود.
سابقه او در مقام فرمانده کل قوای آمریکا فوقالعاده بد و وحشتناک است. تصمیم او برای حمله سراسری به افغانستان پس از حوادث 11 سپتامبر 2001، به جای استفاده از نیروهای ویژه و سازمانهای اطلاعاتی و جاسوسی پاکستان برای یافتن بنلادن که میتوانست به ناحیه تورابورا محدود باشد، نخستین اشتباه وحشتناک او بود. طالبان تهدیدی برای آمریکا یا بقیه جهان نبود و نیازی حیاتی برای سرنگونی آن وجود نداشت. در حمله به افغانستان حتی آنچه که میبایست هدف اصلی سیاست آمریکا باشد، یعنی دستگیری بنلادن و تضعیف القاعده، تحقق نیافت. آن حمله مثل استفاده از پتک برای شکستن یک فندق بود که نتوانست حتی پوست فندق را بشکند.
حمله به عراق دومین اشتباه نظامی بوش بود، که راه نجات القاعده شد و محلی تازه برای حمله به آمریکاییها و لطمه زدن به حیثیت آمریکا در سراسر خاورمیانه و بیشتر نقاط دیگر جهان در اختیار آن قرار داد.
در هفتههای اخیر شاهد تصمیم دولت آمریکا برای شروع حملات هوایی به داخل پاکستان، برخلاف خواست دولت غیرنظامی جدید این کشور، ظاهرا در تلاشی مایوسانه برای کشتن بنلادن در هفتههای پایانی دوره کار بوش، بودهایم. در اینجا نیزانتقامجویی، و جستجو برای سر مردی که میتوان به عنوان نشانه پیروزی دولت آمریکا از آن استفاده کرد، بر عقل سلیم غلبه کرده است.
سرانجام به سیاست احمقانه آمریکا در زمینه تسلیح و حمایت از میخائیل ساآکاشویلی رئیسجمهوری گرجستان میرسیم که یک مناقشه مسکوت مرزی را به جنگی تمامعیار تبدیل کرد و زمینه را برای نخستین برخورد نظامی در اروپا از زمان خاتمه جنگ سرد مهیا ساخت. حتی حالا که بیاحتیاطی ساآکاشویلی آشکار شده، بوش و نزدیکترین متحدان او حاضر به سرزنش وی نیستند.
خردمندی بوش در عدم استفاده از زور علیه ایران، با توجه به سابقه او، به عنوان اقدامی برجسته خودنمایی میکند و نشاندهنده بحثهایی است که بهار سال جاری پس از گزارش سازمان اطلاعات آمریکا در پنتاگون و کاخ سفید انجام شد. آن بحثها تلفات خود را داشت که بازنشستگی زودهنگام ژنرال ویلیام فالون رئیسستاد مشترک ارتش آمریکا، و از صلحطلبان شناخته شده در رابطه با ایران، از آن جمله بود. اما برنده نهایی ،عملگرایی هوشمندانه رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا بود که متوجه شد حمله اسرائیل به ایران چه عواقبی خواهد داشت. جان ابیزید ژنرال بازنشسته ارتش که تا سال 2007 رئیس فرماندهی مرکزی آمریکا بود اخیرا در این باره در مجله نیوزویک نوشت وی تردید داشت آیا اسرائیلیها با امکانات نظامی خود توانایی وارد آوردن ضربهای ماندگار بر برنامه هستهای ایران را دارند و گفت حمله به ایران «برای منطقه و ایالات متحده بد خواهد بود و در نهایت منطقه را در موقعیتی بیثباتتر فرو خواهد برد.»
بر مبنای گزارش اخیر گاردین، خود بوش در پیامی مشابه به ایهود اولمرت (نخستوزیر اسرائیل) هشدار داد. وی به اسرائیلیها گفت بدون توسل به جنگی تمامی عیار، و بدون تحریک واکنش علیه منافع آمریکا در عراق، افغانستان و خود خاک آمریکا ،قادر نخواهند بود برنامه هستهای ایران را از کار بیندازند.
متشکرم جورج. هفتههای پایانی ریاست جمهوری شما به راستی با پیروزی مشخص خواهد بود، البته به یک شرط. شما باید درباره برنامه جدید خود تبلیغ کنید. به طور خصوصی به اولمرت بگویید عدم تحریک یک درگیری منطقهای سود فراوانی دارد، و بعید است که هیچ جانشین اولمرت بدون موافقت قبلی آمریکا دست به چنین اقدام خطرناکی بزند. اما اگر شما تغییر سیاست خود را آشکارا اعلام کنید باز هم مفیدتر خواهد شد. در یک سخنرانی با صراحت اعلام کنید که فرمول همیشگی درباره ایران یعنی «همه انتخابها را مدنظر داریم» دیگر سیاست ما نیست و به مردم جهان بگویید که انتخاب نظامی دیگر از برنامه های شما حذف شده است. شروع جنگ از طرف آمریکا یا اسرائیل به این دلیل که ایران ممکن است در تلاش برای ساختن یک بمب هستهای باشد یا حتی موفق به ساختن بمب شده، نمیتواند موجه باشد.
متاسفانه نه مککین و نه اوباما تمایلی به اتخاذ چنین موضعی نداشتهاند. هر دو آنان به فرمول «همه انتخابها» چسبیدهاند. بوش میتواند نوآوری کند. او تاکنون نیز عقل و شهامت مخالفت کردن با برنامههای اسرائیل برای حمله را نشان داده است. ابراز علنی این مطلب و برخورداری از اعتبار مخالفت با اسرائیل شهامت اضافی چندانی نمیخواهد.
مترجم: علی کسمایی
منبع: گاردین