چون «انتظار» داشت، از خود «انتخابی» نداشت...«کار دیروز» را به امروز انداختم... پس امروز، «روز پرکاری» دارم!«زن»... مخفف «زندگی».هدف «چشم و همچشمیها»... «چشمگیر شدن» است!برای «مرتب» شدن... «مرتب» خود را زیر نظر بگیر.از وقتی «چشمش آب» آورد... «خوابهای آبکی» میدید!نادانی، «درد» است و «درک» آن، دری به سوی دانایی...وقتی «پرده» از راز برداشتم... چون «پرنده» پر کشید.چون «سرمشق» خوبی داشت... «در نقش» خوبی ظاهر شد.چون از فرصتها «غایب» شد... شرایط بر او «غالب» شد.«مهم این است» که، زنان تربیتکننده مردان «مهم هستند»...«اوقات تلخی»... «اوقات تلفی» است!تمام صدمات من از «دشمنی» به نام «من»...!«پرنده» باش، تا «پرتگاه» برایت، بیمفهوم باشد...بدترین خلق... بدترین خکلق را دارند...وقتی «آرامش» داشت... که «توقع» نداشت.از ولخرجی در وقت «پرهیز» کن... که «پرهزینه» است.«شناسنامه تاریخ»... «تاریخ تولد» ندارد!نعمت را «قدر بدان»... تا «قد بکشد»...برای این که «بازنده نباشد»... نمیخواهد «باز، زنده باشد»!«محرم» باش... تا از دوست «محروم» نباشی.وقتی بازی را «میبازی»... خود را «نبازی».چون یکدیگر را، «بهجا نمیآوریم»... «به جان هم» میافتیم!«تازه به دنیا» میآیی... اگر نگاه «تازه به دنیا» داری...