در سالهای بعد از انقلاب به دلیل کاهش چشمگیر نمایش آثار خارجی در سینماها، صنعت دوبلاژ با افتی تدریجی مواجه شد؛ اما دیری نپایید که از میانههای دهه 70 شمسی با ایجاد موسسات ویدئو رسانه و گسترش شبکههای تلویزیونی، دوبله رونق دوبارهای گرفت و این روند با افتوخیزهای فراوانش تا به حال ادامه داشته است. دوبله در گذر سالهای اخیر با مباحث فراوانی از لحاظ با کیفیت بودن یا عدم آن مواجه بوده؛ اما این که مدام دوبله آثار فعلی را با دوران طلایی دوبلاژ (با توجه به عوامل شاخصی که از آن ذکر شد) مقایسه کنیم، جوری بیانصافی به فعالان این عرصه در زمان حال کردهایم. به هر حال در بین فیلمهای زیادی که هماینک دوبله میشوند (چه در تلویزیون یا در موسسات ویدئو رسانه) آثار شاخصی را میتوان جستجو کرد.
از این پس قصد داریم که در همین صفحه به معرفی و شرح جزئیاتی از بهترینهای دوبله در دهه اخیر بپردازیم. خوشبختانه نسخه هر کدام از این دوبلهها در بازار موجود است و علاقهمندان دوبلاژ میتوانند آنها را تهیه و از تماشایشان لذت ببرند. در یادآوری این نکته ضروری است که گشایش پرونده حاضر با پرهیز از حب و بغضهای شخصی، دریچه کوچکی است برای آشنایی هرچه بیشتر با صنعت کنونی دوبلاژ که در بررسی آثاری که بدین منظور خواهد شد، ردپای هنر دوبله را میتوان آشکارا مشاهده کرد و حتی این ادعا را داشت که در دوبله کنونی برخی از فیلمها، لحظات درخشانی وجود دارد که پا را فراتر از عصر طلایی گذاشته است. یکی از این نمونهها، دوبله فیلم شجاعدل (اثر ملگیبس، محصول 1995 آمریکا) به مدیریت دوبلاژ محمود قنبری است.
بارها به این نکته اشاره شده که طبق قانونی نانوشته، دوبله فیلمهای تاریخی به طور معمول مناسب از آب درمیآید که در این مهم عواملی چون نحوه ادا کردن کلمات به شکل ادبی و رسمی، جنس بازی به اصطلاح تاریخگونه هنرپیشه و نحوه خاص چهرهپردازی و طراحی لباس آنان، دخیل هستند و به قول خود گویندگان فیلم، همین شاخصهها موجب گرم شدنشان جهت نقشگویی در آثار تاریخی میشود. دوبله «شجاعدل» نیز از قاعده مستثنا نیست و محمود قنبری نگاهی حرفهای بدان داشته است.
از نگاه فعالان عرصه دوبله، قنبری از آن دست مدیران دوبلاژ کارکشتهای است که وسواس زیادی در انتخاب گویندگان فیلمشان دارند؛ البته قنبری در این باره همواره از گروه ثابتی از دوبلورها بهره برده که از این حیث با نظرات موافقان و مخالفان روبهرو شده است. منوچهر والیزاده، زهره شکوفنده، پرویز ربیعی، ناصر احمدی، مینو غزنوی، افشین زینوری و کیکاووس یاکیده از اعضای تقریبا ثابت گروه دوبله فیلمهای محمود قنبری هستند که حضور این دوبلورهای نامآشنا و باتجربه در کنار هم، بدون شک موجب بالا رفتن کیفیت نقشگوییهای دوبله یک فیلم میشود، اما اصرار بر استفاده مستمر از صدای دوبلورهای نامبرده، نوعی تکرار ملالآور را از دوبلههای به سرپرستی قنبری برای مخاطب یادآور میشود (طوری که اگر دوبله فیلمی در دست محمود قنبری باشد از قبل میدانیم که کدام دوبلورها به جای شخصیتهای اثر نقشگویی میکنند) ولی هرگاه این مدیر دوبلاژ از هنر و صدای آشنای دوبلورهای دیگری در کارش بهره برده، نتیجه کار درخشان شده است. نمونه بارز این مورد بهرهگیری از صداهای ماندگار منوچهر اسماعیلی و بهرام زند در دوبله شجاعدل است که بهواقع دوبله این فیلم را به یادماندنی و در کارنامه قنبری متمایز میکند. این فیلم در اوایل دهه 1380 شمسی، در امور دوبلاژ تلویزیون جهت نمایش در برنامه سینمایک دوبله شد و از آن دست دوبلههای فاخر تلویزیون است که همپای شاخص بودن اثر، حتی نقشهای مکمل را معتبرترین دوبلورها گفتهاند. بنابراین دوبله شجاعدل، صرفهجوییهای مالی مرسوم را ندارد.
آغاز دوبله این فیلم اختصاص دارد به صدای محمود قنبری که عنوان اسکاتلند سال 1280 را میگوید و در ادامه صدای منوچهر والیزاده را به عنوان راوی که از زبان شخصیت رابرت دبروس (با بازی اگوس مک فادین) است، میشنویم: «حماسه ویلیام والاس را برایتان میگویم، تاریخنویسان انگلستان مرا دروغپرداز خواهند نامید، اما تاریخ توسط کسانی که قهرمانان را به دار میآویزند، نگاشته میشود...». همین چند جمله کوتاه ابتدای فیلم کافی است که متوجه شویم، قدرت قلم توانای مترجمی زبردست در روح این کلمات پنهان است و حسین شایگان با تبحر منحصر به فردش در این عرصه، تمام دقت خود را صرف برگردان زبان اصلی فیلم به فارسی کرده است. صدای با حجم و اثرگذار بهرام زند به جای شخصیت ویلیام والاس (با نقشآفرینی مل گیبسون) از نقاط قوت دوبله شجاع دل است که انتخاب هوشمندانه محمود قنبری را جهت صدای این نقش میرساند. صدای زند و شیوه نقشگوییاش این ویژگی را دارد که روی چهره بازیگران شاخص قرار گیرد و بهاصطلاح با حالات آنان در تناسب باشد برای این موضوع چهره بازیگرانی چون رابرت دنیرو، بروس ویلیس، دانیل دی لوئیز، اد هریس، خاویر باردم و همین مل گیبسون با صدای بهرام زند بیشتر در یادها مانده تا با صدای سایر دوبلورها. نقش اولگویی زند در دوبله شجاعدل به خوبی توانسته تمام خصوصیات سلحشورانه ویلیام والاس را به تماشاگر القا کند، مانند سکانس زورآزمایی والاس با همیش کمپبل (دوست دوران بچگیاش) که زند لحن رجزگویانه به خود میگیرد و با حالتی از طعنه میگوید: «سنگ تو انداختی! و یا به هنگام ترغیب کردن سپاهیان به جنگ، اوج و فرودهای بسیاری را در صدایش میآورد که کاملا با جوش و خروشهای پرسوناژ والاس همگام است و بهرام زند در طول فیلم با شناخت درستی که از جنس بازی گیبسون دارد، نقشگویی با حرارت خود را ادامه میدهد تا این که در صحنه اعدام والاس فریاد «آزادی» را به گونهای سر میدهد که تاثیرش را بر بیننده گذاشته و این تبدیل به شاخصترین دستاورد عملکرد یک دوبلور میکند. اما دیگر انتخاب برتر محمود قنبری به صدای منوچهر اسماعیلی اختصاص دارد که این نابغه هنر دوبلاژ به جای شخصیت پادشاه ادوارد پادراز (با بازی پاتریک مک گوهان) نقشگویی میکند.
مک گوهان که ایفاگر نقش پادشاهی سنگ دل و سلطهجو است، صدایی خشک و گرفته را برای ادای دیالوگهایش در نظر گرفته و اسماعیلی نیز همین نکات را در لحن صدای خود لحاظ کرده و گویای لحن شاهانه با درونمایههای قدرت شده است: در کارنامه درخشان منوچهر اسماعیلی، نقشگویی به جای شخصیتهای منفی نیز دیده میشود که نمونه شاهکارش صدای نقش ویکتور کاماروفسکی (با بازی راد استایگر) در دوبله دکتر ژیواگو (به مدیریت احمد رسولزاده) است. اما به واقع اجرای صدایی نقش ادوارد پادراز به قدری استادانه است که حسی از تحکم شخصیت با مایههایی از وحشت را به مخاطب القا میکند و این شیوه ماهرانه نقشگویی منوچهر اسماعیلی همچون ستونی محکم دوبله شجاع دل را نگاه داشته است، کافی است که به نحوه اجرایش در چند صحنه دقت کنیم مثل سکانس رودررویی پادشاه ادوارد با پسرش که رسم مملکتداری را به او میآموزد، سپس از فرط عصبانیت ولیعهد خود را نقش بر زمین کرده و بعد دستور میدهد که بایست، در اینجا اسماعیلی جمله «بایست» را بینهایت با اقتدار میگوید که این خود دلیل روشنی است بر تواناییهای این دوبلور با تجربه در کنار اسماعیلی. افشین زینوری نیز با تسلط توانسته گویای تزلزل شخصیتی یک ولیعهد باشد. قنبری برای دو شخصیت زن اصلی فیلم، از صدای بهترینهای دوبله عصر حاضر یعنی زهره شکوفنده و مینو غزنوی بهره برده که انتخابهای به جایی هستند. زهره شکوفنده به جای پرسوناژ مارون (کاترین مک کورمک) همسر ویلیام والاس و مینو غزنوی به جای پرنسس ایزابل (سوفی مارسیو) گویندگی کردهاند. شخصیت مارون با این که در دقایق اندکی از فیلم دیده میشود، اما تاثیر بسزایی بر روند داستان و خود والاس به عنوان همسرش دارد و هم اوست که با کشته شدنش به دست عمال اشراف اسکاتلند، موجب شکلگیری قیام ویلیام والاس میشود. این تاثیرگذاری باید در صدای مارون نیز وجود داشته باشد که زهره شکوفنده آن را به صورتی دلنشین درآورده است.
نیروان غنی پور