در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پس از دریافت جایزه اسکار، این اولین فیلم مهم و بزرگ شماست که اکران عمومی میشود.
به همین دلیل خیلی هیجانزدهام. این چند ماه برایم مثل یک بازی رولر کاستر بود. مصاحبههای زیادی داشتم و مجبور بودم درباره خیلی چیزها توضیح بدهم. در برخورد با فیلمنامههایی که پیشنهاد میشدند، دچار شک و تردید بودم و نمیدانستم باید چه کار کنم. مهمترین جایزه سینمایی را گرفته بودم و حالا باید بشدت مراقب نوع انتخابها و کارهایم میبودم.
میبینیم که خیلی با دقت صحبت میکنید؟
بله. چندین ماه است که با نقش زندگی میکنم. (میخندد) منظورم این است که در کنار تمام سختیها، لذتبخش هم بوده است. باید تشکر کنم و صادقانه میگویم که باعث افتخارم است. به هر حال، بازی من مورد توجه قرار گرفت و معلوم شد دیده شده است. احساسم این است که وقتی وارد سالن اسکار میشوی، انتظارات و توقعات زیادی داری و فکر میکنی خیلیها هم همین انتظارات و توقعات را دارند. از 2 ماه قبل از مراسم اسکار نقش من شروع شد. از چند ماه قبل از آن در خانه نبودم، داشتم در فیلمی خارجیزبان بازی میکردم و این حس را داشتم که در سرزمین هیچکس سرگردان هستم. بعضی وقتها از خودم میپرسیدم من کجا هستم؟ فکر میکردم خارج از کره زمین دارم قدم میزنم و وقتی مراسم انجام شد، انگار که بار سنگین بزرگی از روی دوشم برداشته و خیلی چیزها حالا دیگر تمام شده است. برای همین است که آدمها زمان دریافت جایزه اسکار اینقدر احساساتی میشوند.
پس از دریافت اسکار چه احساسی داشتید؟
6 ماه پس از مراسم، شما این مجسمه طلایی را در اتاق خود دارید. به آن نگاه میکنید و به خودتان میگویید چقدر خوب شد که برنده این لاتاری شدم. یک بخش افتخار مربوط به این است که در شرایطی نام تو از داخل آن پاکت اعلام اسامی درآمد که رقبایت هم هنرمندان بسیار مستعدی بودند. حالا همه چیز تمام شده و همه به خانههای خود رفتهاند. تو ماندهای و انتظارات تازهای که باید به آنها پاسخ بدهی. فکر میکنم تمام هنرمندان وقتی نوبت فصل اهدای جوایز میرسد، گیج و تهی میشوند. به صورت طبیعی دریافت جایزه باعث رشد و ترقی کارنامه هنریتان میشود و در همان حال، تلاشهای بعدی شما رنگ و بوی تازهای میگیرد. مراسم اهدای جوایز شاید مثل یک بازی باشد، ولی از آن دست بازیهایی است که همهمان دوستش داریم و دلمان میخواهد در آن شرکت داشته باشیم. علتش این نیست که احساس میکنی نیازمند شناختهشدن و مورد تایید قرار گرفتن هستی. حال و هوای کلی قضیه خیلی آبستره است. شما متوجه میشوی این شغلی است که تو داری انجامش میدهی. این کاری است که برای انجام آن استخدام شدهای و اگر خوششانسی برای کارهای خوب استخدام میشوی یا این که اصلا امکان و فرصت آن را پیدا میکنی که انتخاب شوی. در شرایط فعلی تلاشهای من بیشتر از گذشته است و میکوشم فیلمهایی را قبول کنم که برایم جالب هستند؛ ولی همیشه این حالت پدید نمیآید که بتوانی انتخاب کنی. خیلی وقتها این تو هستی که انتخاب میشوی.
خیلی جالب است که بازی در نقش اول فیلم پربازیگر موزیکال «نه» راب مارشال را رد کردید.
یکی از دلایل مهمش این است که این پیشنهاد در بحبوحه رقابتهای اسکاری بهدستم رسید. اگر دیدگاه خودم را بخواهید این فیلم اقتباسی (که با نگاهی به «هشتونیم» اثر کلاسیک فدریکو فلینی ساخته میشود) مضمونی باشکوه دارد. فیلمنامهاش عالی است که بهوسیله مرحوم آنتونی مینگلا قبل از مرگش نوشته شد. فکر نمیکنم بتوان کارگردانی بهتر از راب مارشال را برای ساخت آن پیدا کرد. او مجموعهای از استعدادها را در خودش دارد. او یکی از بهترین و شریفترین فیلمسازانی است که تا به حال ملاقات کردهام و مطمئن هستم که فیلمش کاری بیهمتا و عالی خواهد بود، ولی متاسفانه این فیلم زمانی به من پیشنهاد شد که سخت درگیر بودم و از نظر ذهنی کم آورده بودم. آن روزها بشدت خسته بودم و مطمئن هستم راب وضعیت آن زمان مرا درک میکند.
احساس میکنم اگر با پروژه «نه» همکاری میکردم، برایم یک تجربه بینظیر و فانتزی میشد.
2 دهه است که مشغول بازی کردن در فیلمها هستید. دوران کاری در داخل اسپانیا را چگونه ارزیابی میکنید؟
یک دوره عالی بود که البته دیگر تکرار نمیشود. من موفقیتم را به واسطه بازی در آن فیلمها پیدا کردم. موفقیت بینالمللیام را هم مدیون همین فیلمها هستم؛ البته فکر میکنم این موفقیت بینالمللی کمی دیر به سراغم آمد. شاید دلیل مهمش این است که بازیگری را از همان دوران کودکی دوست داشتم، یعنی زمانی که احساس میکردم گم شدهام و کسی توجهی به من ندارد. مثل هر نوجوان سیزده چهارده سالهای (و دقیقا نمیدانی برای چه) به سالن سینما میروی و میبینی که مادرت روی پرده مشغول بازی و هنرنمایی است. سالن سینما را از داخل آن حس میکنی و میگویی: چقدر خوب و دیوانهکننده است. مادرم عصبی بود، زیرا شب افتتاحیه نمایش فیلمش بود. او مثل یک ملکه لباس پوشیده بود و گویا نقش یک ملکه را بازی میکرد یا این که ملکه سینمای اسپانیاست. به خودم گفتم در اینجا چیزی وجود دارد که خیلی مهم است. نمیدانی این چه چیزی است که اینقدر مهم است، ولی بعد میفهمی که این مساله برای خود تو اهمیت دارد. تو در داخل دایرهای قرار گرفتهای که عمومی نیست. آن زمان این حس را داشتم و کشف سینما برایم اینچنین بود. میخواستم من هم همین کار را بکنم؛ البته آنچه گفتم مربوط به بخش خوب و خوش قصه است. من دوران و شرایط سختی و بد را هم تجربه کردم و دیدم. با این حال مادرید همیشه خانه اصلیام بوده است و فکر میکنم حالا آن روزهای سخت را پشت سر گذاشتهام.
دریافت اسکار به معنی قدرت انتخاب طرحها هم در اسپانیا و هم در هالیوود است؟
خب، بله. خیلی تاثیر دارد؛ البته من خیلی دلم میخواهد آن کارهایی را انجام دهم که دوست دارم. ولی همه چیز به من تنها بستگی ندارد. عوامل مهمی دست به دست هم میدهند تا یک فیلم خوب تهیه و تولید شود. در اسپانیا فیلمهایی را بازی کردم که همیشه دوست داشتم بازی کنم. ولی در خارج از کشور هنوز چنین فرصتی فراهم نشده است. این در حالی است که فیلمهای غیراسپانیاییزبان خوبی هم بازی کردهام. اما به این حد قانع نیستم. پس از «دریای درون» (2003) فرصت زیادی برای بازی در فیلمهای اسپانیایی نداشتهام و از این بابت ناراحتم. در درونم احساس میکنم نیاز دارم باز هم در فیلمهای بهتری بازی کنم؛ ولی این میل و علاقه من است. طرف مقابل هم باید همین علاقه را داشته باشد. این یک ارتباط دوطرفه است. خودم میدانم که استعداد فیلمنامهنویسی یا کارگردانی را ندارم، پس باید منتظر پیشنهادهایی باشم که به من ارائه میشود.
نظرت درباره کار با وودیآلن چیست؟
بازی در فیلم او یک شانس بود و احساس میکنم وودی یک نابغه است. او سر صحنه زحمت خیلی زیادی میکشید و سخت نگران حاصل کار بود. دقت و توجه و سختگیریاش همه ما را تحتتاثیر قرار داده بود. چیزهای خیلی زیادی از او یاد گفتم و اغراق نیست اگر بگویم بازی در فیلم او حکم یک کلاس درس سینمایی خیلی خوب را داشت.
در مورد خود فیلم چه فکر میکنید؟
قصه خیلی خوبی دارد. نوعی دیوانگی درون آن است. میدانید، این فیلم ادای دینی به شهرهای مهم اسپانیاست و خیلی جالب است که این کار را یک فیلمساز خارجی انجام داده و نه یک هنرمند اسپانیایی.
حاضرید دوباره با وودیآلن کار کنید؟
صددرصد، چرا که نه؟ او یکی از بهترین فیلمسازان چند نسل اخیر سینماست و حضور در فیلمی از او یک اتفاق مهم در زندگی هر بازیگری است. به خودش هم گفتم که اگر نقش خوبی برایم داشت معطل نکند و بسرعت با من تماس بگیرد.
مترجم: کیکاووس زیاری / منبع: Movies.about.com
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: