در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
من هم مانند تمام اعضای خانوادهمان از این که خواهرزاده 2 سالهام جان خود را از دست داده است بسیار متاسفم، اما این که به دلیل چاقی بیش از حد، من مسبب مرگ او هستم اتهامی است که هیچ توضیح و دلیل و مدرکی برای آن وجود ندارد. چرا من باید خواهرزادهام را که بسیار شیرین بود به قتل برسانم. من او را دوست داشتم و از این که خواهرم اجازه میداد ساعاتی پیش من بماند بسیار خوشحال بودم و هرگز نخواستم که او چنین آیندهای داشته باشد. من در مرگ خواهرزادهام نقشی ندارم و این پرونده عادلانه نیست.»
خانم «مایرا روسیل» 27 ساله از ماهها قبل به اتهام به قتل رساندن خواهرزاده 2 سالهاش «الیسو گنزالس» دادگاهی شده است. حرفهای ضد و نقیضی که او در مورد مرگ خواهرزادهاش تا به حال به ماموران پلیس تحویل داده است سبب شده تا پرونده قتل او برخلاف آنچه که خودش تمایل دارد روز به روز قطورتر شود. وجود مدارکی بر علیه این زن که وزن بسیار زیادی هم دارد سبب شده تا راه فراری برای او از این اتهام وجود نداشته باشد با این حال وکیل او تلاش میکند تا این پرونده بدون آن که وزن موکلش در نظر گرفته شود پیگیری شده و نتیجه دلخواه به دست آید؛ کاری که ظاهرا غیرممکن است. «من از زمانی که به یاد میآورم از دیگر خواهرها و برادرهایم چاقتر بودم اما این چاقی هرگز باعث تمایز میان ما نبود. من در هر دوره از زندگی شاید اضافه وزنی 20 کیلویی داشتم اما این وزن زیاد باعث جدا شدن من از خانوادهام نمیشد. به تدریج زمانی که وارد مدرسه شدم و مورد تمسخر قرار گرفتم احساس شرم در من نمایان شد. از حرفهای دیگران میرنجیدم و دلم نمیخواست مرا به عنوان دختر چاقی بشناسند که به سختی حرکت میکند. مدرسه رفتن برایم عذاب بزرگی بود که از آن فراری بودم و در عین حال چارهای هم نبود. برای این که از فشارهای اطرافیانم بیرون بیایم رو به خوردن بیشتر آوردم و در طول سالها، این پرخوری باعث شد تا اضافهوزنم به بیشترین حد برسد. کار به جایی رسید که حتی خودم هم دلم نمیخواست در آئینه به خودم نگاه کنم زیرا میدانستم با قیافهای مواجه خواهم شد که اصلا خوشایند نخواهد بود. اما مشکل فیزیکی که من پیدا کرده بودم سبب نمیشد تا از محبت من به اطرافیان بهخصوص خواهرهایم کم شود.
زمانی که خواهرم ازدواج کرد من خوشحالترین عضو خانواده بودم و برایش دعا کردم که همیشه خوشبخت باشد. با آن که نمیتوانستم در جشن عروسی او شرکت کنم اما هر لحظه آن جشن را در ذهن خودم ساختم. زمانی هم که خواهرم بچهدار شد با خودم گفتم هر طور شده لااقل سعی خواهم کرد تا به او در نگهداری بچههایش کمک کنم، این بود که در طول سالها که او صاحب سه بچه بود بارها و بارها از فرزندانش در خانهمان نگهداری کردم.
درست است که به خاطر وزن زیادی که داشتم نمیتوانستم تحرک زیادی داشته باشم اما همه توجهم را جلب میکردم تا از آنها مراقبت کنم و در نهایت صحیح و سالم آنها را تحویل مادرشان بدهم. اتفاقی که درباره «الیسو» به وقوع پیوست یک استثنا بود و من واقعا از آن متاسفم. من هرگز نمیخواستم برای او اتفاق بدی بیفتد یا این که از روی عمد کاری کنم که به او آسیبی برسد.
اتفاق آن روز واقعا تلخترین اتفاق زندگیام است که هرگز آن را از یاد نمیبرم، اما در عین حال انتظار هم ندارم پرونده من به خاطر اضافه وزن بیش از حد من از حالت دیگر پروندههای عادی خارج شود. در هر صفحه از پرونده من درج شده که من به خاطر اضافه وزن سبب مرگ خواهرزادهام شدهام در حالی که سانحه آن روز یک اتفاق ساده بود که میتوانست از هر کسی سر بزند و منجر به پایان تلخی شود که خواهرزاده من به آن دچار شد.» خانم مایرا پس از آن که خواهرش پس از 2 ساعت به دنبال فرزند کوچکش آمد به خواهرش گفت که الیسو کمی بیحال است و نمیداند چرا بیحرکت افتاده است. به محض دیدن وضعیت جسمی الیسو، مادرش آمبولانس را خبر کرد، اما متاسفانه قبل از رسیدن این پسربچه به بیمارستان او جانش را از دست داد.
پس از مرگ این پسربچه، ماموران پلیس، مایرا که به تنهایی از خواهرزادهاش نگهداری میکرد را مورد بازجویی قرار دادند، اما حرفهای ضد و نقیض او در هر بازپرسی سبب شد تا شک نسبت به او بیشتر شود. در حالی که او قبل از رسیدن پلیس و آمبولانس به منزلش به خواهرش گفته بود که الیسو زیر نردههای تخت گیر کرده بوده و برای بیرون آوردنش او مجبور به خشونت شده و در نهایت سر بچه 2 بار با تخت اصابت کرده، زمانی که مایرا با پلیس روبهرو شد داستانی دیگر را تعریف کرد. او گفت که برای بلند کردن خواهرزادهاش به سمت او رفته، اما زمانی که به او نزدیک شده است کنترلش را از دست داده و با تمام وزنش روی بچه سقوط کرده و از همان زمان کودک بیچاره دچار مشکلات تنفسی شد.
با وجود کالبدشکافی از جسد «الیسو» مشخص شد که او نه بر سر اصابت سرش با تخت و نه به خاطر افتادن جسم سنگین دچار سانحه شده است، بلکه آزمایشات و عکسها نشان میداد جمجمه این پسربچه بشدت آسیب دیده و این آسیبدیدگی به علت برخورد جسمی سخت دست کم سه بار به سر وی رخ داده است؛ اتفاقی که خاله او تاکنون از آن سخنی به زبان نیاورده است. داستانهای خیالی خانم مایرا بر سر اتفاقی که آن روز در منزلش رخ داد همچنان ادامه دارد و او تا به حال چندین سانحه مختلف را درباره مرگ خواهرزادهاش تعریف کرده است. دادگاه تا زمان تکمیل شدن پرونده رای را برای این اتهام صادر نکرده و تنها مادر الیسو را به اتهام تنها گذاشتن فرزندش با کسی که از نظر جسمانی توانایی نداشته است از حضانت دیگر فرزندانش محروم کرده و جریمه نقدی برای وی در نظر گرفته است.
«من بارها گفتم و باز هم میگویم، من میخواستم او را در آغوش بگیرم که کنترلم را از دست داده و روی بدن کوچک او افتادم و حدس میزنم این اتفاق سبب مرگ او شد.
خدا میداند که من از روی عمد هرگز کاری را انجام ندادم و از این اتفاق شرمندهام.»
مترجم: المیرا صدیقی
منبع: سیبیاس نیوز
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: