گپ و گفتی بدون موسیقی با مجید اخشابی‌

قدیم‌ها زیاد خواب می‌دیدم

حالا او کاملا شناخته شده است. مجید اخشابی خواننده‌ای که این روزها به یکی از مدعیان اصلی تیتراژهای تلویزیونی تبدیل شده. صدای دلنشینی که تهیه‌کننده‌ها به راحتی نمی‌توانند از کنار آن بگذرند. اما هر چقدر که او به چاشنی‌ها و تبصره‌های کاری‌اش، در موسیقی مسلط است؛ در زندگی روزمره دچار تفاوت‌های فاحش است.
کد خبر: ۱۹۸۰۲۰

زندگی مجید اخشابی قوانین خاص خودش را دارد. یکی از آنها ساعت خواب اوست. زمانی که همه خواب هستند، او در استودیو یا دفتر کارش مشغول است و موقعی که شهر شلوغ است، او در رختخواب، اما او معتقد است که این رفتارها در خوانندگان یک امر طبیعی است: «خوابیدن تا لنگ بعدازظهر، جابه‌جایی هر روزه وقت ناهار و شام، بی‌خوابی‌های مکرر استرس شغلی فراوان، عجله و تاخیر همیشگی نگرانی‌های مربوط به اجرا و مسائلی از این قبیل البته در خوانندگان مختلف و بر حسب خصوصیات اخلاقی‌شان کم و زیاد است.» او در مورد ساعت خوابش هم می‌گوید: «ساعت مشخصی ندارد. زودترین وقتش 5/1 یا 2 نیمه‌شب است و دیرترین وقتش 10 صبح.» وقتی از او در مورد علت شب بیداری‌اش پرسیدیم، جواب داد: «در شب آرامش ناخودآگاهی به دست می‌آید. شب رازانگیز است. خداوند در شب همه را به این سکوت دعوت کرده و سکوت هم آغاز فکر است. ما مجبوریم که از این سکوت استفاده کنیم. به نوعی یک دوپینگ محسوب می‌شود. اگرچه در آن موقع خستگی فکر را آزار می‌دهد، ولی در این گیر و دار معمولا ما یک چیزی درمی‌آوریم و ساخته‌هایمان هم اغلب در شب اتفاق می‌افتد. البته به این نکته اعتقاد دارم که نباید نظمی را که خداوند قرار داده به هم بریزیم. شب‌هایی که ساعت 2 یا 3 می‌خوابم، می‌توانم از ته مانده انرژی شب استفاده کنم. ولی وقتی سپیده بیرون زد، دیگر نمی‌توانم با آن، خوب خستگی در کنم.» او در مورد خواب دیدن‌هایش هم می‌گوید: «قدیم زیاد خواب می‌دیدم. اتفاقا خودم هم دوست دارم زیاد خواب ببینم، اما الان آنقدر وقتم کم است و خسته‌ام که در خواب هوش وحواس باقی نمی‌ماند. بعضی وقت‌ها حس می‌کنم که همین دیشب یک خوابی دیدم ولی اصلا یادم نمی‌آید.» از او پرسیدیم که تا حالا خواب کنسرت‌هایش را دیده یا نه؟ گفت: «مگر خواب قحط است؟».

*‌*‌*‌

حدود ساعت یک و نیم بعدازظهر بود که به دفترش آمد. فقط نیم ساعت تاخیر! خنده‌کنان می‌گوید: «من تاخیرهایم بیشتر از نیم ساعت تا یک ساعت نیست؛ ولی بعضی‌ها هستند که تاخیرهایشان یکی دو روزه است».

بعد از نشستن پشت میزش گفتگوی متفاوت خودمان را شروع کردیم. البته با شناختی که از مجید اخشابی داشتیم، می‌دانستیم که فقط او طاقت شنیدن سوال‌هایی متفاوت و البته خارج از چارچوب کاری‌اش را دارد.
سوال‌هایی که بعضی از آنها هیچ دخلی به موسیقی نداشت. ولی با این همه باز هم خواستیم از متن به حاشیه بیاییم. از او درباره تمرین‌های موسیقایی‌اش پرسیدیم: «تمرینات موسیقی خواننده‌ها شخصی است؛ آماده نگه داشتن حنجره به لحاظ توان و قدرت صوتی، تمرین در ظرایف صدا ازجمله تحریرها، ادوات و فنون آواز و پرورش گوش. البته این کارها را قبلا خودم انجام می‌دادم، چون خودم موزیسین هستم و دقت گوشم در حدی است که یک سنتور را به بهترین وجه‌اش کوک می‌کنم. من قبل از این که خوانندگی پاپ کنم، نوازنده سنتور بودم و برای تمام بزرگان موسیقی سنتی نوازندگی کردم. به خاطر این، خیلی از کارها را قبلا انجام داده‌ام. آنچه الان هست، حفظ حنجره است که این کارهم به نوبه خودش کار سختی است.» درباره این سختی‌ها ادامه می‌دهد: «باید مراقب باشی که سرما نخوری. مراقب باشی که حساسیت‌های فصلی دامنگیرت نشود. همیشه باید آماده باشی و هیچ بهانه‌ای برای آماده نبودن پذیرفتنی نیست. خصوصا در اجراهای متعددی که گاهی به
4 اجرا در روز هم می‌رسد، باید این فشار را تحمل کنیم. به توصیه پزشکان، یکی از استراحت‌های خوب برای من، حرف نزدن است.» خندید و گفت: «اما متاسفانه همین حالا هم دارم این توصیه را ندیده می‌گیرم.» از او درباره رژیم غذایی‌اش پرسیدیم که آیا اصلا چنین چیزی در برنامه زندگی‌اش وجود دارد یا نه؟ «یک قاعده کلی وجود دارد؛ این که باید از محرکات پرهیز کنیم. تندی، شوری، غذاها یا مایعات خیلی داغ یا خیلی سرد. برای من، آن چیزی که خودم امتحان کرده‌ام و فهمیده‌ام که روی صدایم تاثیر بد می‌گذارد، سرماست. مثلا آب اگر خیلی سرد باشد، اذیتم می‌کند، حتی در تابستان. اگرچه نوشیدن آب سرد، در هوای گرم برای هر کسی یک لذت است، ولی ما اگر این کار را بکنیم، باید اقلا
یک هفته از دنیای خوانندگی خداحافظی کنیم. خوردن چای خیلی داغ و غذاهایی که ادویه‌جات تند دارند یا ترشیجاتی که اسیدهای زیادی دارند، همین طور است. البته اینها فقط به خواننده‌ها برنمی‌گردد. همه باید رعایت کنند. اگر کسی زیاد ترشی بخورد، اگر روی حنجره‌اش اثر نگذارد، روی معده‌اش اثر می‌کند. اگر کسی ادویه‌جات زیاد هم بخورد، همین طور. ممکن است اعصابش تخریب شود. اینها چیزهای خاصی نیستند. ولی به هر حال باید رعایت شوند. بهترین چیزی که حنجره را سر و سامان می‌دهد، خواب خوب و منظم است که متاسفانه ما خیلی وقت‌ها از چنین نعمتی محرومیم. پرهیزهای آنچنانی که مثلا من خورش قرمه‌سبزی نخورم یا آبگوشت حس حنجره‌ام را خراب کند یا اگر پیتزا بخورم، تحریرهایم به رنگ فلفل دلمه‌ای درمی‌آید و این جور حرف‌ها که بعضی می‌زنند، به نظر من زیاد زیبنده خواننده‌ها نیست.» مجید اخشابی درباره این که از کدام بیماری خطرناک حول و حوش خواننده‌ها می‌ترسد، جواب داد: «معلوم است؛ سرماخوردگی. در واقع سرطان دم‌دستی خوانندگان، همین سرماخوردگی است. بعضی وقت‌ها یک خواننده سرما می‌خورد و یک ماه نمی‌تواند، بخواند. ولی گوش و چشم شیطان کر، موقعی که سرما می‌خورم، حنجره‌ام از دست نمی‌رود. می‌توانم بخوانم ولی تحرکات حنجره‌ام کم می‌شود که آن هم با تجویزهای پزشکان،
خدا را شکر، برمی‌گردد».

*‌*‌*‌

پرسیدن سوال‌های نامربوط از کسی مثل اخشابی، سخت است، اما مجید اخشابی روبه‌رویمان نشسته بود. به همین خاطر پرسیدم؛ اولین دفعه‌ای که احساس کرده که پیشانی‌اش بلندتر شده و موهایش ریخته، چه کار کرده: «حقیقتش نگران نشدم و اصلا یادم نیست کی بود. چون فکر کردم که آخرش قرار است مثل پدرم بشوم. ریزش آنچنانی هم نیست، همینی که می‌بینید. پدرم 67 سال از خدا عمر گرفت و تا آخر عمر هم موهایش را داشت. من هم اگر مثل او باشم، راضی‌ام. توجهی هم بهش نمی‌کنم».

سوال بعدی ما درباره تناسب قد و وزنش بود: «اصولا به این چیزها اعتقادی ندارم. هیچ موقع حسرت نخورده‌ام که قد 174 سانتی‌متری من 190 تا باشد. اگر یک ذره بلندتر از این می‌شدم، اصلا شاکی می‌شدم. به نظرم خداوند بزرگ‌ترین طراح است و مثلا اگر کسی دماغش را عمل کند، حتما آن را خراب‌تر می‌کند. همین آقای... به نظرم قبل از عمل بینی قیافه بانمک‌تری داشت. هر چه خدا داده باید همان را قبول کرد. اصلا من نمی‌توانم به دماغم بنازم که ‌ای جماعت بیایید و تماشا کنید. همیشه اجسام گران‌قیمت را می‌پوشانند. ولی اجسام بی‌ارزش در لحظه اول رویت می‌شوند. اگرچه ظاهر انسان‌ها نشانه باطنشان است، ولی اگر کسی خودش را مثل عروسک درآورد، نمی‌شود گفت که تمام محسنات را دارد».

از مجید اخشابی درباره رابطه‌اش با روانپزشک‌ها هم سوال کردیم: «اگر بی‌ادبی نباشد، چندان اعتقادی ندارم تا موقعی که آدم به خودش مسلط باشد و قوه تشخیص را از دست نداده باشد و بتواند خوب فکر کند، به نظرم نیازی به روان پزشک ندارد. الان جوری شده که طرف، صبح‌ها دیر از خواب بلند می‌شود، می‌گوید من باید بروم پیش روانپزشک. طرف با بچه‌اش تفاهم ندارد یا با شوهرش نمی‌سازد، می‌گوید باید بروم پیش روانپزشک.

به نظرم در این حد نیاز نیست، ولی زمانی که کنترل روانی فرد به شکلی به هم می‌خورد که خودش نتواند به اوضاع اطرافش مسلط باشد، درمان روانپزشک نجات‌بخش است، اما اعتقاد دارم که اگر به مشکلی برمی‌خورم، اولین کسی که می‌تواند آن را حل کند، خودم هستم.» کتاب‌های روان‌شناسی هم، آیتم بعدی سوال‌ها بود: «آنقدر که از مطالعه کتاب‌های عرفان و مسائل هنری و فلسفی و فکری لذت می‌برم، به مباحث روان‌شناسی، علاقه‌ای ندارم. البته من اعتقاد دارم که در هنر موسیقی، علم روان‌شناسی را هم باید، به خدمت گرفت. من هم تا جایی که می‌توانم از این اطلاعات استفاده می‌کنم».

اما مجید اخشابی با استرس‌های کار‌ش چه کار می‌کند، این هم برای خودش سوالی است، نه؟ «از موقعی که کاری را دست می‌گیرم برای شروع، تا زمانی که کارم روی آنتن می‌رود، نا خودآگاه یک استرسی مرا فرا می‌گیرد که حاصل این کارم چه می‌شود؟ آیا وسواسم به اندازه است؟ آیا کم ‌وسواس به خرج می‌دهم؟ وسواسم موجب تخریب کار است؟ و در این موارد، جز لطف خداوند، هیچ کسی نمی‌تواند کمکم کند. چون بر سر یک چند راهی وحشتناک قرار می‌گیرم. کم است، زیاد یا به اندازه؟ ممکن است ده‌ها آهنگ ساخته باشی، ولی بازهم در آخری دچار تردید بشوی که آیا این زیباست یا نه؟ مخاطبم می‌پسندد یا نه؟ این استرس معمولا از لحظه قبول سفارش تا انتهای انجام تعهد وجود دارد. یعنی در همه مراحلش پخش است؛ حالا در یک مرحله بیشتر، در یک مرحله کمتر. ممکن است تاثیرش برای شما تاثیر فیزیولوژیک خاصی نباشد. در اجرا هم ممکن است از شدت هیجان مردم، دچار هیجان بشوی و هیجانت صدچندان بشود. همیشه از موقعی که معرفی‌ام می‌کنند و مردم اظهار لطف می‌کنند تا زمانی که می‌روم روی صحنه، لحظات سخت و پراسترسی را تجربه می‌کنم. نمی‌دانم عروس‌ها هم همین طوری هستند یا نه؟ وقتی بهشان می‌گویند چای را بیاور.» خنده‌کنان ادامه می‌دهد: «البته این را برای مزاح عرض کردم.
کار خوانندگی با آن به کلی فرق می‌کند، ولی همیشه لحظات اولیه ورود به مطلب برای همه احتمالا لحظات استرس‌زایی است. به نظرم، حضور در نظرگاه مردم برای بزرگ‌ترین افراد هم نمی‌تواند بی‌تفاوت باشد. هیچ خواننده‌ای نمی‌تواند ادعا کند که رفتن روی سن برایم مثل قدم زدن در شانزلیزه است.» از او پرسیدیم که برای برطرف کردن این استرس چه کار می‌کند: «خب بالاخره تجربه به آدم کمک می‌کند. این شگردی است که متاسفانه من نمی‌توانم به شما بگویم. ولی همیشه آفریدگار لحظاتی را که می‌آفریند، خودش نگهبانی هم می‌کند. این یک قانون کلی است».

مهدی معزی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها