در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چند سال است که زندانی شدهای و جرمت چیست؟
20 ساله بودم که به زندان افتادم و حالا 25 ساله هستم، من را بیگناه زندانی کردند البته خودم اسیر قدرتنماییهایم شدم، اما به هر حال مرا ابتدا به جرم سرقت ماشین و بعد هم به جرم قتل زندانی کردند.
پس سابقه سرقت اتومبیل هم داری؟
یک بار این کار را کردم، البته گول دوستانم را خوردم آنها مرا وادار به سرقت کردند، من هیچ نیاز مالی نداشتم، دوستانم تحریکم کردند و من هم برای این که به آنها ثابت کنم آنچه میگویند صحت ندارد دست به سرقت زدم.
مگر دوستانت به تو چه میگفتند که تو تحریک شدی و تصمیم به سرقت گرفتی؟
آنها مرتب به من میگفتند که عرضه هیچکاری را نداری و میترسی، به من میگفتند تو از پدر و مادرت میترسی کاری انجام دهی. عقدههایی که از این حرفها در من به وجود آمده بود باعث شد تا به یکباره تصمیم بگیرم به آنها ثابت کنم اشتباه میکنند و به همین خاطر وقتی پیشنهاد کردند که سرقت کنم پذیرفتم تا آنها فکر نکنند از چیزی میترسم.
منبع درآمدت چه بود؟
کارگر یک تراشکاری بودم پولی که میگرفتم هزینه زندگیام را تامین میکرد. اما دوستانم بیکار بودند حالا که خوب فکر میکنم متوجه میشوم که آنها به من حسادت میکردند.
چطور شد که در زندان به قتل اعتراف کردی؟
2 سالی میشد که فردی در منطقه ما کشته شده بود و پلیس ماشینش را در شهرستان پیدا کرده بود اما قاتل هنوز دستگیر نشده بود، من از این ماجرا خبر داشتم، وقتی به جرم سرقت ماشین به اتفاق
2 همدستم دستگیر شدم و به زندان افتادم باز هم از دست آنها در امان نبودم، مرا مسخره میکردند و میگفتند که چون همیشه به حرف پدر و مادرم گوش کردم حالا آنها با من قهر کردند و پیگیر کارم نیستند. من هم برای این که به آنها ثابت کنم فرد مستقلی هستم مقابل چند زندانی دیگر داستان خیالی از خودم گفتم و مدعی شدم که مرد راننده را کشتم و بعد از چند روزی سفر با ماشینش آن را در شهرستانی رها کردم و پلیس هم نتوانست آن را ثابت کند و من هم آزادانه زندگی میکنم.
یعنی دوستانت این ماجرا را به پلیس گفتند؟
دوستانم میدانستند که من بلوف میزنم و در همان زمان هم کلی به من خندیدند و مسخرهام کردند. یکی دیگر از همسلولیهایم که واقعا مرا نمیشناخت حرفم را باور کرده و همه چیز را به مسوولان زندان گفته بود. به همین خاطر هم من به جرم قتل زندانی شدم و بعد هم مرا به اداره آگاهی بردند و آنجا به قتل اعتراف کردم. من واقعا ترسیده بودم و نمیدانستم باید چه بکنم.
دوستانت چه شدند؟
آنها چند ماه بعد آزاد شدند، اما من همچنان به جرم قتل در بازداشت ماندم چون اعتراف هم کرده بودم دیگر همه باور کردند که من آدمکش هستم.
پس چطور ادعا میکنی که آدمکش نیستی. تو به قتل اعتراف کردی؟
زمانی که وکیلم آمد و از من خواست حقیقت را بگویم برایش توضیح دادم که چه اتفاقی افتاده و من حتی مقتول را نمیشناختم، او هم پیگیری کرد و مشخص شد که آثار بر جای مانده در صحنه با گفتههای من مطابقت ندارد.
با این حال اولیای دم همچنان اصرار دارند که تو قاتل هستی؟
چون من فردی سابقهدار هستم همه فکر میکنند که هر خطایی اتفاق میافتد من انجام دادم. در صورتی که این طور نیست و من برای این که سرکوفت حرفهای دوستانم را نخورم چنین ادعایی کردم و حالا هم پشیمان هستم.
من اصلا مقتول را نمیشناختم و هیچ مراودهای هم با او نداشتم و قسم میخورم که قتل او کار من نبوده است.
خانوادهات با این مساله چطور برخورد کردهاند؟
آنها خیلی از این اتفاق ناراحت هستند، ما خانواده آبروداری هستیم و به وجود آمدن چنین مسالهای خیلی برای خانوادهام گران تمام شده است. روزهای اول خانوادهام اصلا به سراغم نمیآمدند، اما بعد از مدتی که، آنها ثابت شد من گناهکار نیستم تصمیم گرفتند که کمکم کنند،
ای کاش دادگاه هم حرف مرا بپذیرد و تبرئه شوم تا بتوانم آزاری که بر خانوادهام وارد کردم جبران کنم.
اگر از زندان آزادشوی، چطور وقتت را سپری میکنی؟
به کار مشغول میشوم و سعی میکنم باز هم به شغل سابقم برگردم و زندگی آرامی در پیش بگیرم، میخواهم ازدواج کنم و از این به بعد در کنار خانوادهام باشم.
آن طور که خودت میگویی 5 سال زندگیات را به خاطر هیچ و پوچ از دست دادی، چرا این کار را کردی؟
تحت تاثیر دیگران بودم فکر میکردم باید به همه ثابت کنم که فرد شجاعی هستم و دروغ گفتم. من دوستان بدی داشتم، همیشه خانوادهام به من میگفتند که نباید با افراد ناباب رفت و آمد کنم، اما من گوش به حرف آنها نمیدادم ای کاش حرفهای پدرم را میپذیرفتم و گوش میکردم. خدا را فراموش کرده بودم اما حالا فهمیدم بهترین دوست هر کس خداست و اگر مشکلی در زندگی آنها به وجود میآید باید از خداوند کمک بخواهند.
و حرف آخر؟
اگر از همان ابتدا میفهمیدم که دروغگویی چه بلایی بر سر افراد میآورد هیچوقت این کار را نمیکردم و از این به بعد هم درست بودن و یاد خدا را سرلوحه زندگی خودم قرار خواهم داد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: