حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
جام جم
«آتشی که خاموش شد» عنوان سرمقالهی امروز روزنامه ی جام جم به قلم بیژن مقدم است که در آن میخوانید؛سخنان رهبر انقلاب در نماز جمعه دیروز همچون همیشه منشأ آرامش و امنیت روانی و سیاسی جامعه و مردم گردید. آتش اختلافات اخیر که در پی سخنان نادرست و غلط یک مسوول اجرایی روز به روز شعلهورتر میشد، با نفس روحانی ولایت به سردی گرایید.
رهبر معظم انقلاب وحدت مردم، نخبگان و مسوولان را از جمله واجبترین امور دانستند و از همه بویژه نخبگان و سیاسیون خواستند تا انرژی و توان خود را صرف پیگیری مسائل جزئی و اظهارنظرهای غلط و پوچ نکنند. هر چند انتظار جامعه این بود که بیان کننده این اظهارات پیشتر با عذرخواهی و تصحیح سخنان شرایط را روز به روز بغرنجتر نکند و کار را به سوال از رئیسجمهور و تغییر در ساختارهای اجرایی کشور (نظیر انتزاع سازمان میراث فرهنگی از ریاست جمهوری) نکشاند.
در هر حال انتظار رهبر انقلاب آن است که امروز و فردایمان متفاوت از دیروزی باشد که اختلاف و منازعه، فضای کشور را از توجه به نیازهای اصلی مردم دور نگه داشته بود.
مجلس و نمایندگان محترم نیز تکلیفی جدید برعهده دارند که با توجه به تدین و اعتقاد آنان به فصلالخطاب بودن سخنان رهبری به وظایف خود عمل خواهند کرد. دولتمردان نیز با عنایت به حساسیتهای ماههای پیشرو باید از بهانه دادن به دیگران بپرهیزند تا این غفلتها ضمن زائل نکردن فرصتهای خدمتگزاری، زمینه تضعیف دولت را نیز فراهم نسازد.
جمهوری اسلامی
«درسی برای پالایش روح»عنوان سرمقالهی امروز روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛تاریخ رسانه در ایران مالامال است از رویدادهای تلخ و شیرین که پرداختن به آنها نیز می تواند در کار رسانه ای جایگاه قابل توجهی داشته باشد. اصحاب رسانه به نقل رویدادها و نقد رفتارها و گفتارهای دیگران می پردازند اما در این میان خود را نادیده می انگارند و یا فرصت پرداختن به رفتارها و گفتارهای خود را ندارند.
اینکه ما قلم به دستان چقدر به رسالتی که همزیستی با قلم برعهده ما قرار داده وفادار هستیم و چقدر حق این نعمت بزرگ که خدا در قرآن به آن قسم یادکرده است را می شناسیم و ادا می کنیم موضوع بسیار مهمی است که در منظومه کاری ما کمتر به آن توجه می شود. علاوه بر خود ما دیگران هم که مخاطبان ما هستند و یا کسانی که ما از آنها روایت می کنیم و گفتارها و رفتارهای آنها موضوع فعالیت قلم را تشکیل می دهد آنها هم به جایگاه قلم و اصحاب قلم چندان توجهی ندارند.
در این میان رویدادی از قبیل آنچه بنیانگذار پایگاه خبری و تحلیلی « الف » پدید آورنده آن بود در تاریخ رسانه لااقل در کشور ما نادر است . هفته گذشته آقای دکتر احمد توکلی با انتشار مطلبی با صراحت اعلام کرد 13 مورد از مطالبی که پایگاه خبری تحلیلی « الف » به آقای سیدحسین موسویان در موضوع پرونده هسته ای وی نسبت داده نادرست بوده و به همین دلیل از وی حلالیت طلبید. انتشار این خبر در شب میلاد حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و در آستانه شب های قدر یک رویداد رسانه ای قابل توجه بود که می تواند منشا یک تحول در تعامل اصحاب رسانه با مخاطبان و کسانی که موضوع کارهای رسانه ای هستند باشد. در این زمینه چند نکته را باید مورد توجه قرار دهیم .
1 ـ اعتراف به اشتباه توسط یک رسانه یک اقدام شجاعانه است که باید مورد تحسین قرار گیرد . همانطور که یک ضرب المثل قدیمی می گوید « دیکته نانوشته غلط ندارد » اصحاب رسانه به دلیل اینکه دیکته های زیادی می نویسند طبیعی است که غلط های زیادی هم داشته باشند. معمول اینست که غلط ها و اشتباهات چاپی سریعا با تصحیح و پوزش تذکر داده می شوند ولی اشتباهات محتوائی مشمول این روش پسندیده قرار نمی گیرند. این کار نیاز به شهامت دارد و ما اصحاب رسانه با اعتراف به اینکه مصون از خطا نیستیم باید شجاعت تصحیح اشتباهات محتوائی کار خود را در خود ایجاد نمائیم .
2 ـ هنگامی که یک مومن اعلام می کند من اشتباه کرده ام و از کسی که این اشتباه به او مربوط می شود حلالیت می طلبم وظیفه اسلامی ایجاب می کند این اقدام را به عنوان یک کار اعتقادی و با همان نیتی که اقدام کننده می گوید بپذیریم و برای آن معانی و محتملات دیگری نتراشیم . زیرا اولا ما از نیات اشخاص خبر نداریم و ثانیا دستور اسلام اینست که فعل مومن حمل بر صحت گردد و بهترین و مثبت ترین مفهوم ممکن برای آن در نظر گرفته شود.
3 ـ طبیعی است که اعتراف یک رسانه به اشتباه درباره آنچه به فردی که متهم است نسبت داده به معنای قضاوت قانونی درباره اتهامات او و به عبارت روشن تر تبرئه قانونی او نیست . این دستگاه قضائی است که در این زمینه نظر می دهد و تصمیم میگیرد و آنچه در عمل نافذ است فقط تصمیم قضائی است . با اینحال اقدام رسانه « الف » یک انجام وظیفه اخلاقی با ارزش است که در کار رسانه ای تاثیر بسزائی خواهد داشت و به گرایش جامعه ما به روش های اخلاقی و پرهیز از قضاوت کردن های نابجا کمک شایانی خواهد کرد. در دوران حاکمیت نظام مقدس جمهوری اسلامی متاسفانه علیرغم اقتضای تقدس این نظام دینی زیاده روی های زبانی و قلمی فراوانی بروز کرده که نمره بد اخلاقی جامعه ما را و ازجمله جامعه رسانه ای ما را بسیار منفی کرده است . تهمت ها شایعه پراکنی ها دروغ ها و نسبت های نادرست و ناروائی که خارج از چارچوب های شرعی و اخلاقی به این و آن داده شده فضای جامعه را منفی کرده و دافعه ها را به حداکثر و جاذبه ها را به حداقل رسانده است . جبران این بداخلاقی ها و بازگشت به جامعه اخلاقی مورد نظر نظام مقدس جمهوری اسلامی کاری است که باید برای تحقق آن تلاش کرد.
4 ـ از همزمانی انتشار این واقعه اخلاقی در رسانه ها می توانیم و شایسته است این درس را بگیریم که خود را با پیروی کردن از اخلاق کریمه حضرت امام حسن مجتبی و با جداساختن از غرورها و رذایل اخلاقی آماده ورود به دریای بی کران رحمت الهی نمائیم و از باقیمانده شب های قدر برای پالایش روح خود از رسوبات منفی گذشته حداکثر بهره برداری را بنمائیم تا در روز قیامت که « یوم تبلی السرائر » است و در آن روز هیچکس را گریزی از ایستادن در برابر محکمه عدل الهی و پاسخگوئی درباره اعمال خود نیست سبکبار باشیم روزی که حتی پوست های بدن انسان ها درباره اعمال آنها شهادت میدهند و در جواب اعتراض صاحبان خود که چرا علیه ما شهادت داده اید می گویند به قدرت خدا مامور به شهادت به آنچه از شما سرزده است شده ایم « و قالو الجلو دهم لم شهدتم علینا قالوا انطقنا الله الذی انطق کلشیی و هو خلقکم اول مره و الیه ترجعون » .
قدس
«اهداف جنبی طرح تحول اقتصادی» عنوان یادداشت روز روزنامهی قدس به قلم دکتر محسن صمدی لاست که در ابتدای آن میخوانید؛طرح تحول اقتصادی صرف نظر از این که در صورت اجرای درست، می تواند در بازتوزیع درآمد ملی و رسیدن به تعادل از دست رفته، نقش مهمی در اقتصاد کشور ایفا کند، از زوایای دیگری نیز قابل بررسی و امعان نظر است، زیرا آثار و پیامدهای اجرای این طرح، اگرچه در اجرا، به ابزار اقتصادی نیاز دارد، اما آثار آن تنها به محدوده اقتصادی منحصر نبوده و در سایر زمینه ها تأثیرگذار خواهد بود. از جمله این آثار، در زمینه اجتماعی، جابه جایی مکانی جمعیت و یا به تعبیری روند معکوس مهاجرت است.
در بخش دیگر سرمقاله آمده است؛ اکنون که بنا به اراده دولت و خواست مردم، طرح تحول اقتصادی مطرح گردیده، ضروری است برای برون رفت از وضعیت فعلی، کلیه ابعاد و پیامدهای اجرای طرح مورد بررسی قرار گیرد و دقتهای لازم در اجرای آن لحاظ گردد.
هدف طرح هدفمند سازی یارانه ها، شناسایی دهکهای درآمدی و تفکیک آنها به منظور پرداخت منطقی یارانه به خانوارها توسط دولت است، اما به نظر می رسد اهداف این طرح اگر تحول اقتصادی جامعی را دنبال می کند، باید فراتر از هدف مذکور بوده و هدفهای جنبی اما مهم دیگری را نیز پوشش دهد. در این ارتباط، پیشنهادهای ذیل قابل طرح است.
در ادامه یادداشت می خوانید؛همزمان با طبقه بندی خانوارها از جهت میزان درآمد و تعلق یارانه ها، طبقه بندی مناطق مختلف کشور از جهت شاخصهای فقر و محرومیت نیز صورت گیرد و اگر مثلاً مناطق کشور در سه طبقه اصلی محروم، نیمه محروم- نیمه برخوردار و برخوردار قرار گرفت، با مناطق محروم با توجه به همجواری خانوارها و اجتناب از پیامدهای ناگوار اجتماعی، برخورد یکسان صورت گیرد.
در بخش پایانی آمده است؛بدیهی است، دستیابی به دو هدف فوق که اولی منجر به توازن و تعادل منطقه ای خواهد شد و دومی رابطه مبادله بین بخشهای اقتصادی را به نفع بخش کشاورزی تغییر و بهبود خواهد داد، قبل از هر چیز مستلزم جهت گیریهای مشخص و اعلام راهبردهای ناظر بر آنها از سوی مسؤولان از همین ابتدای طرح است. ضمن اینکه تهیه بانکهای اطلاعاتی لازم، همان گونه که در حال حاضر برای شناسایی خانوارهای هدف و تعیین دهکهای درآمدی برای پرداختهای جبرانی مدنظر می باشد، باید سامانه های لازم را نیز برای دستیابی به دو هدف فوق یعنی شناسایی مناطق جغرافیایی محروم کشور و نیز شناسایی اقشار تولید کننده کشاورزی، برای دستیابی کامل به اهداف بلند طرح، از همین ابتدای طرح تدارک دید و برنامه ریزی نماید.
جوان
سرمقالهی روزنامهی جوان به قلم مدیر مسئول «على عدالت و عدالت على-1» نام دارد که در آن میخوانید؛«مبادا فردا زورمندان و ثروتمندان که در نعمت و عافیت دنیا غرق شده اند، فریاد کنند! مبادا آنان که بوستان ها آراسته اند و نهرها را به سوى بوستان ها چرخانده اند و بر اسبان راهوار سوار شده اند و کنیزکان زیبا در خانه ها دارند وقتى آنها را از کارهایى که مى کردند، باز دارم و فقط حقوق مشروعشان را بدیشان بپردازم، این کار را بر خود ننگ و عار بدانند و خشمگین شوند و اعتراض کنند و فریاد برآورند که پسر ابوطالب ما را از حقوقمان محروم ساخت.»
حرانى، ابن شعبه، تحف العقول ص 152
سخنان فوق از فرمایشات امیرمومنان در همان آغازین روزهاى حکومت و خلافت خویش بود؛ وى که در جمع مهاجرین و انصار خطبه اى طولانى ایراد فرمود و در مورد تساوى حقوق اجتماعى مسلمانان تاکید نمود و تمام امتیازات طلبى ها و جامعه طبقاتى و چند دسته را رد کرد. او که بعد از سال ها مى کوشید تا جامعه را به سمت جامعه نمونه اى که نبى مکرم بنیان نهاده بود، ببرد بیشترین هم و تلاش خود را براى احیاى اسلام ناب محمدى و فروافکندن جامعه طبقاتى که بعد از پیامبر بنیانگذارى شده بود انجام داد.
تساوى حقوقى افراد از دیدگاه امیرمومنان آن قدر مهم است که در سفارش به محمدبن ابى بکر، والى مصر مى فرماید: «با همگان یکسان رفتار کن، چه آنگاه که گوشه چشم به آنان افکنى و چه آنگاه که خیره شان نگاه کنى تا زورمندان و بزرگان در تبعیض طمع نورزند و ناتوانان از عدالت تو نومید نشوند.»
حرانى، ابن شعبه، تحف العقول ص 119
امام با کسى که از اجراى مساوات سر باز زده بود هیچ مماشاتى نداشت، به طورى که وقتى برخى کارگزاران و فرمانداران که به آیین مساوات توجه نداشتند و براى خود و خانواده خویش امتیازهایى قایل شده بودند و حقوق اجتماعى مردم را نادیده گرفته بودند در نامه اى به یکى از آن افراد مى نویسد:
«گزارشى درباره تو به من رسیده که اگر درست باشد و این کار را انجام داده باشى پروردگارت را به خشم آورده ، امامت را عصیان و نافرمانى کرده اى... سوگند به کسى که دانه را در زیر خاک شکافت و روح انسانى را آفرید، اگر این گزارش درست باشد، تو نزد من خوار خواهى شد و ارزش و مقدرات کم خواهد بود. حق پروردگارت را سبک مشمار و دنیایت را با نابودى دینت آباد مکن که زیان کارترین افراد خواهى بود.»نهج البلاغه، نامه 43
اما در سیره سیاسى و حکومتى خود برخلاف سنت رایج حکومتداران که براى رسیدن به قدرت و حکومت، استفاده از هر وسیله و ابزارى و از هر راه ممکنى را مجاز و مباح مى شمارند، تلقى وى از حکومت بر پایه ارزش هاى الهى استوار است و هدف وى خدا و ارزش هاى انسان خدامحور است. پس شخصى با این روحیه هرگز براى به دست آوردن حکومت به هر راه و اقدامى متوسل نمى شود اگرچه به بهاى از دست دادن حکومت باشد.
پروردگارا تو مى دانى آن چه ما انجام دادیم، نه براى این بود که ملک و سلطنتى به دست آوریم و نه براى این که از متاع پست دنیا چیزى تهیه کنیم؛ بلکه به آن سبب بود که نشانه هاى از بین رفته دینت را باز گردانیم و صلح و مسالمت را در شهرهایت آشکار سازیم تا بندگان ستمدیده ات در ایمنى قرار گیرند و قوانین و مقرراتى که به دست فراموشى سپرده شده، بار دیگر عملى شود.
نهج البلاغه، خطبه 131
کیهان
«مشق پرغلط در افغانستان» عنواتن یادداشت روز وزنامهی کیهان به قلم سعدالله زارعی است که در ابتدای آن میخوانید؛«نیروهای آمریکایی می کوشند به منظور تحریک دشمنان به نشان دادن واکنش دست به اقدامات تحریک آمیز بزنند. ما از عملیات نظامی برای تحریک دشمنان و واداشتن آنان به نشان دادن واکنش استفاده می کنیم و از تجزیه و تحلیل این واکنش درس های فراوان می گیریم.»
این بخشی از سخنان «مایکل هایدن» رئیس سازمان CIAمی باشد که روز سه شنبه گذشته (87.6.27) در یک کنفرانس سالانه انجمن نیروی هوایی آمریکا ابراز و در آن به طراحی آمریکا در آشوب ها با صراحت اعتراف شده است. همزمان با این موضوع، آمریکایی ها از اعزام نیروی بیشتر به افغانستان برای «مهار طالبان و القاعده» خبر داده اند. در همان حال رابرت گیتس وزیردفاع آمریکا اعلام کرد که مشکل ما در افغانستان به طالبان محدود نمی شود. وی با اشاره به افزایش خشونت ها در شرق و جنوب افغانستان گفت:«این امر نشان دهنده افزایش مولفه های خشونت در این منطقه، جدا از شورشیان طالبان است.»
در ادامه میخوانید؛از چندی پیش مشخص بود که آمریکا به موازات شکست در پروژه عراق و بن بست جدی در انعقاد توافقنامه امنیتی، سیاسی و اقتصادی با عراق درصدد باز کردن جبهه جدیدی در آن سوی مرزهای شرقی ایران است. از نظر واشنگتن افغانستان و پاکستان-برخلاف عراق- دارای وضعیت پراکنده ای است و از این رو می تواند کانون برنامه ریزی برای بهبود وضع نابهنجار سیاسی آمریکا در خاورمیانه باشد. بر همین اساس آمریکایی ها در ذیل تبلیغات فراوان که وضع امنیتی عراق را راضی کننده ارزیابی کرده و آن را به ابتکار عمل آمریکا نسبت می دهند، حدود 7000 نیروی نظامی مستقر در عراق را خردادماه گذشته به افغانستان گسیل کردند و وعده دادند که در ماه نوامبر-آبان- حدود 10.000 نیروی جدید در قالب 3تیپ ویژه به افغانستان اعزام می کنند. در خصوص این تغییرات که رابرت گیتس-وزیردفاع آمریکا- در آستانه تشکیل جلسه پنجشنبه گذشته ناتو از آن به «تغییرات احتمالی در راهبردهای آمریکا در افغانستان» تعبیر کرد، گفتنی هایی وجود دارد.
1-برخورد با طالبان و القاعده و مجازات اسامه بن لادن در ماههای پایانی دولت بوش یک پوشش بیشتر نیست. این نکته ای است که گیتس نیز نتوانست آن را مخفی کند. شلیک نظامیان- استرالیایی- ناتو در ایالت هلمند به «روزی خان برکزای» و دو نفر از همراهان او که جدیت فراوانی در مقابله با طالبان داشت، نیز دلیل مستقلی است که نشان می دهد اهداف ناتو و آمریکا در افغانستان ریشه کن کردن تروریزم و طالبانیسم نیست.
2-پروژه «تغییر راهبردها» یک پروژه آمریکایی است که تلاش می شود بعنوان سیاست ناتو و همه 26 کشور عضو ناتو قلمداد شود. خبرهای منتشره حکایت از آن دارد که حتی انگلیسی ها درخصوص سیاست آمریکا در افغانستان با تردید نگاه کرده و درستی آن را زیر سوال می برند. براین اساس هرچند مقامات آمریکایی از قصد انگلیس برای اعزام نیروی بیشتر به افغانستان خبر داده اند و البته نشانه هایی از آن در سخنان نخست وزیر انگلیس نیز مشاهده شد ولی روزنامه گاردین نوشت: «وزیر دفاع انگلیس در اجلاس -پنجشنبه گذشته- ناتو قرار است نگرانی روبه رشد فرماندهان نظامی انگلیس و دولت این کشور را در مورد شیوه ها و تاکتیک های نظامی آمریکا در افغانستان به رابرت گیتس ارائه بدهد». علاوه بر آن «دس براون» وزیر دفاع انگلیس در مصاحبه با این روزنامه از عدم توانایی ناتو برای اعزام نیروهای مورد نیاز نظامی به مناطق درگیری سخن گفت و در عین حال خواستار ایجاد تغییرات در ساختار ناتو و سرمایه گذاری کافی این سازمان در تجهیزات مورد نیاز شد.
3-سیاست آمریکا در افغانستان و پاکستان استفاده سمبلیک از نیروهای ناتو و سایر کشورها به منظور دادن پوشش بین المللی به اقدامات خود است و به نظر می آید واشنگتن به بیش از این نظر نداشته باشد. اقدامات ایالات متحده در این دو کشور نشان می دهد که آمریکایی ها «آمریکا ئیزه کردن» پاکستان و افغانستان را دنبال می کنند و مایل نیستند کشورهایی نظیر انگلیس و فرانسه مشارکت واقعی در صحنه تحولات این منطقه و سایر مناطق استراتژیک خاورمیانه- عراق، لبنان و فلسطین- داشته باشند. از همین رو سیاست های آمریکا در افغانستان و پاکستان با چالش جدی سایر نیروهای ناتو مواجه شده است. کشورهایی نظیر انگلیس و فرانسه تاکید دارند که افغانستان راه حل نظامی ندارد و باید از یک سو با طالبان وارد گفت وگو شد و از سوی دیگر برای مقابله با شورش ها به بازسازی امور زیربنایی و اقتصادی افغانستان کمک رساند و در کنار آن با افراط گرایان مبارزه کرد. درست در کشاکش این بحث ها، «ژنرال دیوید مک کرنال» فرمانده نیروهای آمریکایی در افغانستان اعلام کرد که نظامیان انگلیسی با نزدیک شدن به طالبان، آنان را در تداوم شرارت ها تشویق کرده اند. از مجموعه این مباحث برمی آید آمریکایی ها در نهایت حضور سمبلیک و حمایت گرانه کشورهای عضو ناتو و دولت های منطقه را می پذیرند ولی حاضر نیستند اختیار و مدیریت تحولات را با این کشورها تقسیم نمایند.
4- آمریکایی ها برای دولت های افغانستان و پاکستان نقشی در مدیریت تحولات این منطقه قایل نیستند از این رو آمریکایی ها اگرچه از روی کار آمدن کرزای و زرداری حمایت کرده اند ولی به هیچ وجه لازم نمی دانند اقدامات نظامی خود علیه شهروندان این دو کشور را حتی - پیش از اقدام - به اطلاع اسلام آباد و کابل برسانند. این سبب شد که هر دو دولت به اقدامات اخیر آمریکا علیه شهروندان غیرنظامی هشدار داده و اعلام کردند که قادر به کنترل نظامیان خود در مواجهه با این تجاوزات نیستند.
آمریکایی ها در این رویکرد جدید، اقدامات مستقیم، گسترده، بی وقفه و استفاده مطلق از اهرم نظامی را مد نظر دارند و معتقدند برای رسیدن به نقطه مطلوب باید بحران را متصاعد کرد. اما مطلوب آمریکا چیست؟
5- بر خلاف ظاهر قصه، مقابله با طالبان و القاعده و پشتونهای دو کشور افغانستان و پاکستان به هیچ وجه هدف و «مطلوب» آمریکا نیست؛ چرا که اگر هدف این بود، راه مواجهه با حدود 80 میلیون جمعیت پشتون در دو کشور یاد شده اقدامات شدید نظامی نیست و اساسا اگر مشکل این ها باشند این چه ارتباطی به آمریکا دارد؟ مشابه این ها در بسیاری از کشورهای دیگر نیز هستند ولی هدف برنامه ریزی نظامی آمریکا نیستند. برای اینکه اهداف واقعی را از اهداف غیرواقعی جدا کنیم باید به اطراف مرزهای این دو کشور نظر بیاندازیم؛ چین، روسیه، ایران و هند چهار قدرت مهم آسیا هستند که در عرصه های مختلف با آمریکا به رقابت می پردازند. این رقابت ها تا آنجا که به روسیه و ایران باز می گردد وجهه ای ستیزه جویانه و آشتی ناپذیر پیدا می کند. آمریکا گمان می کند می تواند در دو کشوری که ساختار سیاسی بسیار ضعیفی دارند، اقتصاد آنان بسیار فقیر و مردم آن از فقر مطلق علمی رنج می برند و ساختارهای مذهبی آن از قوام لازم برخوردار نیست، چنان هرج و مرج فزاینده ای را به وجود آورد که لبه ها و ترکش های آن این چهار قدرت آسیایی را در بر بگیرد و قدرت آنان را بطور دائم دچار فرسایش کند. بر همین اساس باید گفت که مخاطب اصلی تحولات امنیتی در این دو کشور قدرتهای آسیایی اند.
6- مدل آمریکا در این دو کشور ایجاد ترکیبی از نیروهای مزدور محلی و نیروهای نظامی و اطلاعاتی آمریکاست به گونه ای که تلفات عمدتاً متوجه شبه نظامیان محلی باشد. در این بین دیوید پترائوس فرمانده سابق نظامیان آمریکا در عراق از مدل «صهوه های الانبار» سخن گفت. مدل مورد اشاره وی که از سوی باراک اوباما کاندیدای حزب دموکرات برای ریاست جمهوری آمریکا نیز مورد تأکید قرار گرفت، استخدام شبه نظامیان محلی- که از فقر شدید توأمان مالی و علمی رنج می برند- و ترکیب آنان در یک ساختار نظامی اطلاعاتی است. برهمین اساس باید در انتظار تولد یک جریان جدید شبیه القاعده و طالبان در این دو کشور زیر نظر مستقیم افسران آمریکایی باشیم.
7- آنچه امروز در آن سوی مرزهای شرقی ایران دنبال می شود، سیاست آمریکاست نه تنها سیاست حزب جمهوری خواه از این رو نباید تصور کرد که با پایان دوره ریاست جمهوری بوش می توان شاهد تغییر در استراتژی آمریکا در این دو کشور بود. چهار روز پیش گیتس وزیر خارجه آمریکا با صراحت گفت جانشین بوش به این برنامه متعهد است و از سوی اوباما یا سخنگوی او هیچ واکنشی مشاهده نشد.
8- اما سوال مهم این است که آیا استراتژی آمریکا در افغانستان و پاکستان به نتیجه می رسد؟ مخالفان آمریکا در این دو کشور که بنا به اعتراف خود آمریکایی ها حدود 90 درصد جمعیت این دو کشور را شامل می شوند، شاهد ساکت تحولات کشورهایشان نخواهند بود. کشورهای ایران، روسیه، چین و هند نیز اجازه نمی دهند در اطراف مرزهایشان یک بحران کاهنده ریشه بدواند. کما اینکه دولت های اسلام آباد و کابل نیز نمی توانند با روند «آمریکائیزه» شدن تحولات امنیتی کشورهایشان همراهی کنند. البته در این خصوص گفتنی های فراوانی است که به آینده موکول می کنیم.
مردم سالاری
«سخنگوی دولت و مدیریت افکار عمومی» عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری به قلم میرزا بابا مطهری نژاد است که در آن می خوانید؛هفته گذشته همایشی با موضوع «اقدامات و سیاست های دولت نهم در ابعاد اقتصادی، سیاسی و اجتماعی همسو با تاکیدات مقام معظم رهبری مبنی بر انعکاس اقدامات دولت نهم» برگزار شد، آن طور که در معرفی همایش آمده، قرار بود گزارش این عملکرد از سوی شرکت کنندگان در استان های مختلف به اطلا ع مردم برسد. غلا محسین الهام سخنگوی دولت در این همایش در بخشی از سخنان خود گفت: «رسانه ملی باید افکار عمومی را در جهت گفتمان نظام مدیریت کند و اگر در این باره ضعفی باشد متوجه این نهاد خواهد بود.»
وی ادامه داد: رسانه ملی به گونه ای تعریف می شود و رسانه های دیگر و احزاب نقاد به گونه ای دیگر.
در ادامه یادداشت میخوانید؛این نوع نگرش به افکار عمومی و رسانه ها آن نگرشی نیست که باید باشد و رسانه ملی و سایر رسانه ها در یک جامعه دموکراتیک حق مدیریت افکار عمومی را ندارند، رسانه ها به شناخت افکار عمومی نیازمندند، چون که بدون این شناخت نمی توانند با مردم ارتباط برقرار کنند و تاثیر لا زم را بر افکار عمومی بگذارند.
در بخش دیگر یادداشت مردم سالاری آمده است؛زنده یاد دکتر علی اسدی درکتاب عمیق خود تحت عنوان «افکار عمومی وارتباطات» به دقت به این معنا توجه کرده است، او می گوید: افکار عمومی به صورت های مختلف تعریف شده است. این تغییرات در تعریف بستگی به معنایی دارد که هر یک از دو واژه، افکار و عمومی داراست. با اشاره به افکار عمومی به جای افکار، عمومی ممکن است یکی از این سه معنی را بدهد.
1 - افکاری که به صورت رسمی برای مردم بیان می شود.
2- افکاری که درباره مسائل عمومی است.
3- افکاری که عموم دارند نه گروه های کوچک.
بعد از کالبد شکافی هر یک از معانی فوق، نتیجه می گیرد که افکار عمومی معنای سوم را دارد که با معانی اول و دوم در تضاد قرار می گیرد.
به نظر می رسد سخنگوی دولت معنای اول را در نظر دارد و بر همین اساس متوقع است که افکار عمومی توسط رسانه ملی باید مدیریت شود.
یادداشت نویس مردم سالاری ادامه داده است؛کاش گردانندگان این همایش اول ابهام و سردرگمی ای که در افکار عمومی وجود دارد نگرشی به برطرف و کاربرد نادرست واژه افکار عمومی را تبیین می کردند، از جمله این برداشت های ناردست شخصی کردن افکار عمومی یا به صورت شیئی در آوردن مجموعه احساس ها، آرزوها و خواست ها است که باید دقیقا توضیح داده شود.
در ادامه می خوانید؛البیگ از صاحبنظران افکار عمومی می گوید: «افکار عمومی نوعی اظهارنظر درباره موضوع مورد اختلا ف» است و این ویژگی تازه ای بدان اضافه می کند، یعنی می گوید که افکار عمومی در رابطه با یک موضوع نمی تواند وجود داشته باشد، مگر آن که جریانی ضدآن هم در کار باشد و با هم در ستیز قرار گیرند. برای او «افکار عمومی به طور ساده تعمیم افکار فردی است که از کنش متقابل درباره موضوعی معین در درون گروه خاصی ناشی می شود» با این تعریف افکار عمومی چیزی نیست که همیشه وجود داشته باشد، بلکه در چارچوب اجتماعی معین شکل می گیرد و خصلت روانی، اجتماعی دارد و نباید آن را با پدیده های انبوه خلق یا توده اشتباه کرد. خلا صه سخن این که افکار عمومی نه شی» است و نه حاصل جمع افکار فردی، حاصل فراگرد پیچیده کنش میان افراد است که در اذهان و در ارتباط متقابل با ساختارهای اجتماعی و کارکردهای نهادها جریان دارد.
در بخش دیگر یادداشت نویسنده معتقد است؛نقش رسانه ها در افکار عمومی خلق و ایجاد موضوعات مورد گفت وگو میان مردم است، استاد سیدمحمد دادگران در کتاب ارزشمند خود به نام «افکار عمومی و معیارهای سنجش آن» می نویسد: رسانه ها در مرکز مدل شکل گیری افکار عمومی قرار دارند زیرا نقش هماهنگی میان اجزای مختلف یک نظام را انجام می دهند. در هر حال، سخنگوی دولت باید به چند نکته توجه داشته باشد تا مقصود برایش حاصل آید.
اول: قدر رسانه ها را بداند که با طرح موضوع در افکار عمومی بیشترین خدمت را به دولت کرده اند، به ویژه رسانه های منتقد و اگر ضعفی بر رسانه ملی در این راستا وارد باشد، بی توجهی به موضوعاتی است که در افکار عمومی طرح شده است و تن دادن به تعطیلی برنامه هایی چون «مثلث شیشه ای» و «کوله پشتی» که به موضوعات مطرح در افکار عمومی توجه داشتند.
دوم: هدایت کارشناسی روابط عمومی ها، انتصاب مدیران روابط عمومی، نه مدیران تبلیغات و خدمات فرهنگی در روابط عمومی ها.
سوم: پاسخگویی به افکار عمومی و قرار گرفتن در کنار افکار عمومی به جای مقابله با افکار عمومی.
چهارم: توجه به تفاوت های افکار عمومی و حرکت های توده ای در جامعه.
پنجم: توجه به این نکته که از شهریور سال 1386 تاکنون که حدود یک سال از سخنان رهبری در مورد حرفه ای شدن روابط عمومی ها گذشته است، روابط عمومی های دولت کارنامه درخشانی ندارند و در راستای مطالبات جدی رهبری هیچ کاری نکرده اند، علت را بررسی کند.
دنیای اقتصاد
«یارانه نقدی»عنوان سرمقاله ی روزنامه ی دنیای اقتصد به قلم غلامرضا سلامی است که در آن میخوانید؛مشاور محترم اقتصادی دولت در نشست شورای اداری خوزستان با انکار تورمزا بودن طرح تحول اقتصادی گفتهاند؛«قرار نیست پول اضافی به بدنه اقتصاد تزریق شود، تورم وقتی ایجاد میشود که شما پولی را بدون محاسبه آثار نقدینگی و تورم ناشی از آن وارد پیکره اقتصاد کنید. در طرح تحول قرار نیست میزانی پول میان مردم توزیع شود تا بدین وسیله نقدینگی و به تبع آن تورم را افزایش دهیم». (به نقل از ایسنا).
نویسنه سرمقاله دنیای اقتصاد نوشته است؛اینکه بپذیریم «مشاور اقتصادی» دولت در جریان طرح تحول اقتصادی مورد نظر ریاستمحترم جمهوری قرار ندارد، عقلانی نیست و لذا طبیعی است که ایشان را به تبع مسوولیتشان فردی آگاه از جزئیات طرح تحول اقتصادی بدانیم. در اینصورت این سوال مطرح میشود که چگونه ممکن است 90هزارمیلیارد تومان یارانهای را که تاکنون پرداخت نشده است، پرداخت کرد، بدون آنکه پول اضافی وارد پیکره اقتصاد شود.
در ادامه میخوانید؛ممکن است گفته شود دولت ابتدا حاملهای انرژی را گران میکند و سپس از محل فروش این حاملهای انرژی به تمام یا بخشی از مردم یارانه نقدی پرداخت خواهد کرد. باید گفت که با ارقام مورد نظر چنین راهکاری غیرممکن است، زیرا براساس رابطه مقداری پول حاصلضرب پول موجود در جامعه در سرعت گردش پول معادل پولی کالای مورد معامله در یک کشور است. بنابراین اگر قرارباشد ارزش معاملات کشور را 90هزارمیلیارد تومان (حدودا معادل یک سوم تولید ناخالص داخلی) افزایش دهیم، ناچاریم طرف دیگر رابطه یعنی پول را به همین میزان بالا ببریم، یعنی پول جدید به اقتصاد تزریق کنیم.
در بخش دیگر سرمقاله آمده است؛اما موضوع فقط به جهش تورمی ختم نخواهد شد و پس لرزههای آن شاید بیشتر قابل بررسی باشد. پرداخت نقدی یارانهها آنهم در چنین حد و اندازههایی میتواند به افزایش مصرف طبقات کم درآمد منجر شود، زیرا این طبقات به دلیل کمبود درآمد هرچه دریافت اضافی به عنوان یارانه نقدی داشته باشند مصرف خواهند کرد که این مصرف اضافی قیمت سایر کالاها را افزایش خواهد داد و اگر دولت قصد آنرا داشته باشد که یارانه نقدی را به دهکهای بالای درآمدی پرداخت نکند، اشخاص متعلق به این درآمدها از مصرف خود آنچنان نخواهند کاست و مابهالتفاوت قیمت حاملهای انرژی را از پس انداز خود خواهند پرداخت که در اینصورت تاثیر تورمی چنین حالتی بیشتر نیز خواهد بود.
در بخش پایانی سرمقاله می خوانید؛به اعتقاد نگارنده اجرای سیاستهای کلی اصل 44 قانون اساسی به همان صورتی که توسط مقام معظم رهبری ابلاغ شد باید در صدر تحولات اقتصادی دولت قرار میگرفت، زیرا بدون اجرای بی تبصره این سیاستها هر نوع درآمد اضافی ناشی از افزایش حاملهای انرژی به چاه بیانتهای تصدیگری دولتی سرازیر خواهد شد و منابعی برای تامین رفاه طبقات کم درآمد باقی نخواهد ماند.
به نظر میرسد ایده پرداخت نقدی یارانهها از همین عدم اعتماد به خود سرچشمه گرفته باشد.
رسالت
«نخبگان و امنیت سیاسی و روانی مردم» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندری است که در آن میخوانید؛ آینده کشور تابعی از توافق عمومی و تصمیم نخبگی برای پیشرفت و عدالت توامان است. این آینده روشن تنها در بستر امنیت سیاسی و روانی شهروندان تحصیل می شود. مراد از امنیت سیاسی، اعتماد شهروندان به گسستها و پیوستهایی است که به فراخور شرایط در سپهر سیاست اتفاق می افتد و در عین پایبندی به اصول، سیاستها را برای اداره هرچه بهتر کشور و تامین منافع ملی صیقل می دهد. رهاورد امنیت سیاسی ساختار پایداری است که کنشها و واکنشهای بازیگران سیاسی را قاعده مند و برای شهروندان قابل پیش بینی می کند و مانع از دوگونهگویی و دوگونهاندیشی می گردد. تامین سیاسی و روانی جامعه از گذرگاه نخبگی می گذرد و اجماع نخبگان ارگانیک و غیر ارگانیک و یا فکری و ابزاری مرکز ثقل آرامش و احساس امنیت سیاسی است. یعنی تا زمانی که تعارضات فلسفی و اصولی نخبگان یک جامعه حل و فصل نشده شهروندان روی امنیت سیاسی را به خود نخواهند دید. التهاب آفرینی، نفاق ، دروغ و تقلب در چنین اجتماعی رشد می کند و اولین لطمه به سکانداران حرکت کشور می خورد و در نهایت ضمن کاهش شدید سرمایه های اجتماعی موجی از بی اعتمادی عمومی را به همراه خواهد داشت. این دقیقا همان چیزی است که دشمنان یک نظام سیاسی به منظور زوال تدریجی آن حکومت می خواهند.
وحدت کلمه نخبگان در مسائل اصولی و فهم مشترک از قواعد تصمیم گیری، منافع و مصالح ملی و اهداف اصلی وماهوی در نظام های سیاسی نقطه عزیمت تامین سیاسی و روانی شهروندان و درنهایت افزایش کیفیت زندگی مادی و معنوی در یک جامعه است.روز گذشته مقام معظم رهبری در خطبه های نماز جمعه تهران طی بیانات مهمی ضمن تاکید بر وحدت کلمه آحاد ملت و نخبگان در مواضع اصولی از برخی التهاب آفرینی ها در سطح جامعه انتقاد کردند و با توصیه به نخبگان سیاسی فرمودند: “مردم باید احساس امنیت سیاسی و روانی بکنند.” در حقیقت توصیه رهبر فرزانه انقلاب به نخبگان سیاسی مبنی بر ضرورت صیانت از امنیت سیاسی و روانی مردم ناظر به نگرانی هایی است که از تلاشهای دشمن برای التهاب آفرینی در سطح جامعه و همچنین احتمال رواج قضاوتهای غیر منصفانه درباره عملکرد مسئولین وبخصوص دولت نهم نشات می گیرد. نه ماه تا انتخابات ریاست جمهوری باقی است و هنوز فضای کشور انتخاباتی نشده است اما اغلب نخبگان کشور در ستادهای انتخاباتی رقیب دولت تقسیم شده اند و متناسب با تقاضای رقبا به تولید فکر و اندیشه می پردازند. در این بین مشخص نیست که در این فرایند تولید فکر تا چه اندازه مسائل اصولی نظام، منافع و مصالح ملی لحاظ می شود.
گفتمان دهه چهارم انقلاب پیشرفت و عدالت توامان است. پیشرفت چشمگیر و عدالت محسوس در گرو پایبندی به مبانی اصولی انقلاب و همچنین احساس امنیت سیاسی شهروندان است. التهاب آفرینی بی جا در فضای جامعه و بی انصافی درباره عملکرد دولتی که در سه سال گذشته موفقیتهای زیادی را به دست آورده است و کارهای بزرگی را در کشور شروع کرده پشت پا زدن به گفتمان دهه چهارم انقلاب و سنگ اندازی در مسیر آن است.
هیچ دولتی مبرا از خطاها و اشتباهات نیست و نخبگان وظیفه دارند برای بهبود سیاستها و روشها انتقاد کنند اما نگرانی از آنجاست که اخلاق نکوهیده تخریب و بیانصافی در فضای کشور رواج پیدا کند و مایه بی اعتمادی عمومی به سیاستها شود.دیروز مردم نیز با طنین الله اکبر خود در نماز جمعه تهران، بی تقوایی های سیاسی از این دست را مذمت کردند و از عواملی که به بهانه مطامع زودگذر جناحی، امنیت سیاسی و روانی کشور را به خطر می اندازند، برائت جستند. روانشناسی سیاسی نیز رابطه عکس تخریبها با ذهنیت مردم را تائید می کند. ملت ایران مانند 30 سال گذشته مسیر تکامل خود را ادامه خواهد داد و از گذرگاه پیشرفت و عدالت نیز سرافراز بیرون خواهد آمد.
اعتماد ملی
«کدام چهره واقعی است» عنوان سرمقاله روزنامهی اعتماد ملی است که در آن میخوانید؛اگر بپذیریم که بدبینی افراطی و یا سیاهنماییهای اغراقآمیز از اوضاع و احوال کشور، عارضهای بدخیم در مناسبات و معادلات سیاسی است از آن سو این واقعیت را هم نمیتوانیم کتمان کنیم که در نقطه مقابل، تفریط در خوشبینی و وارونه جلوه دادن حقایق برای ارائه تصویری ایدهآل از وضعیت کشور، عارضهای بهمراتب خطرناکتر است. بدبینیها و غرضورزیهای سیاسی در تخطئه توانمندیها و دستاوردهای یک دولت، هرچند میتواند برای پیکره اجرایی کشور فرساینده و گاه زائلکننده انگیزهها باشد اما درنهایت به منافع کشور آسیب غیرقابل جبرانی وارد نمیکند اما ارائه تصویری اغراقآمیز و حتی دور از حقیقت از عملکردها و آنچه بر کشور میرود، به این امید که سرپوشی بر ناکارآمدیها و سوءمدیریتها گذارد، جز ایجاد گمراهی در نظام تصمیمسازی و تصمیمگیری حاصلی نخواهد داشت.
متاسفانه آنگونه که از شواهد و قرائن بهویژه در مصاحبه روز پنجشنبه آقای رئیسجمهور برمیآید، دولت محترم نهم دچار عارضهای از نوع دوم شده است که چنانچه چارهای عاجل برای آن اندیشیده نشود و این روشها تجدیدنظر نشود، دود آن به چشم همگان خواهد رفت؛ هم منتقدان از نوع منصف و غیرمنصف و هم موافقان از نوع سینهچاک و منطقی! رئیسجمهور محترم مدتی است که با بیان آماری حیرتآور و تعجبانگیز سعی در ارائه تصویری از توانایی دولت و اوضاع و احوال کشور دارد که با نهایت احترام برای ایشان، گاه چنان مبالغهآمیز و به دور از واقعیتهای ملموس جامعه است که انگار مملکت، برهوتی بیآب و علف بوده که از 3 سال پیش در آن معجزهای عظیم رخ داده و به یکباره جهشی حیرتآور در همه زمینهها رخ داده است.
به عنوان مثال، دولت محترم که اصرار عجیبی در نفی گذشته دارد مدعی است رشد اقتصادی بدون نفت 7/7 درصد است. اگر چنین باشد پس باید رشد اقتصادی در دولتهای گذشته را نیز بدون نفت در نظر بگیریم. در سال 82 رشد اقتصادی بدون نفت 9/7 درصد بود که با احتساب نفت محاسبه رشد اقتصادی عدد 6 و در شرایط فعلی در خوشبینانهترین حالت 5/6 درصد خواهد بود با این تفاوت که متوسط قیت نفت در سال 82 بین 15 تا 16 دلار بود و در حال حاضر بین 80 تا 85 دلار برآورد میشود! و با توجه به وابستگی اقتصاد به نفت، نرخ رشد اقتصادی در دولت فعلی باید به مراتب به بیش از 5/6 و در حدود 9 درصد میرسید.
پس مشاهده میشود با توجه به آنچه در این 3 سال بر کشور رفته است بسیار کمتر از پتانسیل موجود رشد اقتصادی داشتهایم و این دولت به جای کاهش آماری عملکرد دولتهای گذشته! باید پاسخ دهد که چرا نتوانستهایم به رشد مطلوبی برسیم.سقوط 34 پلهای در شاخصهای کسب و کار و قرار گرفتن میان 5 کشوری که بنا بر گزارش منابع بینالمللی بالاترین نرخ تورم را دارند از دیگر مواردی است که دولت محترم به جای پذیرش و چارهجویی همچنان سعی دارد با کتمان این واقعیتها از موضعی سخن گوید که در گذشته هیچ نبوده و هرچه هست خلاصه در اکنون میشود و البته همه امور هم بر وفق مراد است! جالبتر آنکه برخلاف ادعاها، دولت محترم نهتنها نسبت به ادعای عدالتمحوری خود توفیقی نداشته که اوضاع از قبل بدتر هم شده است، آنجا که ضریب جینی از 423/0 در سال 83 به 431/0 در سال 85 رسیده است.
با این اوصاف رئیسجمهور محترم مانند مصاحبه اخیر خود همچنان اصرار دارند به گونهای سخن بگویند که این کشور هر چه دارد مربوط به دوره ایشان است و هر چه ندارد مربوط به گذشته است! جناب احمدینژاد که بسیاری از منتقدان را متهم به تخریب و بیانصافی در حق دولت خود میکنند، چنانچه خود مسیر انصاف و واقعبینی را نسبت به دولتهای پیشین در پیش گیرند، بهترین نقطه شروع برای راهی است تا دیگران نیز با تاسی به شیوه و سلوک ایشان با دولت نهم چنین تعاملی را در پیش گیرند.
کارگزاران
«مشکل بدیهی بودن» عنوان سرمقاله روزنامهی کارگزاران به قلم محمد رهبر است که در آن میخوانید؛ از آنجا که ما همواره در بدیهیات مشکل داریم شاید بهتر آن است که قدری در مورد امور بدیهی بگوییم و سپس به اصل ماجرا که مصاحبه دو ساعت و نیم آقای رئیسجمهور است بپردازیم. اصولا مصاحبه مطبوعاتی با حضور خبرنگاران جراید و خبرگزاریها یک هدف غایی دارد و آن هم اقناع افکار عمومی و پاسخ به سوالاتی است که در مدت عملکرد یک مسوول در ذهن مردم جای گرفته است. تامین این هدف هم لوازمی دارد، مهمتر از همه اینکه اصلا مسوول موردنظر قصد پاسخگویی داشته باشد و از آنسو خبرنگار و پرسشگر نیز بیهیچ لکنت کلام سوالش را شفاف و گرچه به ظاهر گزنده مطرح کند.
تا اینجای کار بدیهیاتی است که میتوان احتمالش را داد که مخالفان بسیار هم داشته باشد و چهبسا آنچه بسیاری از روابطعمومیها و سازمان و نهادها در نظر دارند دقیقا برعکس است. مسوول مربوطه لطف میکند و بار عامی میدهد و در نهایت چند کلمهای اظهارنظر مینماید و میکروفن خبرنگار تا بیاید بگوید که قانع شده و نشده و اِن قلتی کند، خاموش شده است. اجازه بدهید تا از مرحله دور نیفتادهایم برویم سر اصل مطلب و مصاحبه مطبوعاتی پنجشنبه گذشته. حاضرجوابی و پاسخگویی
جناب آقای احمدینژاد رئیسجمهور محترم در مصاحبههای این چندساله نشان داده که میتوانند ادبیات خاص خود را بیشتر و بهتر بر جمع حاضر دیکته فرمایند. ادبیاتی خاص سرشار از واژههایی که اگرچه مردمی است اما لزوما واجد شرایط برای بیان یک رئیسجمهور نیست و در نهایت توسل به مشهورات و مقبولاتی که عامه میفهمند ولی استدلال و منطق نیست، این فن بیان تمرین شده در مصاحبه طولانی رئیسجمهور انصافا پخته و کامل بود. رئیسجمهور توانست به راحتی سوال مهمی درباره نقص آماری و نخواندن آمار اقتصادی دولت با حال و روز جامعه را به قول خودشان بپیچانند و در یک تهاجم به آماردهندگان بیرون از دایره دولت همگی را که اتفاقا از شیوخ و مدیران نظام در دورههای مختلف بودند به دروغزنی متهم کند. برای مثال در این جلسه خبرنگاری میپرسد شما طوری آمار دادهاید که گویا مردم در بهشت زندگی میکنند و رئیسجمهور فورا اعلام میکند که ایران بهشت است و بهترین مردم و آب و هوا و فرهنگ را دارد، نیاز به صغری و کبری چیدن ندارد، انصافا استفاده اینگونه از کلمات پرسشگر نامش پاسخگویی نیست، اما حاضرجوابی چرا.
سوالات درخواستی
متاسفانه جراید و مطبوعات ما از پس آن همه توقیف و محدودیتهای بیرونی و درونی به مانند نهال نیمهجانی هستند که گهگداری با تبر نوازش میشوند و از همینرو است که اگر یک مصاحبه مطبوعاتی با پخش زنده باشد و خبرنگاران بیتجربه و دستپاچه، میتوان با فشاری روانی سوالات خبرنگاران را به جایی برد که پاسخاش با خیال آسوده مهیاست. در جایجای این مصاحبه مطبوعاتی، آقای احمدینژاد از اهالی رسانه میخواهند تا سوالات دیپلماسی خارجی مطرح کنند و از مسائل خردهریز داخلی به مسائل کلان جهانی ارتقا یابند، در اجابت این درخواست، چند نفری از خبرنگاران دست به کار میشوند و سوال میپرسند و از آنجا که این سوالات بر وفق مراد است، رئیسجمهور اجازه میدهند تا دو پرسش در این زمینهها مطرح شود. باور بفرمایید اینگونه پرسش و پاسخها صورت خوشی ندارد.
ابرقدرتی به نام صداوسیما
وقتی تیراژ مطبوعات جدی و منتقد به نیممیلیون نمیرسد، وقتی صحبت از رادیو و تلویزیون خصوصی یک گناه کبیره است، اینطور میشود که روبهروی رئیسجمهور ترافیک بلندگویی درست میشود که وقتی نگاه میکنی، همهاش از آن یک رسانه است با یک مدیریت واحد خبری و خط قرمزهای معهود. العالم، پرستیوی، شبکه خبر، باشگاه خبرنگاران جوان و دست آخر مجری برنامه هم خبرنگار دولتخواه و حوزه دولت واحد مرکزی خبر. حداقل برای رعایت ظاهر بهتر بود، عزیزان اجازه میدادند تا در نوبت هم شده ابتدا روزنامههای منتقد دولتـ همانها که منتقد منصف مانند روزنامه کیهان نیستندـ سوالات را شروع کنند و اینگونه نشود که اولین سوال را واحد مرکزی خبر طرح کند که خبرنگارش از قضا مجری بیطرف برنامه است.
باز هم بدیهیات
باور بفرمایید آن بدیهیاتی که اول آمد در دنیا کارکرد دارد و چون تجربه شده و احیانا چند نفری از کارشناسان صاحب مدرک معتبر دربارهاش تحقیق کردهاند به جایی منتج میشود. اینکه یک مصاحبه مطبوعاتی دو ساعتونیم طول بکشد و نوبت هم به همه برسد، دلیلی بر اقناع افکار عمومی نیست. قرار نیست به همه پرسشها پاسخ داده شود حتی اعلام اینکه به این سوال پاسخ داده نمیشود بهتر از دست بهسرکردن و بهشوخی و خنده بردن بحث است گاهی هم معذرتخواهی و پذیرفتن خطاها، خدشهای به ادعاهای اصولگرایانه وارد نمیکند.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....