زینب: سفر به عزم رسیدن به صبح هوشیاری ست /سفر کنیم، سفر ابتدای بیداری ست...
فریبا جان سلام. نامهات را خواندم. تو گفتی از آمدن به تهران میترسی و فکر میکنی از تنهایی و بیکسی نابود میشوی. اما این موضوع ربطی به مکان و موقعیت جغرافیایی ندارد، یعنی مهم نیست که تو در کجا بودهای و حالا میخواهی به کجا بروی.
کد خبر: ۱۹۸۰۲۶
همه آدمها در هر مکان و شرایطی که باشند در تنهایی و خلوت خود، دچار حالتهای خاصی میشوند و نوسانات روحی و روانی زیادی پیدا میکنند. مطمئنا روند زندگی همیشه مطابق خواسته و میل ما پیش نمیرود و انسانها شرایط و موقعیتهای گوناگونی دارند و امکانات مختلفی را تجربه میکنند. بنابراین طوری زندگی کن که آمادگی پذیرش هر شرایطی را داشته باشی. از مهربانترین معبود دنیا بخواه تا گامهایت را استوار سازد و بدان که خداوند آیندهای سبز را برای تو قرار داده است، پس به سویش برو و نگذار خاطرات گذشتههای قشنگت، امید امروز تو را نابود کند. هر مکانی ویژگیهای خاص خودش را دارد و کافی است چشمانت را باز کنی و چیزی را که تا دیروز نمیدیدی امروز ببینی. درست است که تهران مثل بوشهر دریا ندارد اما مطمئنا کسانی هستند که دلشان دریایی باشد و این به مراتب برای تو با ارزشتر خواهد بود. در تهران هم لحظههای قشنگت ادامه خواهد داشت. اگر در بوشهر با افرادی آشنا شدی که دوستشان داری و از مکانهایی مثل ساحل دریا و غروب زیبایش، بازار ماهی فروشها و بسیاری جاهای دیگر خاطرههای خوش داری، مطمئن باش در تهران هم همین اتفاق خواهد افتاد و میتوانی تجربههای جدید و خوبی به دست آوری و دوستان خوبی هم داشته باشی. تو در نامهات پرسیده بودی «چه کسی با یک دختر شهرستانی دوست میشود؟» راستش از سوالت تعجب کردم. فریبای عزیز، دوستی پیوند میان قلبهاست و مفهوم آن بسیار والا و ارزشمند است به طوری که در مقیاس مکان و فاصله سنجیده نمیشود و کلام آخر این که: عشق مانند هوا همه جا جاری است تو نفسهایت را قدری جانانه بکش.