یک عاشقانه آرام‌

وقتی صدام حسین با آن قیافه فلاکت‌بار و حقیر، حلقه طناب‌دار روی گردن خود انداخت، خیلی‌ها از خود پرسیدند آیا این سرنوشت برای آن همه جرم و جنایتی که کرد کافی و عادلانه بود؟ او تا واپسین لحظه مرگ هم از ایران و ایرانی بد گفت تا همه آدم‌هایی که تماشاگر لحظه مرگ او بودند از خود بپرسند این همه کینه از کجا در وجود کثیف او ریشه دوانده بود؟ اما پاسخ این سوال اصلا کار سختی نیست.
کد خبر: ۲۰۴۷۶۳

کافی است روزشمار جنگ را یک بار از چشم او و کسانی که آتش این جنگ را شعله‌ور کرده بودند بررسی کنیم تا بفهمیم دفاع مقدس چه بلایی بر سر او و رژیم بعثی‌اش آورد. حالا خیلی‌ها می‌دانند که سقوط صدام از اولین روز جنگ با ایران آغاز شد. از تک تک لحظه‌هایی که عملیات‌های ارتش و سپاه ایران، مزدوران سپاه صدام حسین را زمین گیر می‌کرد تا او در مردابی دست و پا بزند که دیگران برایش ساخته بودند و او با خوش‌باوری محض به آن تن داده بود.

صدام حسین قرار بود خاطره فتح قادسیه را یک بار دیگر برای اعراب تکرار کند. قرار بود ظرف چند روز، فقط چند روز ایران را یکی از استان‌های عراق کند، قرار بود وسیله انتقام دولت‌هایی شود که دیگر دست شان از منابع سرشار ایران کوتاه شده بود، صدام حسین قرار بود حساب همه دنیا را با ما تصفیه کند.

اما چنین نشد. دست ما خالی بود اما دل‌هایمان نه. ما طی 8 سال جنگ، نه تنها به صدام حسین که به تمام جهان نشان دادیم پیروزی خون بر شمشیر افسانه نیست. نشان دادیم که هنوز معجزه می‌تواند در قرن بیستم شکل بگیرد و نیروی ایمان در میان یک ملت غوغا کند. نشان دادیم وقتی بر حق باشی و مورد ظلم قرار بگیری، همچنان از امداد نیروهای غیبی می‌توانی بهره مند شوی تا همه چیز دیگرگونه شود. در باغ سبزی که کشورهای غربی و عربی به صدام حسین نشان داده بودند تا او بساط جنگ را به راه بیندازد هرگز برای او بر پاشنه مراد نچرخید.

دیکتاتور تا آخر عمر عذاب این واقعیت را به دوش کشید. برای نجات همین غرور زخم خورده بود که به کویت حمله کرد. تا بگوید ایرانی‌ها فقط شانس آوردند. تا بگوید به ایرانی‌ها رحم کرده است اما بد از بدتر شد تا...

تا ما همچنان و همیشه بر حق بمانیم. تا داستان دفاع ما از دین و سرزمین مان، به خاطر همین حق، مقدس شود و مقدس بماند. تا سرزمین ما یک بار دیگر شاهد دلاوری‌ها و جانفشانی‌های فرزندانش باشد که با عشق به حسین و پرچم یا زهرا، حتی از ذره‌ای از خاک وطن نگذرند و رویای شیرین فتح ایران را به کابوسی دیوانه کننده بدل سازند و به خاطر همین چیزهاست که دفاع مقدس حتی برای نسلی که آن را ندید، لحظه‌هایش را از نزدیک حس نکرد و نچشید، خاطره ملموسی است.

ما از حدیث جنگ فاصله نمی‌گیریم چون حسرت بودن آنهایی که رفتند، حسرت ماندن مایی که نرفتیم و خاطره همه رشادت‌های‌شان در ناخودآگاه ما جریان دارد. خاطره رزمندگانی که به پشتوانه عشق آن پیر جماران و با راهنمایی‌ها و دلگرمی‌های او کاری کردند کارستان.

حالا پرونده دفاع مقدس پیش روی شماست. ناگفته می‌دانید که این چند صفحه حتی کلمه‌ای از آن حماسه سترگ را هم نمی‌تواند روایت کند. ناگفته می‌دانید که برای روایت کامل قصه جنگ، باید سال‌ها و سال‌ها بگذرد و البته هنوز هم حرفی برای نگفتن باقی می‌ماند.

گوشه‌ای پیدا می‌شود که روایت نشده باشد ولی این همه باعث نمی‌شود که ما این از کنار این شور عظیم که دفاع مقدس نام گرفت بی‌صدا بگذریم. سعی کردیم در این پرونده گوشه‌های کمتر دیده شده جنگ را برای شما روایت کنیم.

گوشه‌هایی که روایتش تازه باشد و ما و شما را حتی برای لحظه‌ای، ثانیه‌ای شده به آن روزها نزدیک کند تا معنای واقعی عظمت را در قلب‌مان احساس کنیم. این، تلاشی است ناچیز برای قدردانی و سپاس! نه... برای این که به همه شهیدان دفاع مقدس بگوییم با نفس‌نفس‌مان، یاد شما را زنده می‌کنیم و از یاد نمی‌بریم که بودن‌مان در گرو ایثار شماست. از یاد نمی‌بریم که شما معجزه را در تاریخ ما عینیت بخشیدید و از یاد نمی‌بریم که چقدر، چقدر، چقدر جای شما در بین ما خالی است...

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها