خواندنی هفته

کلمات گاهی سکوت می‌کنند

«عشق روی چاکرای دوم» نام تازه‌ترین مجموعه داستان ناتاشا امیری است. او که پیش از این مجموعه داستان «هولا، هولا» و رمان «با من به جهنم بیا» را منتشر کرده بود با دومین مجموعه داستان و در واقع با سومین اثر منتشر شده‌اش، بار دیگر حضور خود را به یاد مخاطبان ادبی آورده است.
کد خبر: ۱۹۹۷۳۶
ناتاشا امیری متولد 17 شهریور 1349 است. وی داستان‌نویسی را از سال 1374 و پس از آشنایی با غزاله علیزاده آغاز کرد. اولین مجموعه داستان در سال 1380 چاپ شد.

مجموعه داستان «عشق روی چاکرای دوم» 11 داستان کوتاه دارد. «آن که شبیه تو نیست»، «ویرگول»، «همین نزدیکی»، «اما»، «ششمین نسل باحرف‌های اضافه»، «من به توان تو»، «عشق روی چاکرای دوم»، «غم میان بادهای موسمی»، «به چهل روایت دخترانه»، «هاروت و ماروت» و «با تشدید روی جیم» عنوان‌هایی هستند که امیری برای داستان‌های خود برگزیده است. از این کتاب داستان «آن که شبیه تو نیست» توانسته است برنده داستان مردمی سایت سخن 100 سالگی صادق هدایت شود. دیگر جایزه‌هایی که امیری برده عبارتند از: برنده جایزه «داستان اولی‌های خانه داستان» برای مجموعه داستان «هولا... هولا»، نامزدی جایزه بنیاد گلشیری و جایزه ادبی یلدا برای مجموعه داستان «هولا... هولا» و برنده اول جایزه سراسری مجله عصر پنجشنبه برای تک‌داستان «ما سکوت».

داستان‌های ناتاشا امیری بیشتر فضایی زنانه دارند. او سعی می‌کند در خلال داستان واقعیت زن معاصر ایرانی را به تصویر بکشد. با هم بخشی از داستان «عشق روی چاکرای دوم» را می‌خوانیم:

«قلب جانور در سینه خانم ناهید سراج از وقتی می‌تپید که دکتر صاد، صاحبخانه ساکن طبقه پایین، مرگ آقای جاوید همسایه واحد روبه‌رویش را گردن او انداخت. به عبارت دیگر از میان کلمه‌هایی مبهم (به شکلی ضمنی) گفت: «تو قاتلی!»... اما آن روز وقتی سد دکتر را می‌شکست، جمله‌ای که به هیچ وجه عادی نبود (سرد و خشک) از میان لب‌های مرد بیرون آمد. خط‌های صورت خانم تلاش می‌کرد نشان دهد چیزی نشنیده است (چون باید تغییر می‌کرد اگر واقعا شنیده بود)، اما حاضر هم نبود همان کلمه‌ها (ی مبهم) بار دیگر از دهان او بیرون بیاید. چون هنوز کاملا فهمیده نشده، سردی وقت‌هایی زیر پوستش خزید که می‌دانست پیش آمد وحشتناکی رخ خواهد داد حتی اگر دمای هوا به پیش‌بینی هواشناسی تا 42‌درجه هم بالا رفت. در کوچه، نفسش تنگ شد و به تیر چراغ برق و برگه آهی ترحیم پاره شده آقای جاوید (با عکسی از سنین جوانی) تکیه داد و یک دفعه صدای تپش قلب جانور را پشت دنده‌هایش شنید. زمزمه کرد: «یعنی من واقعا...؟» طرح چنین پرسشی بعد از آنچه شنیده بود واکنشی طبیعی محسوب می‌شد، چون گرچه بنا به گفته کتب معتبر تاریخی نسل قابیل منقرض شده بود، اما روزی نبود جنایتی صورت نگیرد؛ اما اتفاق غیر طبیعی درست همان جمله‌ای بود که از دهان دکتر شنیده شده بود: «تو قاتل جاوید هستی!».
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها