در ابتدای بازی آقای معلم بچهها را نصیحت کرد و گفت: بچهها اگر در بازی نوبت و نظم را رعایت کنید، میتوانید در آینده هم نظم و قانون در جامعه را یاد بگیرید و رعایت کنید. سعی کنید که هنگام بازی کردن به یکدیگر لگد نزنید و به هم آسیب نرسانید و مواظب باشید که زمین نخورید من میخواهم به تیم برنده نمره خوب بدهم.
آقای معلم یکی از بچهها را داور کرده بود. با سوت داور بازی شروع شد و شور و هیجان آغاز گردید. رضا که پسر بانظم و مرتبی بود به هنگام بازی سعی میکرد که تنه نزند تا مبادا حق کسی ضایع شود یا آسیب ببیند. اما فرشاد برخلاف او هیجانزده میدوید و چون دلش میخواست نمره خوب بیاورد، تنه میزد و پشت پا میانداخت تا بچهها زمین بخورند و او زودتر توپ را به گل بزند...
عاقبت با این اعمال تیمی که رضا در آن بازی میکرد، شکست خورد و تیم فرشاد برنده شد.
آقای معلم که شاهد تمام اعمال فرشاد بود، به هنگام نمره دادن برای بچههای 2 تیم، نمرههای خوب داد، ولی نمره بازی فرشاد را صفر داد و گفت: تو باید تنبیه شوی تا تقلب بر دیگران غلبه نکنی. اما در عوض به رضا که در تیم شکستخورده بازی کرده بود به خاطر رعایت نظم و ترتیب نمره 20 داد و گفت: معیار در بازی و درس، علاوه بر نمره، اخلاق و کردار است.
از آن به بعد، رفتار رضا باعث عبرت همه شد و فرشاد هم تصمیم گرفت به پیروی از او باادب شود تا او هم نمره خوب بگیرد.