عکس‌های گنجه قدیمی‌

کد خبر: ۱۹۷۸۳۴

رفتم خونه مامان. از اونجا که برگشتم دیدم تمام کتاب‌ها و دفترهای گنجه قدیمی کف اتاقه. اول فکر کردم دزد آمده. اما وقتی تکه‌های عکستو دیدم تازه فهمیدم چه خبر شده و گیر دادن صبحی برای چی بود. نمی‌دونم چرا یک دفعه زد بسرش و رفت سراغ عکس‌ها و همه رو پاره کرد اما این یکی رو ندید. گند همه چیز رو در آ‌ورده. فکرش را بکن از صبح یکی زیر گوشت نق بزنه و از همه چیز  ایراد بگیره.

من که فکر می‌کنم بهونه تو رو می‌گیره. می‌خواد بدونه کجا قایمت کردم. تو نیمکره‌ها یا لابه‌لای بطن چپ و راست.می‌گه (از چشمات می‌فهمم.) می‌گم که چی؟ می‌گه (که اینجا بود. که داری بهش فکر می‌کنی. بالاخره از او سوراخی که قایم شده می‌کشمش بیرون). نمی‌دونه دیگه هیچ وقت نمی‌تونه پیدات کنه تازه اونی که گم‌شده خودشه. خیلی وقته دیگه حتی حوصله پیدا کردنش رو هم ندارم.

اون اولاچرا. خیلی سعی می‌کردم. آخه حوصله‌ام بیشتر بود. می‌ایستادم جلوش می‌گفتم بغلم کن بوم کن ببین فقط بوی تورو می‌ده. اما مگه قبول می‌کرد. به نظر تو خاطره‌ها بو دارن؟ یا مزه؟

یکی نیست بهش بگه چماق که بالای سرم نبود خودم تو رو انتخاب کردم. آخه چرا خاک سنگ شده رو بیل می‌زنی؟دلم می‌خواد تا قیامت برات حرف بزنم. حالا دیگه غیر تو کسی رو ندارم. راستش اون اولا‌ داشتم،  همه کسم بود تو هم رفتی اون دورا. اونجا که دکترا بهش می‌گن حافظه دراز مدت. اونجا جا خوش کردی. منم راضی بودم.اما مگه پیله کردن‌هاش تمومی داشت. مرتب بهونه می‌گرفت. چرا اینقدر آرایش کردی؟ یقه لباست زیادی بازه. چرا اینقدر می‌ری خونه بابات. می‌گفتم خوب تو هم بیا. (بیام که چی؟ بشینم زیر نگاهای بابات؟ انگار تخم دوزرده کرده تورو داده به من). تو فکر می‌کنی بهونه بچه‌رو می‌گیره؟ اما من که خودمو عین یه بچه‌براش لوس می‌کنم. دکه سر قوام‌السلطنه یادته؟ چقدر با هم لوبیا چیتی می‌خوردیم. با گوجه‌فرنگی‌های ریز شده توش و یه عالمه گلپر توی اون کاسه‌های پلاستیکی قرمز. چهارشنبه بعد این همه سال به من می گه قورمه سبزی که این همه لوبیا نداره. عین بچه‌ها قهرکرد و شام نخورده خوابید کاشکی می‌دونستم چشه. یعنی حسودی می‌کنه؟ به چی؟ به یک خاطره؟ چرا مردا زورشون میاد بگن دوستت دارم. همیشه می‌خوان همه چیز رو به‌زور داشته باشن.
یعنی گفتن این جمله اینقدر سخته؟کاشکی می‌تونستی باهام حرف بزنی. بالاخره تو هم از جنس اونی.
می‌دونی تو اون کله وامونده‌ش چی می‌گذره.راستی می‌دونی سعیده دیونه چی می‌گه؟ می‌گه حسادت مردا از رو عشقشونه. اما من فکر می‌کنم از رو حماقتشونه. نگه داشتن عشق با حسادت یه جور خریته.

وقتی رسیدم تمام عکس‌ها ‌رو پاره کرده بود و ریخته بود تو شومینه. خدایی بود که شومینه روشن نبود. تکه‌ها رو جمع کردم و بهم چسبوندم. می‌دونی مال کی بود؟ گردش علمی دانشگاه باغ کشاورزی کرج. پاره‌اش که کرده بود تو دیگه بغل دست من نبودی افتاده بودی کنار رعنا. چقدر ازش بدم می‌آمد. با اون عشوه‌های خرکیش. دختره با کفش پاشنه بلند آمده بود گردش علمی. یادته چقدر خندیدیم.

حالا که فکر می‌کنم چه خوب شد که تو رو از زیر خاک کشید بیرون. حالا می‌تونم با خیال راحت گنجه رو تمیز کنم. شب جمعه با سعیده اومدیم سراغت. خبر داری چقدر دورت گل‌های صحرای روییده. چه عطری هم دارن.صدای کلید می‌آد. انگار اومد. تا دوباره شروع نکرده باید اینا رو جمع کنم.

 مهرام بهین‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها