سرقت خونین‌

ساعت حدود 9 صبح بود، کمیسر ادی سیمپسون، بعد از آن که صبحانه‌اش را خورد و آماده بیرون رفتن شد، با زنش الیزابت آلبا در شیکاگو تماس گرفت. الیزابت با دو پسرش جیمز و جان یک هفته تعطیلات بین دو ترم بچه‌ها، پیش پدربزرگ و مادربزرگ آنها به شیکاگو رفته بود. کمیسر وقتی از همسرش شنید که قرار است فردا به واشنگتن برگردند، برق شادی در چشم‌هایش درخشید. او تمام یک‌هفته دلتنگ زن و بچه‌هایش بود.
کد خبر: ۱۹۸۲۹۰

کمیسر سیمپسون بعد از قطع تلفن کلید را برداشت و به طرف در رفت. در همین لحظه بود که تلفن همراهش به صدا درآمد.

 کمیسر من سرگروهبان رابرت جیمنی هستم. قتلی در ساختمان 74، شرکت پیکاپ، خیابان 51 انجام شده است.

 مقتول کیه؟

 نگهبان شرکت، پل ویلیامز.

 بسیار خب سرگروهبان تا 20 دقیقه دیگر آنجا هستم. پزشک قانونی آمده؟

 بله کمیسر، اقدامات اولیه انجام شده است.

کمیسر سیمپسون زیر لب غری زد و ارتباطش را قطع کرد. او به هیچ‌‌وجه آمادگی رازگشایی از ماجرای تازه‌ای را نداشت. مدت‌ها بود که روی پرونده قتل یک خدمه سینما کار می‌کرد، اما به نتیجه نرسیده بود. کمیسر وقتی با اتومبیلش از پارکینگ خانه‌اش بیرون آمد تازه متوجه شد، ریزش باران نرمی آغاز شده است و این مساله موجب تاخیر در رسیدن او به محل جنایت خواهد شد.

کمیسر سیمپسون وقتی به محل رسید عقربه‌های ساعت 9 و 54 دقیقه را نشان می‌داد. ساختمان شرکت پیکاپ یک ساختمان سه طبقه قدیمی با رو کار آجر قرمز و پنجره‌های سفید بود. اتومبیل گشت ماموران و دکتر فریمن جلوی ساختمان ایستاده بودند، ماموران محوطه بیرونی شرکت را با نوارهای زرد محاصره کرده بودند. دم در ساختمان یک مامور ایستاده بود که به کمیسر احترام گذاشت.

کمیسر پرسید: خیلی وقته باران می‌آید؟

مامور جواب داد: کمتر از نیم‌ساعت.

کمیسر پای نیم‌طبقه همکف با سرگروهبان رابرت جیمنی روبه‌رو شد.

 سرگروهبان، زیرزمین به کجا راه دارد؟

 به همه طبقات؛ همکف، اول، دوم و سوم.

 قتل کجا اتفاق افتاده است؟

 زیرزمین، در انباری شرکت.

 مقتول کیست؟

 کمیسر! نگهبان شب شرکت، پل ویلیامز،

42 ساله، اهل واشنگتن دارای همسر و یک فرزند 14 ساله!

کمیسر ابتدا به طبقه همکف رفت. فضای نسبتا بازی بود که میزی بزرگ، پایه‌بلند و هلالی شکل در وسط بود. در اطراف میز،‌ دقیقا هر طرف 6 صندلی چرمی قرار داشت. هر دو منشی شرکت پشت میز هلالی بودند که با دیدن کمیسر از جا بلند شدند. کمیسر از آنها سوال کرد کی به شرکت آمده‌اند؟

منشی که قد بلندتری داشت و مسن‌تر بود جودی نام داشت، او گفت:

من و لیلیان هر دو راس ساعت 8 صبح با سرویس شرکت به اتفاق 6 تن دیگر از کارکنان شرکت به محل رسیدیم. در شرکت برخلاف همیشه باز بود. در حالی‌که هر روز ما با در بسته روبه‌رو بودیم و با به‌صدا در آوردن زنگ، نگهبان روز شرکت؛ در را باز می‌کرد.

‌ و شما زنگ زدید؟

   نه، در شرکت باز بود.

‌ به ‌جز شما که با سرویس شرکت می‌‌آیند کس دیگری هم بود؟

  بله آقای دیوید وین، معاون مدیر عامل.

  او هم با سرویس اداره به شرکت می‌آمد؟

 خیر او با اتومبیل شخصی می‌آمد.

‌ همزمان با شما به شرکت می‌رسید؟

 بله؛ خوب، بعد؟

منشی دوم شرکت دوشیزه لیلیان لیمون در اینجا رشته صحبت را به‌دست گرفت و به کمسیر گفت:
 در طبقه اول صدای آقای دیوید وین بلند بود. انگار با کسی جروبحث می‌کرد. ما سراسیمه به بالا رفتیم، به‌طبقه اول. آنجا آقای وین با آلن پورتر، نگهبان صبح در حال بحث بود. کمیسر از هر دو منشی تشکر کرد و به اتفاق سرگروهبان رابرت جیمنی به طبقه اول شرکت رفت. تقریبا اوضاع این طبقه آشفته به‌نظر می‌رسید، همه کارمندان دور معاون مدیر عامل و نگهبان صبح جمع شده بودند، کمیسر قبل از آن‌که با کارمندان صحبت کند گشتی در طبقه اول زد و متوجه اتاق بزرگ سمت راست شد که در شیشه‌ای آن شکسته بود.

سرگروهبان رابرت جیمنی توضیح داد:

‌ اینجا محل گاوصندوق شرکت است، در واقع حسابداری شرکت است. این طبقه امور مالی شرکت است، طبقه دوم، قسمت اداری و طبقه سوم، دفتر مدیر عامل و اعضای هیات مدیره است.

کمیسر گفت: ظاهرا در صندوق باز است.

 بله کمیسر، درگاوصندوق با مته برقی سوراخ شده و محتویات آن برده شده است.

کمیسر سپس به سراغ معاون مدیر عامل شرکت دیوید وین می‌رود و در همین حال به سرگروهبان  گفت: اشیای اتاق، خصوصا گاو صندوق را بررسی و از آثار انگشت روی وسایل نمونه‌برداری کنید.

کمیسر از دیوید وین سوال کرد:

 پول نقد در گاوصندوق بوده است؟

 بله، 450 هزار دلار؟

همیشه این مقدار پول در گاوصندوق نگهداری می‌کنید؟

 ‌خیر، سر ماه پول نقد از بانک می‌گیریم که به کارکنان کارخانه پول نقد بدهیم.

 چرا به حساب آنها واریز نمی‌کنید؟

 کارخانه خارج از شهر است و اغلب کارکنان دسترسی به بانک ندارند، گذشته از این نیمی از کارگران روزمزد هستند و هر ماه باید به آنها پول نقد داد.

‌کارکنان شرکت چطور؟

 خیر حقوق آنها را به حسابشان واریز می‌کنیم.

همه کارکنان می‌دانند که سر ماه شما تقریبا این قدر پول در صندوق دارید؟

بله، تقریبا همه می‌دانند. مساله پنهانی نیست.

کی پول را از بانک گرفتید؟

دیروز، هر ماه،‌روز بیست و نهم پول می‌گیریم، روز بعد یعنی روز سی‌ام،‌روزی مثل امروز، حسابدار شرکت به اتفاق یکی از همکارانش به کارخانه که درحومه شهر است،‌ می‌رود و پول کارگران را می‌پردازد.

کمیسر سپس رو به سرگروهبان کرد و پرسید:

اینجا چند نگهبان دارد؟

یک نگهبان از 8 صبح تا 8 شب و یک نگهبان از 8 شب تا 8 صبح،‌ البته هفته‌ای یکبار اینها جابه‌جا می‌شوند.

نگهبان دیشب چه نام داشت؟

پل ویلیامز.

و نگهبان صبح؟

آلن پورتر، 29 ساله، 2 سال است در شرکت استخدام شده.

سریع سوابق او را پیدا کن.

چشم کمیسر!

کمیسر آن‌گاه به اتفاق دیوید وین‌ معاون مدیرعامل با‌ آسانسور به زیرزمین رفت. در زیرزمین با نگهبان شیفت صبح آلن پورتر روبه‌رو شد. آنجا دکتر ادوارد نیومن مشغول معاینه سرایدار مقتول پل ویلیامز بود.

دکتر نیومن به کمیسر گفت:

مقتول براساس شواهد پس از درگیری با قاتل با سه ضربه کارد به کتف راست و قلب از پای درآمده است.

زمان قتل دقیقا کی بوده است؟

تقریبا 20/7 تا 30/7 دقیقه صبح.

کمیسر سپس آلن پورتر نگهبان صبح را مورد بازجویی قرار داد و از او سوال کرد.

شما کی به شرکت آمدید؟

پورتر که تقریبا مضطرب و نگران بود و در عین حال سعی می‌کرد خونسردیش را حفظ کند جواب داد:

45/7 دقیقه صبح، یک ربع قبل از تحویل گرفتن پست نگهبانی از آلن پورتر. من به محض ورود به زیرزمین رفتم تا لباسم را عوض کنم که در زیرزمین با جسد آقای پل ویلیامز روبه‌رو شدم.

کلید شرکت دست شماست؟

یکی دست من یکی دست پل و البته اعضای هیات مدیره و مدیرعامل هم کلید دارند.

شما هر روز همین ساعت به شرکت می‌آیید؟

خیر ساعت 10/7 دقیقه شرکت هستم.

پس چرا امروز دیر آمدید؟

بارندگی بود.

الان ساعت چند است؟

آلن دستش را در جیبش کرد و ساعت مچی‌اش را درآورد. صفحه شیشه‌ای ساعت شکسته بود و عقربه‌های ساعت روی‌ 23/7 دقیقه متوقف شده بود. او به کمیسر گفت، هنگام ورود به زیرزمین پایش به جعبه‌ای خورده و سرنگون شده و ساعتش شکسته است، کمیسر سپس از دکتر نیومن نتیجه انگشت‌نگاری از کارکنان حاضر در شرکت و آثار انگشت احتمالی آنها را روی گاوصندوق و بدن مقتول دریافت کرد و بعد از مطالعه آن،‌ به گروهبان گفت:  گروهبان به دست‌های نگهبان آلن پورتر به‌‌اتهام قتل، دستبند بزنید.

کمیسر برای این کار خود 3 دلیل داشت. می‌توانید حدس بزنید دلایل او برای بازداشت آلن پورتر به اتهام قتل چیست؟ جواب این معما را هفته بعد مطالعه کنید.

حمید موفق‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها