شاعری در تنهایی سال‌های پیری

کد خبر: ۲۰۱۳۵۰

خانم شعاع در تنهایی آسایشگاه شاعر شده است. خود او در مورد شعر‌هایش گفته است: «من رنج‌ها و غم‌هایم را به صورت اشعاری که از روح و قلبم بیرون می‌آمد نوشتم و به صورت کتابی منتشر کردم. اسم کتاب من غم تنهایی است.»

شعری از این کتاب را می‌خوانید

دست‌هایم چه پیر و فرتوت‌اند

دست، نه! دسته‌های تابوت‌اند

روزی این دست‌ها جوان بودند

نازک و نرم و مهربان بودند

مانده امروز از آن همه پاکی

زان همه چیرگی و چالاکی

پوستی تیره و چروکیده

استخوانی تکیده، پوسیده‌

شده نشخوارِ یادها، کارم‌

خویش را این‌ چنین می‌آزارم

گاه زین پیر مانده در زندان‌

یادکی می‌کنند فرزندان‌

گاهی از من سراغ می‌گیرند

لیک اما ز دیدنم سیرند

سرد و نامهربان و ناهنجار

رفع تکلیف می‌کنند انگار

چه کنم درد من نمی‌دانند

خواهش جان من نمی‌خوانند...

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها