حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
به خاطر همین وقتی هفته پیش جناب سردبیر به ایادی مشت بر دهان خورده اولتیماتوم داد که دست از این مصاحبههای عجیب و غریبش بردارد و گرنه بدجور از خجالتش درخواهد آمد رنگ و روی ایادی جان حسابی پرید و ما هم دلمان را صابون زدیم که این هفته یک مطلب درست و حسابی از این بشر میتوانیم توی صفحهمان چاپ کنیم. ظاهرا ایادی هم نامردی نکرده و رفته توی صنف بازیگر جماعت دانه درشتترینشان را انتخاب کرده تا این شما باشید و این ایادی و مصاحبه با رابرت دنیرو! خودتان بخوانید تا باور کنید.
دنیرو: ببخشید آقا خیابان میرداماد کجاست؟
ایادی: حالت خوبه عمو؟
دنیرو: بله خوبم، پرسیدم خیابان میرداماد کجاست؟
ایادی: بیچاره، جوونم هست بدبخت، از کی این جوری شدی داداش؟
دنیرو: آقا من حوصله ندارم واسه شما توضیح بدم. یک جستجو که در اینترنت بکنید سابقه من دستتان مییاد، شما سوال منو جواب بده.
ایادی: عجب... عجب... صبر کن من الان زنگ میزنم 110 میپرسم میرداماد کجاست، صبر کن... .
دنیرو: یعنی چه آقا؟ یک ساعته من رو معطل خودت کردی که آخر سر زنگ بزنی 110 بپرسی خیابان میرداماد کجاست؟ خب بگو نمیدونم، نمیمیری که!
ایادی: ای کیو! خب میرداماد همین جاست دیگه. (اه... هوار میکشه.)
دنیرو: خب روزنامه جامجم کجاست؟
ایادی: چی شد؟ چی شد؟ با روزنامه ما چیکار داری؟
دنیرو: آقا جان با یکی قرار مصاحبه دارم. حل شد؟ میشه حالا راهنمایی کنی؟
ایادی: با کی؟
دنیرو: ای بابا، شما چکارداری؟ با ایادی مشت بر دهان خورده، حرفیه؟
ایادی: خب این که میگویی خودمم که! صبر کن ببینم، بردار اون عینکت رو یه لحظه، بابا دنیرو... بابا رفیق قدیمی... .
دنیرو: خیلی خوب، خفهام کردی. بسه دیگه، خوبی ایادی؟
ایادی: قربان تو، بیا بشین همین جا مصاحبه رو استاد کنیم بریم دنبال زندگی مون، جان تو.
دنیرو: اینجا؟ چه جالب تا حالا کسی با من توی خیابان مصاحبه نکرده بود.
ایادی: ای بابا، این حالا یک چشمهاش هست، صبر کن، من اینقدر آدم باحالیام.
دنیرو: میدونم، میدونم.
ایادی: خب، آل چطوره؟ مارتین خوبه؟ فرانسیس چیکار میکنه؟
دنیرو: همگی خوبند. سلام میرسانند. مگه تو مارتین اسکورسیزی و فرانسیس فورد کاپولا رو میشناسی؟
ایادی: هوم؟... اوهوم... .
دنیرو: عجب. ببینم نکنه تو هم مثل من یک رگت ایتالیاییه؟
ایادی: نه داداش، ما بچه خالص ایرانیم. خیلی از این که ایرانی هستیم حال میکنیم، ناخالصی هم نداریم الحمدلله.
دنیرو: آخه سراغ بر و بچ ما رو میگرفتی، گفتم شاید تو هم مثل ما... .
ایادی: نه، خوب میدونی، من با این دوستان از قدیم آشنا بودم. اون وقتها شما هنوز بازیگر نشده بودی... بله....
دنیرو: یعنی از کی؟
ایادی: هوم؟... بگذریم... مهم نیست. فقط اینقدر بهت بگویم که قرار بود نقش تراویس بیکل رو توی راننده تاکسی ما بازی کنیم داداش، نه شوما!
دنیرو: شوخی نکن!
ایادی: آره جون تو. البته به مارتی گفتم هیچ وقت این رو بهت نگه. که ظاهرا هم نگفته ولی خوب اون وقتها میگفتند من خوش تیپ ترین راننده تاکسی توی کل دنیا هستم.
دنیرو: مگه راننده تاکسی بودی؟
ایادی: هوم؟... نه... همین جوری میگفتند... .
دنیرو: پس پیشنهادهای زیادی داشتی.
ایادی: آره دیگه، بعدش هم که مارلون براندو اومد نقش من رو توی پدرخوانده غر زد و... .
دنیرو: ای ول، یعنی اون نقش رو میخواستی تو بازی کنی؟ بابا استاد... .
ایادی: چاکرتیم. اون سه چهار تا جایزه اسکاری هم گرفتی در اصل میخواستند بدهند به من، ولی چون من حضور نداشتم، گفتند دیگه بیندازن جایزه را به تو دیگه، البته من خودم این پیشنهاد را دادم. چون میدونی چیه، رابی جون، من اصولا از شهرت بدم میاد. بد چیزی است این شهرت، باور کن.
دنیرو: آره، تو هم که از شهرت بیزاری... .
ایادی: آره دیگه... .
دنیرو: خب، ایادی جان تو همین جا بشین، من زنگ بزنم به شان پن، اون هم بیاد همه دور هم باشیم.
ایادی: بزن، بزن، هر چند اون از وقتی که نقش من را توی 21 گرم ازم گرفته دیگه رویش نمیشود توی چشمهای من نگاه کنه، ولی خب تو بزن. عیب نداره به هر حال بخشش از بزرگانه... .
دنیرو: الو... 110 ؟ ببخشید، شما میدانید توی خیابان میرداماد، تیمارستان پیدا میشه یا نه ؟
ایادی: هوم؟ ... .
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....