در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از تولد هنریتان بگویید.
تولد هنری من از دوران تحصیلم در دبیرستان شکل گرفت. در آن زمان به کلاسهای تئاتر کانون میرفتم و از همان موقع این مساله برایم جدیتر شد، به طوری که سال 68 بهترین بازیگر کشور در دبیرستانها شدم و از سال 74 هم به صورت حرفهای در تئاتر مشغول به فعالیت شدم و همچنان هم در این عرصه هستم.
خب اصلا چرا تئاتر؟ میتوانستید رشتههای دیگر را تجربه کنید؟
به هر حال هر کسی به سمت رشتهای که به آن علاقهمند است، گرایش پیدا میکند. در ضمن همیشه دوست داشتم نقش آدمهایی غیر از خودم را بازی کنم و این شوق در من وجود داشت. بازی از تئاتر بهانهای شد که به این خواستهام برسم. در ضمن خیلی هم شیطنت میکردم.
یعنی شیطنتهایتان باعث شد پی به استعداد خاموشتان ببرید؟
بله، شاید. حداقل از این طریق،هم انرژیام را تخلیه میکردم و هم استعدادهایم در این زمینه تقویت میشد. به قول معروف با یک تیر، دو نشان میزدم.
جاهطلبی و نشان دادن خودتان به دیگران چقدر در شما وجود داشت؟
به هر حال هر کسی دوست دارد، دیده شود و مورد توجه قرار بگیرد. خب این مساله در من هم وجود داشت. برای همین هم کارهای زیادی انجام دادهام. مثل نوشتن نمایشنامه، فیلمنامه و ... لاجوس اگره (نمایشنامهنویس) معتقد است در ذات انسان خودخواهی وجود دارد و این خودخواهی باعث میشود انسان به خلاقیت برسد و راهش را پیدا کند.
از علاقهتان به نوشتن بگویید؟
جالب است بدانید همیشه کمترین نمرهها را از درس انشا میگرفتم؛ اما وقتی به دبیرستان آمدم، نمایشنامهای نوشتم با نام «خدا و دیگر هیچ» که اولین نمایشنامه من بود و این نمایشنامه باعث شد دیگر به نوشتن عادت کنم و فن آن را یاد بگیرم تا امروز که کتابهای زیادی از من به چاپ رسیده است. به هر حال میتوانم بگویم این مساله هم یکی از همان استعدادهای خاموشی بود که در من نهفته شده بود و یکباره به آن رسیدم.
نوشتن تاثیری هم روی بازیگریتان داشت؟
بله، بسیار زیاد. وقتی مینویسید، نیاز به خواندن دارید. وقتی میخوانید، بارور میشوید و یقین پیدا میکنید که این مساله ناخودآگاه روی بازی هم تاثیر میگذارد.
برویم سراغ سریال مثل هیچکس. فکر میکنم اولین سریالی بود که تصویربرداری آن خیلی زود به اتمام رسید.
بله. زمانی که پخش شد، تقریبا یک ماه از تصویربرداری آن گذشته بود. این کار 7 فروردین کلید خورد و از همان روز هم بازی من آغاز شد.
نقش محمدباقر چطور به شما رسید؟
آقای برزیده بازی من را در سریال صاحبدلان و فیلم فرزند خاک که در آن نقش مریوان را داشتم، دیده بودند. از همان زمان من را برای این نقش در نظر گرفته بودند و بعد آقای نجاریان (دستیار ایشان) با من تماس گرفتند و از من برای بازی در این سریال دعوت کردند که پس از خواندن فیلمنامه پذیرفتم.
ابتدا چند قسمت از فیلمنامه آماده بود؟
20 قسمت از متن نوشته شده بود.
قصه را چطور دیدید؟ با توجه به این که خودتان هم دستی بر نوشتن دارید؟
به نظرم محلوجیان نویسندهای است که لابهلای کوچه پسکوچههای تهران زیاد گشته است و آن حال و هوا را خیلی خوب میشناسد. در واقع با زندگیهای سنتی آشناست. به هر حال من که بهشخصه خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم.
از چه جهت؟
متاسفانه ما آدمها خیلی چیزها را فراموش کردهایم. نمیدانم چرا تا این حد روابطمان با یکدیگر ناپسند شده است. مثل هیچ کس، فضای امروز جامعه ما است. مایی که بین سنت و مدرنیته اسیر شدهایم.
محمد باقر مثل محمود سریال صاحبدلان یک فرد کاملا خاکستری است. اما لحن محمدباقر بسیار متفاوت بود. در واقع آن تندی را نداشت.
بله، با شما موافق هستم این مساله هم کار را برای من دشوارتر میکرد. سعی کردم از تجربههای گذشتهام استفاده کنم و تفاوتی بین این دو شخصیت قائل شوم.
محمدباقر نسبت به دیگر برادرها تندخوتر است؟
بله. برای همین هم سریع عصبی میشود و حتی مقابل داداشی قرار میگیرد.
کارگردانی برزیده چطور بود؟
اوایل ذهنیت دیگری نسبت به محمدباقر داشتم. برای همین هم احساس کردم نمیتوانم با برزیده کار کنم. اما بعد از 10 روز که از کار گذشت، توانستیم به یکدیگر اعتماد کنیم و راحتتر حرف هم را بفهمیم. بههر حال خوشحالم که با ایشان کار کردم.
شیوه خاصی هم در بازی گرفتن از بازیگران داشتند؟
تقریبا. من خودم چون در تئاتر کارگردانی هم کردهام، با ترفندهای این کار آشنا هستم. به نظرم برزیده از تحلیل و میدان دادن به بازیگر خیلی خوب عمل کرد و توضیحات درست و مهمی را هم درباره تک تک نقشها میداد.
فکر نمیکنید خانواده لطفی، بیش از اندازه سنتی زندگی میکردند؟ با توجه به شرایط امروز جامعه ما، این مسائل و این شیوه از زندگی، بسیار کمرنگ شده است. قبول دارید؟
شاید. اما اگر کمی به مناطق پایینتر بروید، این استحکام و زندگی سنتی را هنوز هم در خانوادهها میتوانید ببینید.
ولی بیشتر ما چه جزو مناطق پایین باشیم و چه نباشیم، آنقدر درگیر زندگی هستیم که دیگر فرصتی برای این همه وابستگی نداریم.
درست است. اما به نظر من، این خانواده اتفاقا اصلا منسجم نبودند. اگر منسجم بودند که یکدفعه این طوفان بینشان به وجود نمیآمد و طغیان نمیکردند همه آنها به نوعی بین زندگی مدرن و سنتی گرفتار شده و منتظر یک جرقه بودند. برای مثال، وقتی جلال زانتیا سوار میشود، محمدباقر از این که یک بنز قدیمی دارد احساس بدی پیدا میکند. چون دلش میخواهد مثل آدمهای امروز زندگی کند.
وقتی نقش محمد باقر را پذیرفتید، چقدر این دغدغه با شما بود که آیا مخاطب او را قبول خواهد کرد یا خیر؟
همیشه این حساسیت در من وجود دارد. برای همین هم تا بهحال هیچ نقشی را شبیه به هم بازی نکردهام. حتی نقشهای شبیه را نیز متفاوت کار کردهام. باور کنید گاهی اوقات از محمدباقر خسته میشدم. چون میخواستم طوری آن را روایت کنم که مخاطب قبولش کند.
من فکر میکنم شما در ارائه نقشهایتان بیشتر درگیر حس هستید تا تکنیک در واقع مخاطبتان از نظر حسی به شما بیشتر نزدیک میشود؟
ولی به نظرم تکنیک به من کمک میکند تا به این حس برسم. همیشه سعی کردهام از تکنیک کمک بگیرم تا حسم را بهتر منتقل کنم. این دو مکمل یکدیگر هستند.
فکر میکنید آنقدر بازیگر هستید که وقتی نقشی به شما پیشنهاد شود، بدون هیچ تلاشی آن را مقابل دوربین بیرون بکشید؟
خیر. قطعا باید از قبل تلاش کنم. هر کس این ادعا را داشته باشد، حتما راست نمیگوید بدون تجربه و تحلیل که نمیشود به نقش رسید.
برای درآوردن نقش محمدباقر چقدر تلاش کردید؟
در مورد آن خیلی فکر کردم و حساسیت داشتم. نمیخواهم بگویم با او زندگی کردم، ولی خیلی هم از من جدا نبود.
به دنبال نقشهای خاص هم هستید؟
نمیدانم. دوست دارم نقشهایی را بازی کنم که ارزش بازی کردن داشته باشند. حالا این ارزش میتواند شامل تمام نقشهای خوب دنیا شود.
نقش ایدهآلتان؟
من همیشه دوست داشتم نقش مکبث را بازی کنم. احساس میکنم نقش عجیب و شیرینی است.
این وسط مخاطب چه سهمی در انتخاب شما دارد؟
آنقدر که دوست دارم احترامی را که برای او قائل هستم، بپذیرد و نقشهایم را دوست داشته باشد. دلم میخواهد آنقدر خوب نقشهایم را بازی کنم که در ذهن آنها حداقل یک خاطره خوش باشم.
شما خیلی خوب توانستهاید لحنتان را تربیت کنید. در اینباره توضیح دهید.
لحن و تن صدا یک ابزار برای بازیگر تلقی میشود. برای مثال من سعی کردم لحن محمدباقر صادق باشد و چون سالها در تئاتر بیان کردهام، به قول شما توانستهام جنس صدا و لحنم را آن طور که نقش میطلبد تغییر دهم.
فکر میکنید سریالهایی مانند «مثل هیچکس» چقدر جای خالیشان در تلویزیون حس میشود؟
ببینید مردم ماآدم با مرام و با معرفت را دوست دارند. مثلا شب دهم قصه خاصی نداشت، اما چون لوطیگری و مردانگی در آن خیلی وجود داشت، توانست مخاطب را جذب کند. بنابراین پخش اینگونه سریالها همیشه خوب خواهد بود.
احترامی که برادرها به داداشی میگذاشتند، فقط به این سبب بود که در حق شان پدری کرده یا سنتی بزرگ شدن آنها هم تاثیر داشته است؟
شاید هر دو به هر حال داداشی شخصیت اصلی این قصه بود و باید همه این اتفاقها برای او میافتاد.
چرا محمدباقر یکدفعه مقابل داداشی قرار گرفت؟ این حس دشمنی از کجا آمد؟
محمدباقر احساس می کرد حقش را به او ندادهاند و از این نظر داداشی را مقصر میدانست. برای همین هم رودرروی او قرار گرفت. هر چندبه نظرم او در نهایت یک قربانی است.
چرا قربانی؟
چون همه چیزش را از دست میدهد و پیش وجدان خودش شرمنده است.
اگر قرار بود در این سریال نقش دیگری به جز محمدباقر را ایفا میکردید، انتخابتان کدام نقش بود؟
هیچ کدام. باز هم محمدباقر را انتخاب می کردم. چون اوج و فرود زیادی داشت.
محمدباقر چقدر به حمید ابراهیمی شباهت دارد؟
به هر حال هر نقشی را که بازی میکنم بخشی از خصوصیات خودم را هم به آن اضافه میکنم، بنابراین همه نقشهایم هم به من نزدیک هستند و هم دور.
سهمتان را از عرصه تصویر گرفتهاید؟
خیر. هنوز کاری نکردهام.
سهم شما چیست؟
این ادعا را دارم که در بازیگری توانایی خوبی دارم. امیدوارم بتوانم به دغدغههایم جامه عمل بپوشانم.
بهترین سکانس سریال مثل هیچکس؟
سکانسی که من و آقای یاری در زندان با هم بازی داشتیم. یادم میآید وقتی این سکانس را میگرفتیم، آقای برزیده کات ندادند و با گریه از صحنه خارج شدند.
کمی هم به حمید ابراهیمی بپردازیم. شما چند سالتان است؟
38 سال.
اندازه 38 سال زندگی کردهاید؟
خیر. هنوز راه زیادی دارم.
چطور میشود به وجوه پنهانی شما رسید؟
باور میکنید من هنوز هم خودم را نشناختهام. بنابراین دراین باره نمیتوانم به شما کمکی کنم.
اگر بازیگر نبودید؟
حتما نقاش میشدم. بشدت به این رشته علاقه دارم. اما هرگز استعدادی در این زمینه در خودم پیدا نکردهام.
همه کارهای بعدی شما؟
قصد دارم بزودی تئاتری را به روی صحنه ببرم. فعلا مشغول انتخاب بازیگران آن هستم. نمایشنامهام هم یک عمر طویل است به نام «آخر خط». فیلمنامهای نیز با عنوان همسفر نوشتهام که بزودی آن را هم خواهم ساخت.
مصاحبه را شما تمام کنید.
انسان به هر چیزی که میخواهد، میرسد. اگر تلاش کند و ایمان داشته باشد.
محبوبه ریاستی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: