«آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند/ آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند؟/ دردم نهفته به زطبیبان مدعی/ باشد که از خزانه غیبم دوا کنند...».
مریم دودل از سنندج برایم نامهای نوشته که پاسخش اجازه هیچ رودهدرازی به من نمیدهد. فقط باید بروم سراغ پاسخ به نامه او که انگار خیلی جواب لازم است.
کد خبر: ۲۰۳۲۲۴
مریم عزیز، من هم با برادرت کموبیش موافقم. البته نه به آن شدت و حدت، ولی واقعیت این است که اگر کسی واقعا قصد و نیت خیر داشته باشد، مطمئنا جایی را بهتر از خیابان برای رسیدن به هدفش پیدا میکند و سعی میکند به جای این که بخواهد یک طرفه وارد قضیه شود، همهجانبه و از طریق خانوادهها اقدام کند. این طور که نوشتی با توجه به شرایط سنیات بهتر میتوانی تصمیم بگیری و خدا را شکر در سن و سالی نیستی که بخواهی درگیر احساسات زودگذر شوی. به خاطر همین خیلی عاقلانهتر و منطقیتر میتوانی با این مساله روبهرو شوی.
تو پیش از هر چیز باید بفهمی که منظور قطعی فرد مورد نظرت از تصمیم برای برقراری این رابطه چیست. برای این کار هم بهتر است یک بار وقتی موقعیت فراهم شد به او بگویی که بهتر است هر حرفی دارد با خانوادهات در میان بگذارد. ضمن این که اختلاف سنی هم مساله کمی نیست. پیش از هر چیز این خود تو هستی که باید بتوانی با این موضوع کنار بیایی. این تفاوت سن بعد از چند سال برای تو مشکل درست میکند و تو یا او به هر دلیلی شاید نتوانید با این مساله کنار بیایید.
به هر حال قبول دارم که شرایط تو شرایط سختی است، اما بهتر است با یک آدم بزرگتر که تجربه بیشتری دارد، در این باره حرف بزنی. در ضمن یک چیز را فراموش نکن؛ تا این مساله به قطعیت نرسیده و چیزی روشن نشده، خودت را درگیر احساسات کاذب نکن و اجازه نده که احساساتت تو را اذیت کنند. چون ممکن است همه چیز فقط در حد یک شوخی یا شیطنت سبک سرانه باشد و در این صورت تنها کسی که اذیت میشود و آزار میبیند، خود تو هستی. تمام این اتفاقات میتواند یک امتحان سخت باشد. امتحانی که تو باید با زیرکی و توکل به خدا آن را به خوبی از سر بگذرانی و از پس آن بربیایی. پس خواهش میکنم به خاطر هیچ و پوچ موقعیت خود و خانوادهات را زیر سوال نبر و سعی کن عاقلانه تصمیم بگیری. امیدوارم خدا در این راه به تو کمک کند. باز هم برایم، بنویس که چه اتفاقات تازهای افتاده و تو چه تصمیمی در این باره گرفتهای، امیدوارم موفق باشی.