کوه چیزی نیست، غیر از «سنگریزهها» ... و راه طولانی، غیر از «قدمهای کوچک» ...با «خیالاتمان» ... به «قعر قبل» سقوط نکنیم!مرتبه هر کس به «آنچه میداند» نیست... به «آنچه میخواهد» است. نمیتوان «سرنوشت» را ... از «سر نوشت»، ولی میتواند رونوشت گذشته نباشد.«درد» وقتی است که نتوان «درهای» تردید را بست...حسود احتیاج به «خودسازی» دارد تا از «خودسوزی» نجات یابد...چون هنر «زمان» نمیشناسد ... همه «زبان» آن را میشناسند.ماهی فقط در «آب» ... «تاب» میآورد.«خودمانیم» ... گاهی دشمن «خودمانیم»!آینه، فقط «تصویر» است... نه «تصور» منفی راجع به کسی!«خاطره» خوب... «بخاطر» گذشتهایی است که در گذشته انجام دادهای.«دروغ» برای اینکه «راست» بایستد... به چند دروغ دیگر، تکیه میکند. «پایداری» ... در «پایان نگری» است. رازم را «به اطلاع چشمانم» نمیرسانم، که آن را «از چشمانم» نخوانند...تا «بزرگوار نشد» ... در نگاه دیگران «قد نکشید».قلب ... «پرتگاهی» است به عمق «محبت»!انسانها، «گلهای» خلقت هستند... برخی از «گلها» معطر نیستند...تا «ریشه» هست... «جوانه» باید زد.دشمن «خوب» ... «بدیهای» مرا گوشزد میکند!مار وقتی «ریسمان سیاه و سفید» را دید... «نیشش باز» شد!«خوشبختی» ملتها... مدیون «خوشبختی» زن میباشد...«گذشته در گذشته» ... در «قبر قبل» زندگی نکنیم!«چرا نگفتم» ... هزینهاش کمتر از «چرا گفتم» است! «خودبین» ... «خردبین» است. کاملا «میدانم» ... که همه چیز را «نمیدانم».زن خوب ... «بهترین یاور»، «بهترین مادر».آیا با «دروغ» میتوان اوضاع خود را «راست و ریس» کرد!؟...چون خود را «نمیشناسیم»... در مورد دیگران «قضاوت میکنیم»!امید و عشق ... پادزهر «ترس» و «یاس».دانه گندم، وقتی در خاک «فرو» رفت... خوشهاش «فرا» رفت. خدایا «دوستت دارم» ... «دوستت»را، دوست بدار.چون «قد نکشیدم» دستم به آرزوهای «بلند بالایم» نمیرسد! ...برای همه نسخه «پیچیدی» ... مشکل خود را «پیچیده» دیدی!؟«همانگونه» که میخواهی «تو را ببینند» ... باش.با «روی خوش»... «روز خوشی» خواهی داشت.گناه... گیاه «هرزی» که «هرس» میباید.پرنده... با «آغوش باز»، «پرواز» میکند.دانایی... غیر از کشف «نادانی» نیست.«فروتن» باش... «فراتر» باش...«دستش تنگ» بود... همه از «دستش به تنگ» بودند!اگر زیادتر از «لازم» خرج کنی... نهایتا چیزی که «لازم» داری را، باید خرج کنی...هر روز «ورق میخوریم»... چقدر «کتاب زندگیمان» خواندنی است!؟