در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چند فقره سرقت انجام دادی و بیشتر در کدام مناطق طعمههایت را شکار میکردی؟
15 مورد. در ترمینال غرب تهران دزدی میکردم. بین مسافرها سوژهام را پیدا میکردم و دست به کار میشدم.
چه طور شد که به دزدی کشیده شدی؟
من مدتی دنبال کار میگشتم. مشکل مالی داشتم و باید یک جوری خودم را از این وضعیت نجات میدادم بالاخره به فکر دزدی افتادم.
خانوادهات در مورد کارهای تو پرس و جو نمیکرد و نمیگفتند از چه راهی پول به دست میآوری؟
کسی به این موضوع اهمیت نمیداد. من مستقل زندگی میکردم و در واقع خانوادهام نقش زیادی در نحوه زندگی من نداشتند .
شگردت برای دزدی چه بود؟
داروهای بیهوشکننده میخریدم و در قوطیهای آبمیوه میریختم. یک قوطی آبمیوه سالم هم برای خودم برمیداشتم تا وقتی میخواهم آبمیوه مسموم را به طعمهام بدهم او شک نکند و با این تصور که خودم هم از همان نوع آبمیوه میخورم، آن را از من قبول کند. البته جای دو قوطی از قبل مشخص بود که اشتباه نکنم.
طعمههایت را با چه معیارهایی انتخاب میکردی؟
دنبال مسافرانی میگشتم که از شهرستان آمده بودند یا آنهایی که شهرستانی بودند و قصد داشتند به شهر خودشان برگردند. آنها علاوه بر این که پول زیادی همراه دارند چون از سفر خسته شدهاند، معمولا روی نیمکتهای ترمینال مینشینند و فرصت مناسب برای اغفال کردنشان به وجود میآید.
چه طور طعمههایت به تو اعتماد میکردند و آبمیوه را میگرفتند بدون این که شناختی از تو داشته باشند؟
اول این که ظاهرم را حفظ میکردم. این مساله خیلی مهم است مردم به آدمهای شیکپوش و خوشظاهر بهتر و زودتر اعتماد میکنند ضمن این که این توانایی را داشتم بهراحتی با مسافران شهرستانی که به نوعی در تهران احساس غربت هم میکردند سر صحبت را باز و آنان را مجذوب خودم کنم، به گونهای که آنها احساس میکردند با یک مرد متمول، خوشفکر و مهماننواز آشنا شدهاند. در خلال گفتگو آبمیوه را تعارف میکردم و جوری این کار را انجام میدادم که طرف مقابل فکر میکرد از سر دوستی و مهماننوازی به او آبمیوه میدهم و اگر میلی هم به نوشیدن نداشت به رسم ادب از من قبول میکرد.
فکر نمیکردی این کارت ممکن است به سلامت مسافران ضربه بزند. دو سال قبل زنی بود که به همین شیوه دست به سرقت میزد، او دو نفر را با آبمیوه مسموم به کام مرگ کشاند.
بههیچوجه نمیخواستم به کسی آسیبی برسانم مطمئن بودم، این آبمیوهها فقط طرف را برای ساعتی بیهوش میکند. واقعا فکر نمیکردم این کارم خطرناک باشد.
بیشتر درباره چه مسائلی با طعمههایت صحبت میکردی؟
هر موضوعی که احساس میکردم توجه آنها را جلب میکند. اگر خسته به نظر میرسیدند سعی میکردم درباره لزوم استراحت صحبت کنم، اگر ناراحت بودند دلداریشان میدادم و درباره مسائلی مثل آب و هوا و شلوغی تهران حرف میزدم. در واقع موضوعهایی را برای بحث انتخاب میکردم که مطمئن بودم، عموم مردم با من همعقیده هستند، این طوری طرف مقابل هم با من همصحبت میشد و وقتی احساس میکردم در قلابم افتاده است، سراغ مرحله بعدی میرفتم.
فکر نمیکردی ممکن است هنگام انجام نقشهات و وقتی طعمهات بیهوش میشود و مردم موضوع را بفهمند تو را دستگیر کنند؟
در ترمینال هر چند رفت و آمد خیلی زیاد است، اما همه عجله دارند و فکرشان مشغول کارهای مربوط به سفر است. کسی به دیگری اعتنایی نمیکند، ضمن اینکه خیلیها بهخاطر خستگی یا در انتظار اتوبوس روی نیمکتها خوابشان میبرد و کسی با دیدن چنین صحنهای مشکوک نمیشود.
چطور دستگیر شدی؟
یکی از مالباختهها من را پیدا کرد. کیف پول او را دزدیده بودم و فکر میکردم ماجرا تمام شده است. اما او دوباره به تهران برگشت و چند روزی را در ترمینال پرسه زد تا اینکه بالاخره مرا پیدا کرد و بلافاصله به پلیس خبر داد. آن مرد مطمئن بود من را در ترمینال پیدا میکند و بالاخره هم موفق شد.
وقتی دستگیر شدی چه اتفاقی افتاد؟
من را به کلانتری و بعد آگاهی و دادسرا بردند. اول نمیخواستم به چیزی اعتراف کنم، اما اصرار آن مالباخته و چند شاکی دیگر که مرا شناسایی کرده بودند باعث شد مجبور شوم جرمم را بپذیرم.
هیچ وقت به این موضوع فکر نکرده بودی که اگر دستگیر شوی چه سرنوشتی در انتظارت است. تو فقط 27 سال داری با این کارها که انجام دادی باید چند سالی را در زندان بمانی در واقع خودت زندگیات را خراب کردی. نظر تو اینطور نیست؟
اصلا فکر نمیکردم دستگیر شوم چون سوژههایم معمولا شهرستانی بودند، تصورم این بود که کسی علیه من شکایت نمیکند یا اگر شکایت کرد پیگیر موضوع نمیشود. حالا نمیدانم چطور باید زندان را تحمل کنم. در آنجا چه اتفاقهایی برایم میافتد و چند سال باید حبس بکشم. میدانم زندگیام را تباه کردم، اما دیگر راه چارهای ندارم جز اینکه رضایت شاکیها را جلب کنم.
حتی اگر همه آنها هم رضایت بدهند تو باز هم به خاطر جنبه عمومی جرم به زندان میافتی؛ چون کاری که انجام دادهای مصداق سرقت مقرون به آزار است.
این موضوع را نمیدانستم.
برای اینکه شهروندان دچار چنین گرفتاریهایی نشوند و پولهایشان به سرقت نرود به نظر تو چه کار باید بکنند؟
به هر کسی اعتماد نکنند. همه چیز از همین اعتمادهای بیدلیل شروع میشود. از ازدواجهای بدون تحقیق گرفته تا دزدی و حتی قتل به همین مساله بر میگردد، ضمن اینکه مردم نباید از غریبهها خوراکی قبول کنند، حتی اگر طرف مقابل خودش هم از آن خوراکی بخورد. چند نفری بودند که از من آبمیوه نگرفتند و من هم نتوانستم نقشهام را اجرا کنم. در واقع بعضی وقتها اعتماد بیجا خیلی گران تمام میشود.
داوود ابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: