حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
اما جنبه زنانه سرودههای بهرامی، جنبهای است که در ادبیات ما از آغاز تا کنون، کم سابقه بوده و مورد بیمهری واقع شده است: حس مادرانه. در ادبیات ما شعرهای سروده شده برای مادر بسیارند، حتی شعرهایی که به رابطه میان مادر و فرزند میپردازند نیز، اما کمتر شعری است که بازتاب لحن مادرانه باشد. شعر بهرامی، شعری مادرانه است و شاعر با لحنی مهربانانه و واژگانی ساده و نه الزاما کودکانه با دختر کوچکش سخن میگوید و دنیای آدم بزرگها را برای او تشریح میکند. گاه او را مینوازد و گاه میترساندش. گاه همراه با او میخندد و گاه اشک میریزد و در همه حال عطوفت مادرانهاش را نثار او میکند. این اما همه حکایت نیست، چرا که شاعر با استفاده از همین دنیای واژگانی، اندیشههایی را که حاصل تجربه زیستن، اوست به کودکش و به تبع آن به مخاطب خود منتقل میکند و این اندیشههای مجرب و بزرگسالانه هستند که سبب میشوند شعر او، شعر کودک و شعری برای کودک نباشد.
نمرههای بیست
گریه نکن دخترم
جهان پر شده از نمرههای بیست
و هیچ کس نمره مهربانی دستهای تو را
وقتی به گربههای گرسنه غذا میدهی
در کارنامه ات نخواهد نوشت
دانشآموزان زرنگتر
بمبهای بزرگتری خواهند ساخت
اگر قلبهای کوچکتری داشته باشند
دامن چیندارت را بپوش و بچرخ
جهان به ساز تو میرقصد
من برای معلمت یادداشتی خواهم نوشت و به او خواهم گفت
از مشقهای زیاد
که انگشتهای کوچکت را خسته میکند.
راضیه بهرامی
سیامک بهرامپرور
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....