میگویند بیباکانه در این نقش بازی کردید، آیا حقیقت دارد؟
اول میترسیدم، اما مطمئنا مجبور بودم که چهره شجاعی را به نمایش بگذارم و به این باور داشته باشم که میتوانم یک چیز تازه و متفاوت را نشان دهم.
به بازی جک نیکلسون در این نقش توجه کرده بودید؟
بله. پیش از این که نقش را قبول کنم، آن فیلم را چندین بار تماشا کردم، اما چون فیلم اول کریس را دیده بودم، میدانستم بتمن نولان و تیم برتون با هم خیلی فرق دارند. برای همین هرچه جک انجام داده بود را از خودم دور کردم. خوشبختانه.
چطور کاراکتر را درآوردید؟ با کمیک بوکها شروع کردید یا فیلمها و سریالهای تلویزیونی را تماشا کردید؟
از هر کدام یک مقدار اما نه زیاد. مثلا یک ماه در هتلی در لندن ماندم و از دنیای بیرون فاصله گرفتم و این شخصیت را در درون خودم ساختم. به خاطر غیرواقعی بودن این شخصیت هیچ حد و مرزی برای نوع بیان و رفتار او وجود ندارد و این برای بازیگر آزادی عمل به وجود میآورد. من چشمهایم را میبستم و سعی میکردم تا حرف زدن او را دربیاورم. بعد بارها با کریس رو در رو کار کردیم تا این شخصیت را به وجود بیاوریم.
برای این نقش شما لباس مخصوصی پوشیده بودید و تمام احساس ژوکر و نگاهش...؟
خوب بله. من زحمت زیادی برای این نقش کشیدم. تحقیق کردم. کارکردن پشت یک ماسک و رفتن به درون آن شخصیت به شما اجازه میدهد هر کاری میخواهید بکنید. پوشیدن آن ماسک این قدرت را به من داد که آزادانه فکر کنم و نقشم را اجرا کنم و این بسیار هیجانانگیز است.
چطور ذهنیت این آدم شریر را به دست آوردید؟
فکر کنم همه ما بخشی از آن را در خود داریم. نمیدانم. برای من مثل این بود که یک تکه گوشت خام را در دهان بگذارم.
جک نیکلسون گفت وقتی برای اولین بار خودش را در این نقش دید، نشناخت. در فیلم لحظهای بود که شما به خودتان نگاه کنید و همین احساس را داشته باشید؟
تا حالا فیلم را ندیدهام، اما درباره اش شنیده ام. وقتی قسمتهایی از فیلم را دیدم، کمی به خودم لرزیدم، اما هنوز فیلم را ندیدهام.
مگر فیلم را دنبال نمیکنید؟
چرا، هر روز دنبال میکردم، اما حالا میبینم که دارم وقتم را تلف میکنم (می خندد). ترجیح میدهم خانه بروم و راحت بگیرم بخوابم (میخندد).
برای این نقش مجبور شدید که باشگاه ورزشی بروید و بدنسازی کنید؟
نه (می خندد) خوشبختانه.
این تصور کلی که بتمن میترسد و ژوکر هیچ ترسی از او ندارد، آیا درست است؟
بله. آنها واقعا نمیتوانند بدون هم زندگی کنند. مثل اینکه آنها هیچ هدفی در زندگی غیر از همدیگر ندارند و به نوعی انگار نمیخواهند طرف مقابل هیچ وقت بمیرد.