پسر خانواده از فروریختن و ویرانشدن اتاقش میگوید و با هر کلمهای که از میان لبهای لرزان و رنگپریدهاش بیرون میلغزد، تمام اندامش به لرزه درمیآید. گویی هنوز معجزه را باور نکرده است. میگوید وسط حیاط بودم که اتاقم فرو ریخت. اتاقی که از تمامی کتابهای درس و لوحهای تقدیرش چیزی جز یک پنجره فلزی با پرده توسی رنگ که از دیوارهای سفید و عریان خانه آویزان شده چیزی باقی نمانده و معلوم نیست او شبهای دیگر را کجا کابوس خواهد دید.
در سایتها نوشتند باز هم خانهای فروریخت و باز هم کار، کار گودبرداری بود. همان زلزلهای که گهگاهی خانهای را در گوشهای از شهر ویران میکند و به برخی رحم میکند و بر تعدادی خشم میگیرد. مثل 5 کارگری که زیر آوار زنده به گور شدند و کسی هم هرگز نپرسید چه بر سر کودکانشان آمد.
کودکانی که همیشه در نقاشیهایشان عکس یک سقف محکم با آجرهای قرمز میکشیدند و در دفترهای خط خورده مشقشان پدر با نان میآمد. کودکانی که شاید هم سن و سال پسر این خانواده بودند، 9 ساله یا 10 ساله و او که دیگر دفتری ندارد تا آرزوهای کوچک کودکانهاش را به تصویر بکشد.
مشقها و نقاشیهایش در گود عمیق مجاور افتادهاند و او به همه میگوید: فقط شناسنامههایمان را از خاک و آجر بیرون آوردیم.
تنها هویت و داراییشان را. چیزی که میرفت مهر باطل بخورد، اما معجزه نجاتشان داد. او، پدر، خواهر و مادرش را که هنوز در شوک عمیقی فرو رفته است و نمیتواند حرف بزند. میگوید مادرش ترسیده و از صبح به دیوارهای خانه زل زده؛ خانهای که با تمام خاطرات تلخ و شیرینش در گود فرو رفته است و کسی نمیداند دوباره کی و چگونه بنا خواهد شد.
داوود براتی، معاون حفاظت و پیشگیری از حریق و حوادث سازمان آتشنشانی تهران میگوید: ریزش و ویرانی ساختمانها در تهران فاجعهای است که هرروز تکرار میشود و شهروندان را نگران میکند، طوریکه در 2 سال اخیر 5/2 برابر افزایش داشته و این مساله نگرانیهای شهروندان را عمیقتر کرده است، چون ممکن است خانه یا آپارتمانی که اکنون در آن زندگی میکنیم، لحظهای بعد بر سرمان آوار شود و علتش این است که بیشتر کارفرمایان در ایمنی ساختمانها کوتاهی میکنند و به گودبرداریهای غیراصولی که تنها در 6 ماه 64 حادثه آفریده، دست میزنند.
وی معتقد است: مشکل دیگر به مقاومت و قدمت ساختمانها باز میگردد و متاسفانه در تهران درصد بالایی از ساختمانها غیرمقاوم و فرسوده هستند و علاوه بر آن، وجود زمینها، معابر کوچک و باریک نیز خطر ریزش ساختمانهای جانبی را افزایش میدهد.
و این تمام قصه نیست. قوانین گودبرداری هم مشکل دارند و مطابق نیازهای امروز نیستند.
براتی ضعف ضوابط و مقررات در زمینه گودبرداری را مهمترین علت این ویرانیها میداند. ویرانیهایی که هر روز در گوشهای از شهر خانوادهای را نگران و وحشتزده میکند. او میگوید: قوانین و مقررات پاسخگوی نیازهای امروزی نیست و باید بازنگری شود؛ بازنگریای که نهادهای مسوول مثل نظام مهندسی، شهرداری و آتشنشانی در آن مشارکت داشته باشند.
اما تا این قوانین به روز شوند، معلوم نیست چند نفر مردهاند و چند نفر بیخانمان شدهاند. مثل پدر خانوادهای که مبهوت و فرومرده در خود به دیوار حیاط تکیه داده و با مردان فامیل و همسایه از لحظهلحظه حادثه میگوید.
ثانیههای کوتاهی که خانهاش فروریخت خانهای که 30 سال او و دیگران را از دود و دم و هیاهوی تهران پناه داده بود و به تعداد آجرهایش از گریهها و خندههایشان خاطره داشت خانهای در کوچه پس کوچههای تنگ و باریک جیحون، جایی که دیوارها بوی کهنگی میدهند. قرار بود خانهای نو با آجریهایی محکمتر در کنارش بنا شود. قرار بود خانهای با طرحی دیگر در همسایگیاش قد بکشد، اما تولد آن مرگ این بود، مرگ ناگهانی و لحظهایاش. گویی در تهران تنها آدمها سکته نمیکنند، بلکه ساختمانها هم با ریزشهای ناگهانی خود گرفتار این حادثه میشوند. چه کسی باور میکرد خانه بریزد. آن هم 28 روز پس از گودبرداری، وقتی همه مطمئن بودند خانه دیگر فرو نخواهد ریخت، هر چند یکی از دیوارها ترک خورده بود. اما خانه فرو ریخت مثل ساختمان سعادتآباد، مثل خانهای در ولنجک و مثل دهها خانه دیگر در گوشهگوشه تهران که وقتی آوار شدند، صاحبان آن تازه باورشان شد که کجا زندگی میکردهاند.
اتاقم ریخته بود
زلزله نبود، اما مثل زلزله ترس و وحشت داشت. یادش نمیآید پلههای بلند و کمعرض خانه را چگونه تا حیاط دویده است. میگوید وقتی به حیاط رسیدیم، اتاقم ریخته بود باور نمیکنم دیگر کتابها و دفترهای مشقم را ندارم. مثل کودکان کارگرانی که هنوز باور نکردهاند، بابا ندارند. پدرشان برای کار رفته بود. قرار بود پدر با نان بیاید، اما آنها زیر آجرهایی که خشتخشت آن را با دستهای پینه بسته بالا برده بودند، دفن شدند و کسی نمیداند و نمیتواند تصور کند بر آنها چه خواهد گذشت. کارگران ساختمان 30 سال است میخواهند بیمه شوند، نشدهاند، 30 سال است لایحه بیمه اجتماعی آنها به کمیسیون اجتماعی میرود و هر بار با بهانههای مختلف بازپس گردانده میشود. 30سال است آنها به تصمیمهای نمایندگانشان امید بستهاند و هنوز کارفرماها کوتاه نیامدهاند. شاید هم 30 سال زمان کمی است از نظر آنها؛ آنها که دغدغه فروریختن خانهای بر سرشان را ندارند. آمارها میگویند کارگران ساختمان بیشترین قربانیان ریزش ساختمان در تهران هستند و علی نوذرپور، کارشناس شهری میگوید: تا زمانی که ساختمانها بریزند، مرگ کارگران نیز محتوم است. او معتقد است پیمانکاران حساب سود و زیان میکنند و اصول فنی و ایمنی ساختمان را به دلیل هزینهبر بودن آن نادیده میگیرند و کارگران نیز که در این مکانها کار میکنند، این اصول را نمیدانند و نتیجه این میشود که هر روز خانهای میریزد و کارگرانی میمیرند.
نوذرپور مردم را هم مقصر میداند. این که به حقوقشان آشنا نیستند و به گودبرداریهای غیراصولیای که در مجاورت خانههایشان صورت میگیرد، اعتراض نمیکنند و حتی حاضر نیستند راجع به آن سوال کنند. مثل مالک این خانه که میگوید: فکر نکردم خانه بریزد و نسبت به گودبرداری در مجاورت آن اعتراضی نداشتم. او از این که خانوادهاش زندهاند خوشحال است و از این که لوازم خانهاش را از دست داده، غمگین. تمام لوازم خانه در گود عمیق کنار خانه ریخته شده است. میز تحریر، صندلی، تلویزیون و دکورهای رنگی که روزی برای زیبایی چیده شده بودند و او هرگز تصور نمیکرد این گونه غبارآلود و ناپدید شوند.
در حالی که به همسرش اشاره میکند، میگوید: نمیدانم دوباره چگونه آنها را خواهم خرید. آنها را با هزار بدبختی خریده بودم.
چشمهایش گیج و خسته است. گویی ستارههای امید و آرزوهایش هم با لوازم خانهاش در گود فروریختهاند و او دیگر هرگز رنگ خوشبختی را نخواهد دید. عابران میآیند و میروند. در کوچه باریک قدیمی که خانههایی مثل خانه او بسیارند، خانههایی که 30 یا 40 سال پیش بنا شدهاند و بلند نیستند؛ یعنی هنوز برای سود بیشتر با پایههای سست و بیبنیان قد نکشیدهاند. خانهها 2 طبقه یا 3 طبقهاند و خانه او 2 طبقه بود با 4اتاق کوچک که دخترش در اتاق طبقه اول گرفتار شده بود و داد میزد. برعکس مادرش که لبهایش قفل شده بود. او هنوز به دیوارهای سفید خانه چشم دوخته و باور نمیکند خانهاش فروریخته است، با تمام خاطرههای تلخ و شیرینش. دیگر حرف نمیزند. پسرش میگوید نگران مادرم هستم، اگر او حرف نزند... .
حمیدرضا محتشمیپور، روانشناس میگوید: بسیاری از افرادی که دچار چنین حوادث غیرمنتظره ناگهانی میشوند، به دلیل شوک وارده، مدتها در وضعیت بهت و سکوت باقی میمانند و برخی هم در صورت طولانی شدن این مدت افسرده میشوند و از آنجا که ریزش ساختمان مثل زلزله، وحشت ایجاد میکند، میتوان انتظار داشت که افراد استرسهای شدید پیدا کرده و گاه تا آخر عمر درگیر آن شوند.
معاون حفاظت و پیشگیری از حریق و حوادث سازمان آتشنشانی تهران نیز میگفت: مردم با ریزش هر ساختمان از این که خانه آنها نیز بریزد، هراسانتر میشوند. کارشناسان شهری همچنین عقیده دارند، اگر این روند ادمه یابد، مردم در ترس و استرس دائم خواهند بود و این مساله از نظر روانی و جسمی، سلامت آنها را تهدید میکند.
پسر خانواده هنوز وقتی از لحظه حادثه میگوید، لبهایش میلرزد. میگوید: خواهرم را آتشنشانها نجات دادند. میترسیدیم زیر آوار بمیرد. مادرم ساعتها او را در آغوش گرفته بود. او هم مثل مادرم حرف نمیزند و از صبح در حیاط نشسته است. او طوری از ترس و وحشت سخن میگوید که گویی هرگز آنها را فراموش نخواهد کرد.
شاید پلیس ساختمان چاره کار باشد
میگویند پلیس ساختمان مشکل را حل خواهد کرد؛ البته این طرحی است که شهرداری تهران آن را مطرح کرده و قرار است ماموران شهرداری با عنوان پلیس ساختمان کنترل کیفی و فنی ساختوسازها در تهران را پیگیری کنند و البته برخی نیز این کار را انجام میدهند.
پلیس ساختمان وظیفه دارد در قالب مامور قضایی و در چارچوب قانون و با رعایت اصول فنی و مهندسی، عملیات ساختمان خارج از مقررات را شناسایی و برای توقف آنها اقدام کند. اگر این اتفاق بیفتد، شاید دیگر در سالهایی که میآیند، خانهای بیصدا فرو نریزد و کارگری زیر آوار زنده به گور نشود و کودکی از ترس نلرزد؛ اما شاید این هم فقط یک حرف باشد، مثل تمام وعدههایی که هر روز میشنویم و صاحب این خانه هم شنیده بود و قرار نبود هیچ گودبرداری بدون رعایت اصول ایمنی و فنی صورت بگیرد؛ اما گرفت. هرچند خانهاش کهنه و قدیمی بود و کارشناسان شهری میگویند گودبرداری در مجاورت خانههای فرسوده احتمال ریزش آن را افزایش میدهد؛ اما تا دوباره خانه بنا شود، روزها، هفتهها، شاید هم ماهها زمان میبرد و به گفته خودش، دیگر در قرض و بدهی فرو رفته است و نایی برای زندگی نمیماند. او نگاهش را از پسر و دختر کوچکش میگیرد و چشم میدوزد به ساعت دیواری قهوهای رنگی که به سفیدی میزند و روی ساعت 8 و 30 دقیقه ایستاده است و تکان نمیخورد. همسایهها میگویند بیشباهت به زلزله نبود. با صدای ریزش آجرها فکر میکردیم زلزله آمده و خانه ما نیز فروخواهد ریخت. مثل ماجرای ساختمان سعادتآباد که شهروندان منطقه بلوار فرهنگ تا مدتها بیم آن داشتند که نکند حادثه تکرار شود و خانه آنها نیز یک روز یا شب بر سرشان آوار شود و آنها زنده بمانند یا نمانند. حقیقت عریان نیست، همه چیز در طبیعت چون سپیدهدم تاریک و روشن مینماید. شاید باز هم در سایتها و لابهلای روزنامهها دوباره بخوانیم خانهای فروریخت، کارگری مرد و مادری دیوانه شد. شاید...
نرگس رضایی
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)