مراسم البته این اسم جامعی نیست با کلام خدا گلباران میشود تا همهمه اولیه به سکوت کشیده شود؛ اگرچه گاه گداری از گوشه و کناری پچ پچهای سکوت قرآنی را خراش میدهد، اما حضرت آقا به نظرم چشم روی چشم گذاشته و سر پایین انداخته و در حالی که دست چپ را روی دست راست که در سال 60 در مسجد ابوذر مجروح شده است گذاشته، مصداق این آیه است اذا قرءالقران ... (هنگامی که قرآن خوانده میشود، سکوت کنید و گوش فرا دهید).
اولین جرقه برای خنده
ساعد باقری سخن را شروع میکند، خیلی رسمی و خیلی جدی! از تنگی وقت میگوید و این که فرصت برای شعرخوانی کم است. شاعران زیادی درخواست شعرخوانی دادهاند، ولی ...
(اینطور که نمیتوان جلسه را پیش برد؛ آقا بزرگواری میکنند و قالب یخ را میشکنند تا هیبت پرمعنای پس از تلاوت قرآن، جایش را به صمیمت شاعرانه دهد.) رهبر اطمینان میدهند که یکی دو ساعت با جمع هستند و پس از رفتن ایشان، شاعران میتوانند بمانند و تا سحر شعر بخوانند (خنده حضار و عوض شدن لحن ساعد باقری).
تغییر لحن باقری و یاد و نام قیصر امینپور و سیدحسن حسینی همراه میشود و با سر تکان دادنهای غمگینانه و حسرتآلود حضرت آقا از فقدان دو شاعر بزرگ و محبوب. به یاد میآورم چند سال قبل و پیش از فوت مرحوم سیدحسن را که در یکی از همین جلسات حضور داشت و دوست عزیزم رضا امیرخانی، داستان بوسیدن چهره حسن حسینی را از سوی رهبر برایم تعریف کرد: «آقا ابراهیم! باور نمیکردم آقا اینهمه سید را دوست دارد؛ در حالی که دیگر حاضران تلاش میکردند خود را به آقا برسانند برای دستبوسی و احوالپرسی، همین که آقا متوجه سید شد که در گوشهای ایستاده بود، ناگهان آغوش گشود برای سید و لحظهای بعد بوسههای سید بود که روی شانههای رهبر مینشست.»
همین که ساعد باقری یادی از سیدحسن حسینی و قیصر کرد، رهبر انقلاب سر تکان داد و اظهار تاسفی عمیق کرد از این که انقلاب و ادیبانش چه زود آنها را از دست داد: «ما پس از مرحوم سیدحسن حسینی، دلمان خوش بود به آقای امینپور که او را هم از دست دادیم.»
آقا افسوس میخوردو اینبار میگوید: «حالا دیگر باید قدر شماها را بدانیم و ... .
کرنش و بینش
حمید سبزواری بار دهها سال شعر و دفتر را روی زانوانش میاندازد و میایستد تا جلسه را برای شعرخوانی افتتاح کند. مجری جلسه غافل است از خستگی و فرسودگی شاعر؛ اما رهبر: بفرمایید بنشینید آقای سبزواری و نشسته بخوانید. (به خودتان زحمت ندهید). سبزواری با رضایت و آرامش روی صندلی مینشیند تا صدای خستهاش را بدرقه شعری کند تقدیم به جمع. نام شعر: تو عاشقانه سفر کن.
استاد پس از قرائت شعر اجازه میخواهد تا دفتر را تقدیم کند. برمیخیزد و به سمت رهبر میرود. برای بوسیدن دست سرخم میکند، اما حضرت آقا اجازه نمیدهد: «بگذارید صورتتان را ببوسم آقای سبزواری.» آقا دست دورگردن شاعر میاندازد و محاسن سپید شاعر انقلاب را میبوسد. بهدستی که سروگردن حمید سبزواری را نوازش میکند، خیره میشوم. چه بزرگوارانه از بوسیده شدن جا خالی کرد (شب ولادت کریم اهل بیت بود).
استاد سبزواری هنوز سرجایش بازنگشته و صندلی او در ردیف کنار آقا خالی است به همان ردیفی که سمت چپ ساعد باقری، علیرضا قزوه، محسن مومنی، مجتبی رحماندوست، یوسفعلی میرشکاک هستند و سمت راست هم، دکتر حداد عادل محمد محمدی گلپایگانی، محمدحسین صفار هرندی، حسن بنیانیان و حجتالاسلام رشاد.
مقابله با مداهنه
دیدارهای خصوصی و عمومی، سفرهای استانی و ... حضرت آقا گاه به گاه با تمجیدها و تعریفهای غلوآمیز و اغراق آلود همراه میشود دیدن واکنش تند و جدی رهبر انقلاب طبیعی است. شاعری جوان به اعتراض لب به سخن میگوید که شعری آماده کرده بودم که گفتهاند نخوان! آقا به سمت ساعد باقری که مدیریت جلسه را چند سالی است به عهده دارد، پرسان نگاه میکند؟ (چنین چیزی نداشتهایم.)
ساعد سوالی کوتاه که چرا؟ یادم نمیآید! و آقا در میآید: بخوان! همان را که گفتهاند نخوان. شما همان را بخوان. این جوری مشکل حل میشود. شاعر جوان با تلنگری به حنجرهاش میخواند. از همان بیت اول که مدح رهبری میکند، چهره درهم کشیده رهبر گواهی میدهد که این شاعر جوان با عبارت «طیبالله انفاسکم» مواجه نخواهد شد.
پایان شعر سراسر تعریف و تمجید او با این عبارات حضرت آقا استقبال میشود: «طبع روانی دارید، اما حیف است، واقعا حیف است چنین توصیفاتی به کار ببرید. مضمونهای بسیار زیادی هست که این طبع روان را برای سرودن آنها به کار ببرید.
بعد آقا تاکید میکند که اگر ما به این اشعار گوش نکنیم شما ناراحت میشوید و اگر گوش کنیم ما شرمنده میشویم.
این سخنان آقا مرا به یاد مصاحبهام، با استاد علی معلم دامغانی میاندازد که میگفت: یک روز در حضور بزرگی، شاعری لب به تمجید گشود برای شعر. آن بزرگ فرمود اشکالی ندارد شعرتان را بخوانید، اما من صلهای ندارم که بدهم. من گفتم، حوصله چطور؟ (آن شب، حضرت آقا پر از حوصله بود.)
توجه به زوایا
هنگامی که شاعران به شعر خوانی مشغول بودند، رهبر انقلاب با دقت گوش میدادند، گاهی به تایید و تحسین و گاهی به استفهام سر تکان میدادند و البته گاهی نیم نگاهی به مجری جلسه داشتند که عموما مجری جلسه از رهبر عقب میماند. به نظرم تنها جایی که حتی ساعد باقری قدم به قدم و با دقت رهبر انقلاب به شعر گوش داد، سرودهای از شیبانی (شاعر ترک زبان) بود که گفت من نمیتوانم شعرم را ترجمه کنم و آقا بلافاصله گفت: اشکالی ندارد، شما بخوانید آقای باقری ترجمه میکنند و باقری ناچار شد دقیقا و کلمه به کلمه گوش کند.
از آنجا که حضرت آقا شعر ترکی را خوب میفهمند، تاکید ایشان بر ترجمه این شعر احترام به شاعرش بود و به جمعیت حاضر، چرا که هم شاعر احساس میکرد آنچه میخواند فهمیده میشود و هم جمعیت با مشتی کلمات نامفهوم روبهرو نمیشد. آن هم شعر زیبایی که گاه به گاه تحسین رهبر را همراه خودش میکرد.
تیزبینی حضرت رهبر در یکی دیگر از اشعار ترکی به اوج میرسد؛ وقتی استاد محمود دست پیش (واله) شعری ملی و میهنی را میخواند و جا به جا در مضمونهایی بدیع میان اقوام مختلف ایرانی اعم از ترک و کرد و لر و بلوچ و ترکمن و... پیوند یگانگی و ایرانی بودن میزند، آقا شعرخوانی را متوقف و پیشنهاد میکند خوب است روی این شعر آهنگ گذاشته شود و خوانندهای(خوشصدا) هم آن را بخواند. گل از گل شاعر میشکفد و رو به آقا میگوید: دست ما که نیست. به صدا و سیما و آقای باقری و دیگران مربوط میشود. آنها باید کاری کنند. از آنجا که قدر زر زرگر شناسد / قدر گوهر گوهری، آقا توصیههای لازم را به ساعد باقری میکند تا مبادا چنین شعری در همهمه پس از جلسه، گم و گور نشود. (به نظرم آقا هدیهای به ملت ایران و اقوام نجیباش میدهد. شب ولادت کریم اهل بیت بود.)
یکی از خصوصیات این جلسات که به اسم شاعران است، عامالمنفعه بودن آن است؛ یعنی تعدادی داستاننویس و خاطرهنگار و... در گوشه و کنار میبینی که نشستهاند و البته دعا میکنی که انشاءالله اینها شعر دوست باشند. درست مثل جلسه دیدار با نخبگان در سفرهای استانی حضرت رهبر. گاهی تعداد کسانی که در جلسه نخبگان حضور دارند آنقدر زیاد میشود که با خود میگویی این همه نخبه و روز و حال ما اینطور چرا؟
فلسفه جلسه شعرخوانی
اینگونه جلسات، وزن غالب جریان ادبی کشور (بخصوص شعر را) معلوم میکند و حاضران در جلسه میتوانند روندی را که جریان شعر طی میکند ارزیابی کنند، مگر شعر سپید را که علاقه و علقه چندانی نسبت به آن در این جلسه وجود ندارد.
در جمع حاضر میشد تخمین زد که تعداد شاعران حاضر مرد نسبت به زن 4 به یک نبود، اما مجری جلسه طوری تنظیم کرده بود که حتی 4به یک هم از زنان شاعره شعر نخواندند. خانم سیمین دخت وحیدی که اصلا وقت خود را به کوهمال جهرمی (لابد به خاطر همشهری بودنش نبود) داد که حضرت آقا هم وقتی تاکید خانم وحیدی را دید پاسخ داد: معلوم میشود پارتی اینجا هم کارایی دارد.
از آن نکتههای غفلت شده در طی این 16 سال، پدید نیامدن نمونههای اینگونه جلسات نزد دیگر مسوولان و مدیران ارشد کشور است، اعم از مدیران فرهنگی یا غیرفرهنگی و به جای آن، تولد جشنواره شعر فجر در یکی دو سال اخیر است. یعنی هنری که ذاتا تبرج طلب است و بازار و بوق میخواهد، ما به عرصه سینما و تصویر بردهایم تا قبایی از جنس جشنواره برایش بدوزیم و کلاهی از نمد برای خودمان. سیره عملی حضرت رهبر در برگزاری مداوم این جلسه، درس غیرمستقیمی است به مدیران و شاعرانی که مدام زیر بغل مدیران تردد میکنند. متاسفانه، نه مقابله با مداحیها کارگر افتاده و نه برگزاری شب شعرش ذهن خفتهای را قلقلک داده برای توسعه اینگونه جلسات.
وقتی حضرت آقا در پی شعر کوهمال جهرمی میگویند: شعر در این سالها بسیار توسعه یافته و در گذشته، حتی شاعران صاحب نام و حرفهای هم فرصت عرضه شعرشان را به این گستردگی نداشتند، معلوم میشود که یکی از نقاط تاکید روی شعر امروز، توسعه آن است و راه توسعه هم معلوم است. شاید به همین دلیل هم بود که وقتی دکتر حداد عادل با پیشنهادی خواستند نمونه این جلسات شعرخوانی در سال 2بار برگزار شود و صلوات حاضران داشت موضوع را تصویب میکرد، آقا گفتند: جواب نمیدهد. (یعنی قرار نیست جلسات شعر در حضور رهبر انقلاب جایگزین محافل عرضه شعر و شبهای شعر شود.)
شعر افغان و طرقبه
راستی جای خالی وزیر ارشاد که نفر سوم در سمت راست رهبر نشسته بود، بدجوری توی ذوق میزد. این مجلس اتفاقا از مجالسی بود که هیچ مدیر یا مسوولی به اندازه محمدحسین صفار هرندی برای حضور در آن شایسته نبود. راستی آقای وزیر ارشاد کجا رفته بود؟ به هر حال جلسه شاید از نیمهها بدون حضور وزیر فرهنگ و ارشاد ادامه یافت و خیلی از شعرها و نکتههایش و پس از آن هم سخنرانی رهبر انقلاب و تاکیدهایش بر ثروت ملی بودن شعر را نشیند. هر جا باشد به سلامت باشد. به هر حال ورزشکاران مجتمع سجادیه در میدان شوش هم به وزیر ارشاد احتیاج دارند.
... اما دو شعر که بشدت جمع حاضر را سر شوق آورد و تحسین و مطایبه رهبر را موجب شد، یکی شعر محمدکاظم کاظمی (شاعر افغان) بود و دیگری شعر قاسم رفیعا. محمدکاظم کاظمی وقتی برای شعر خواندن دعوت شد، حضرت آقا نکتهای کنایهآمیز گفتند: بفرمایید آقای کاظمی. چند سالی است که از افغانستان شعر نشنیدهایم! چند سال... .
و شعر کاظمی بشدت در نقد حال و گذشته سرزمین مظلوم افغانستان بود و عملکرد اشغالگران و تقبیح مدرنیسم تحمیلی بر فرهنگ ملی افغانستان. (چه زیبا این شعرها انسان را به یاد علامه اقبال لاهوری میانداخت.) تاکیدهای حضرت رهبر بر تحسینهای این شاعر مقیم ایران، نشان میداد اگرچه حضرت آقا به فرموده خودشان در همان مجلس هیچ مخالفتی با شعر عاشقانه ندارند، اما برای شعر یا همان ثروت ملی اعتباری قائل هستند که با عشق و عاشقی چندان جمع نمیآید. مگر آن عشق هم ملی و میهنی و عرفانی باشد. این نکته را وقتی بهتر میفهمیدیم که مصراع آخر را کاظمی خواند در وصف عروس بازار شدن مردم افغان در حال حاضر و آقا فرمودند: چه توصیف گریهآوری!
طنز قاسم رفیعا هم با عنوان «ما بچهمحله امام رضایم» (به لهجه مشهدی) بسیار مقبول افتاد؛ شاعر در این طنازیش اصرار داشت ممکن است این لهجه را برخی متوجه نشوند، آقا گفتند: اصلا به لهجه طرقبهای بخوانید تا ما مشهدیها هم متوجه نشویم!
جلسه با سخنان کوتاه، اما راهگشای رهبر انقلاب به پایان رسید. نکتههای شنیدنی و قابل تاملی در سخنان رهبر وجود داشت که میتواند قدر و مقدار بسیاری از ملاحظات را تعیین کند. (عبارات، عین جملات حضرت آقا نیست؛ بلکه مضمون همان جملات است.)
- شعر ثروتی ملی است که اگر کسی در آن شک کند، در یکی از بدیهیترین مسائل شک کرده است.
- اخوان ثالث، بهترین شاعر نیمایی بود و از همه اقرانش قویتر بود.
- جای دریای عرفان در شعر امروز ما و بخصوص شعر جوان خالی است.
- به هیچ شاعری نمیگویم شعر عاشقانه نگو. نمیشود هم گفت نگو؛ اما میگویم که مراقبت کنند افراط نشود. عریانی را ترویج نکنند. آن حجب و حیای ایرانی حفظ شود.
ابراهیم زاهدی مطلق