رسالت
«دولتمردان معلم» عنوان سرمقالهی امروز روزنامهی رسالت به قلم محمود فرشیدی است که در آن میخوانید؛هشتم شهریور ، سالروز شهادت دو معلم و شخصیت فرهنگی برجسته نظام اسلامی رجایی و باهنر است.
ظاهرا به دلیل آنکه این دو چهره گرانقدر به هنگام عروج ملکوتی خویش عهدهدار مقام ریاست جمهوری و نخست وزیری کشور بودند فضای غالب بر هشتم شهریور فضایی سیاسی است که عمدتا از دولت و دولتمردان و دستاوردهای دولت در این ایام یاد میشود و این البته در جای خود اتفاقی مبارک است که سالروز شهادت دو معلم به نام دولت نامگذاری شده است اما در عین حال آنچه که به نظر میرسد کمتر مورد توجه قرار گر فته است و جبران آن ضروری میباشد سهم آموزش و پرورش از این ایام ا ست با توجه به اینکه شهادت آن دو بزرگوار فرصتی فراهم میآورد تا مسائل تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش خصوصا از منظر آنان در مقام عالیترین مسئولان اجرایی کشور مورد بازبینی جانشینان امروز آنان قرار گیرد.
در ادامه میخوانید؛از آنجا که نظام اسلامی با هدف غایی تربیت و تعالی انسانها شکل گرفته است هر یک از دولتمردان و مسئولان نظام رسالتی سنگین در دستیابی به این هدف و تربیت جامعه بر عهده دارند و به سهم خود الگو و معلم مردم میباشند و باید به این وظیفه الهی در عرصههای گوناگون عمل کنند.
-1 در سلوک و رفتار شخصی توجه داشته باشند که حرکات،گفتار و رفتار آنان آثار تربیتی تعیین کنندهای بر جامعه دارد و وارستگی و مردم دوستی و صداقت و پرهیز از وابستگیهای دنیایی و خویشاوندی و گروهی و نیز عدل و عقل و انصاف و تدبیر و در یک کلام اصولگرایی آنان ،الگوی مردم و موجب تعمیق باورهای دینی در آنان خواهد شد.
-2 در عرصه برنامهریزی نیز دولتمردان نظام اسلامی باید در عین بهرهمندی از تازهترین دستاوردهای علمی با رویکردی معلمانه و نگاهی فرهنگی به تدبیر امور بپردازند و به آثار و پیامدهای تربیتی و دراز مدت تصمیمات و اقدامات خویش در جامعه توجه داشته باشند.
-3 اما مهمترین پیام شهدای هشتم شهریور تحقق آرمانهای آنان در عرصه آموزش و پرورش است که عمر خویش را در این راه صرف کردند و پاسداشت میراث و دستاوردهایشان و دستیابی به اهداف بلند آن دو دولتمرد معلم ممکن نیست جز با احساس مسئولیت تمامی دولتمردان امروز برای حل مشکلات آموزش و پرورش و معلمان و برداشتن گامهای عملی در این زمینه به موازات تکریم و تعظیم مقام معلم
زیرا آموزش و پرورش میتواند بهعنوان بزرگترین پشتیبان دولت ایفای نقش کند و شاهد مثال توانمندی این دستگاه در حمایت از دولت دوران آن دو شهید بزرگوار میباشد و بارزترین جلوه آن تقدیم مدیرانی لایق و کارآمد از سطوح عالی تا میانی به دستگاههای اجرایی و برنامهریزی کشور است که بیانگر بالندگی و پویایی این مجموعه عظیم طی آن سالها و حضور انبوه نیروهای متعهد و پرشور در این وزارتخانه میباشد. در آن سالها آموزش و پرورش همپای دیگر نهادهای انقلابی ،جولانگاه حضور شور آفرین نیروهای جوان بود. چندان که جمع قابل توجهی از مدیران و دولتمردان امروز فعالیت اجرایی خویش را در آن ایام از آموزش و پرورش آغاز کردند اگر چه به تدریج از امالقری خویش فاصله گرفتند امروز نیز آموزش و پرورش نیازمند نوآوری و نوپردازی است که با حضور معلمان جوان و بهرهگیری از تجربیات معلمان فرهیخته تحقق آن ممکن است و همچنان که آن دو شهید تاکید داشتند باید جریان مستمر تربیت معلم با جذب و تربیت نیروی انسانی این حضور شورآفرین را تامین کند زیرا همچنان که مقام معظم رهبری اشاره فرمودند : “ بیرون از آموزش و پرورش کار زیادی برای آموزش و پرورش نمیشود کرد.”(1) و در حقیقت کلید تحول بنیادین در این وزارتخانه در دست نیروهای این مجموعه است.
به منظور آشنایی بیشتر دولتمردان با زمینههای سرمایهگذاری در این تولیدیترین دستگاه کشور تقویت ارتباط ر یاست محترم جمهوری و وزرای محترم با معلمان و فرهنگیان یک ضرورت است که از جمله در سفرهای استانی دیدار ویژه با فرهنگیان که معمولا تاثیرگذارترین گروه در صحنه استان میباشند میتواند زمینهساز این تعامل باشد.
پینوشت:
-1 مقام معظم رهبری، 86/2/12
کارگزاران
«واقعیت پنهان نمیماند» را صادق زیباکلام به عنوان سرمقاله روزنامهی کارگزاران نوشته است. در ابتدای آن میخوانید؛
نتایج بازیها یا درستتر گفته باشیم، شکست یا ناکامیهای ایران در المپیک آنقدر اسفناک بود که کمتر کسی تصور میکرد ما آنقدر وضعمان و جایگاهمان در مقایسه با کشورهای دیگر ممکن است تنزل پیدا کرده باشد. هیچکس البته نمیتواند ادعا کند که میان پیشرفت و وضعیت مطلوب توسعه در یک کشور از یکسو و نتایجی که آن کشور در میدانهای رقابت المپیک از سویی دیگر به دست میآورد، یک رابطه مستقیم وجود داشته و کسب مدال و قرار گرفتن در جایگاه یا لااقل در جدول المپیک لزوما به معنای توسعهیافتگی و پیشرفته بودن یک کشور است.
در ادامه سرمقاله آمده است؛آنچه را که با یقین بیشتری میتوان گفت آن است که نتایج ایران در المپیک با هالهای از سکوت از سوی مسوولان و نپرداختن کافی به آن در رسانههای حکومتی (صداوسیما و روزنامههای دولتی) همراه بوده است. میتوان به آسانی تصور نمود که برعکس وضعیت غمانگیز فعلی، اگر ما مدالهای بیشتری کسب کرده بودیم و فیالمثل در میان بیست کشور تحت جدول قرار میگرفتیم، چه بهبه و چهچه و چه تبلیغاتی از سوی مسوولان و دولتمردان ما و رسانههای دولتی که به راه نمیافتاد. در آن صورت، موفقیتهای ورزشکاران ایرانی در المپیک وسیلهای میشد برای بهرهبرداریهای سیاسی و نشان دادن دستاوردها، موفقیتها و پیروزیها و در عین حال، پشت زرق و برقهای پیروزیهای المپیک پنهان شدن و فراموش کردن قیمت گوشت، مرغ، دارو، قطع روزانه برق، تلفات هولناک در جادههای کشور، بیکاری، رواج مواد مخدر و دهها درد و مشکلات دیگر مملکت و در عوض مباهات کردن به پیروزیهای بزرگ و دستاوردهای آنچنانی. اما المپیک پکن چنین فرصتی را برای مسوولان پیش نیاورد. مسوولان ما که معمولا هیچ فرصتی را به منظور ظاهر شدن جلوی دوربینهای تلویزیون در کنار «دستاوردهای» خود از دست نمیدهند، از بد حادثه و از قضای روزگار، از نمد المپیک نهتنها کلاهی نتوانستند بدوزند، بلکه بدتر، ناکامی در المپیک بدل به نوعی «ضدحال» شد.
زیبا کلام معتقد است؛اشکال یا درستتر گفته باشیم، حسن المپیک در آن است که جایگاه و وضعیت ما را عریان و آنگونه که واقعا هست و نه آنگونه که خودمان دوست داریم تصور کنیم و باورمان شده، در معرض دید قرار میدهد. پیروزی در المپیک را نه میتوان با پول نفت خرید، نه میتوان آن را از کشوری دیگر کپی کرده و بهبود بخشید، نه میتوان آن را از بازار سیاه تهیه کرد و نه با چندین برابر هزینه واقعیاش به دست مهندسین و دانشمندان خودمان ایجاد کرد. شاید در سایر حوزهها نبودن واقعیتها را پنهان ساخته یا حتی آن را آرایش نموده و به شکل دیگری در معرض افکار عمومی قرار داد. اما اشکال اساسی المپیک و در کل ورزش آن است که نمیتوان هیچ بلایی بر سر آن آورد و با هیچ لطایفالحیلی نمیتوان حقایق آن را از مردم پنهان ساخت و آن را به شکل و شمایل دیگری به مردم عرضه داشت. اشکال دیگر المپیک آن است که ناکامی و درماندگی در آن را نمیتوان بر گردن دیگران انداخت؛ چراکه المپیک، المپیک است.
در پایان میخوانید؛دوربین بازیهای المپیک را میتوان متهم به خیلی چیزها کرد. اما نمیتوان المپیک را متهم به خطی و جناحی عمل کردن نمود. المپیک آینهای است که نه آنچه که باور داریم و تصویری که در رویاها از خود و جهان ساختهایم را نشان میدهد، بلکه آنچه را که در عالم واقعیت هستیم را برملا میکند.
کیهان
روزنامهی کیهان عنوان یادداشت روز خود را که حسام الدین برومند نوشته است «گفتمان برتر» برگزیده و آورده است؛انقلاب اسلامی ایران با ایدئولوژی اسلامی بر گفتمان های حاکم بر عصر خود غلبه یافت و گفتمان های مارکسیسم و امپریالیسم را- که در شرق و غرب دنیا جولان می داد- به چالش کشاند. این اتفاق بزرگ که نامعادله سلطه گران را به هم ریخته و ادامه زیادی خواهی و افزون طلبی آنان را با مانع جدی روبرو کرده بود به طور طبیعی و قابل انتظاری تقابل آنان با «گفتمان دین مدار» را درپی داشت. این مقابله ابتدا با اهرم های نظامی و اقتصادی آغاز شد و نظام سلطه بین المللی بعد از ناکامی در مقابله نظامی به پروژه مسخ «گفتمان دین مدار» و آنچه امروزه به جنگ نرم معروف است روی آورد. در آوردگاه جدید، جنگ دو گفتمان بالا گرفت، گفتمانی براساس مادیت، جاهلیت و غارت در برابر گفتمانی بر پایه معنویت، عقلانیت و عدالت.
در بخش یگر یادداشت آمده است؛گفتمان انقلاب اسلامی با تأکید بر حضور دین در اجتماع و سیاست، پارادایم موقتی بشر یعنی توجه به «سکولاریزم» و بازنشستگی دین در عصر حاضر را به محاق برد و پس از گذشت سه دهه از عمر انقلاب اسلامی با اندک تأملی رویکرد ملت های مسلمان به این گفتمان و دوری پرشتاب آنها از نسخه های غربی را به وضوح می توان دید و در همان حال، ناتوانی همراه با آشفتگی آمریکا و متحدانش از میدان داری گفتمان دین مدارانه قابل انکار نیست. دشمن اما، هیچگاه از تلاش خصمانه دست برنداشت و هر روز ترفند تازه ای از آستین بیرون آورده و ساز بدصدای جدیدی ساز کرد.
نویسنده یادداشت روز کیهان معتقد است؛گفتمان پویای انقلابی یا گفتمان ایستا و منفعلانه خودباختگی و غربزدگی؟ امروز قدرت های غربی و استثماری در مواجهه با دو رویکرد اومانیستی و خدامحوری راه اول را برگزیده اند و جهت گیری و برنامه ریزی هایشان را نیز بر این پایه بنا نهاده اند؛ اما تفکر انقلاب اسلامی با احیاء گفتمان دینی مسیر تازه و فصل جدیدی را بر روی بشریت گشوده است و پس از سه دهه ایستادگی، می رود تا دهه چهارم را دهه پیشرفت و عدالت رقم بزند تا طعم حیات شرافتمندانه توأم با شأن و منزلت را بر کام ها ساری و جاری سازد.
حال با طلیعه دهه چهارم انقلاب به نام پیشرفت و عدالت ذکر نکاتی خالی از فایده نیست.
در بخش دیگر یادداشت آمده است؛ در مسیر پیشرفت و عدالت همچنان که رهبر بصیر انقلاب تأکید دارند، اولاً سند چشم انداز نقشه راه پیشرفت است و لذا جهت گیری تمام برنامه ریزی ها و تلاش ها می بایست در راستای حرکت به سوی آن باشد تا در سال 1404 ایران بر فراز قله های پیشرفت مشاهده شود. ثانیاً پیشرفت باید به موازات عدالت باشد، چرا که هریک مکمل دیگری است و در صورتی که صرفاً بر تک گزینه پیشرفت و یا عدالت پافشاری شود آن وقت است که هر دو به نحوی قربانی می شوند. مقام معظم رهبری در فروردین امسال در حرم رضوی علیه السلام در همین باره می فرمایند: «عدالت بدون پیشرفت منجر به برابری در فقر خواهد شد و پیشرفت بدون عدالت هم هرگز مطلوب نخواهد بود زیرا در کنار رفاه و پیشرفت جامعه باید فواصل طبقاتی کم شود و همه کسانی که استعداد تحرک، کار و تولید دارند از فرصت های برابر برخوردار شوند».
در ادامه میخوانید؛اما این پیشرفت و عدالت باید به موجب کدام اندیشه و گفتمان طراحی شود؟ آیا نظامی که براساس مبانی دینی عینیت یافته است و خود دین در تمامی عرصه ها دارای عقیده و برنامه است، باید از نظریات و گفتمان های غیردینی تغذیه کند؟ به یقین خواست آحاد مردمی که انقلاب را به ثمر نشاندند و امروز الگوی انقلاب اسلامی را به فراتر از مرزهای کشورشان صادر کرده اند تمکین در برابر گفتمان های غیربومی و غیردینی نیست. و پرسش این است که آیا گفتمان ها و نظریات غربی در اداره امور موفق بوده اند؟ و این که امروزه بحران هویت، فروپاشیدگی نظام خانواده و حتی بحران های اقتصادی و مالی ناشی از چیست؟ آیا راه پیشرفت و عدالت جز بر پایه گفتمان انقلاب و امام(ره) میسر خواهد بود؟
در بخش پایانی یادداشت آمده است؛از جلوه های برجسته «گفتمان انقلاب و امام(ره) خودباوری و ایستادگی در برابر زورگویان و زیاده خواهان و روحیه تهاجمی- و نه منفعلانه- در برابر آنهاست و امروز ایران اسلامی با معیار قرار دادن این گفتمان در سطح سیاست خارجی در رویارویی با نظام سلطه به موفقیت های کم نظیری- اگر نگوییم بی نظیر- نائل شده است و سبب اصلی و علت غایی پیشرفت ها و دستاوردهای کسب شده نیز در همین امر نهفته است. به طوری که این موج مبارزه با زور و ظلم در بسیاری از نقاط عالم فراگیر شده است و قدرت های جاه طلب را در عملی کردن خواسته هایشان به استیصال کشانده است تا آنجا که امروزه نهضت بیداری اسلامی خرده گفتمان های مادی گرایانه را به حاشیه رانده و قدرت های استکباری را در چالش با این الگوی برتر و پیام پرمخاطب اگر نگوئیم به بن بست رسانده، دستکم می توان گفت که با دشواری های فراوان روبرو کرده است.
اعتماد ملی
«نگرانی خبرگان»عنوان سرمقالهی روزنامهی اعتماد ملی است که در آن میخوانید؛مجلس خبرگان رهبری نگرانی جدی خود را از طرح تحول اقتصادی که رئیسجمهور مجددا در اجلاس چهارم خبرگان رهبری تاکید نموده بدون هیچ ملاحظهای آن را اجرا خواهد کرد، ابراز کرده است.طرحهایی اینچنینی جسارت و شهامتی خاص میطلبد. از این بابت باید به رئیسجمهور تبریک گفت.
در بخش دیگر سرمقاله میخوانید؛در کشورهایی چون روسیه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، زمانی که بوریس یلتسین به همراه تئوریسینهای اقتصاد بازار آزاد، تصمیم به رهاسازی اقتصادی گرفت، شورشهای زیادی اتفاق افتاد. محبوبیت حزب کمونیست بهیکباره اوج گرفت. مجله معتبر اکونومیست عکس صفحه اول خود را به اسکلتی اختصاص داد که در حال برآمدن از قبر بود، این مجله تیتر زده بود: آیا کمونیسم دوباره زنده خواهد شد؟
نویسنده سرمقاله معتقد است؛اقتصاد جهانی در دو تصمیم کلیدی، یکی به دلیل لزوم پیوند میان آموزههای سوسیالیستی و رفتارهای عریان لیبرالی و دیگر به دلیل بحرانهای پس از جنگ دوم جهانی، نسخه حضور مستمر دولت در زندگی روزمره اقشار پایین را تجربه کرد. شاید مهمترین نسخهها را دولت بریتانیا، سوئد و برخی دولتهای اروپایشمالی اتخاذ کردند؛ آنها با استقرار دولتهای رفاه در تلاش بودند سهم دولت را در حفاظت از دهکهای پایین جامعه نشان دهند.
در ادامه سرمقاله با اشاره به این که دولت باید بداند حجم تعهدات ایجادی هر اقتصاد پویایی را فلج میکند، چه رسد به اقتصاد بیمار ایران را؛ نوشته است؛لذا خبرگان رهبری حق دارند نگران تبعات تصمیم دولت باشند. دامنه تصمیمهای دولت تنها دامن دولت نهم را تر نخواهد کرد، کلیت موجودیت نظام اقتصادی و سیاسی کشور را هدف میگیرد.
در پایان سرمقاله میخوانید؛پس دولت نهم باید و الزاما با رعایت تمام جوانب، مشاورههای بنیادی و مطالعه همهجانبه اقدام به اجرای طرح خود نماید. با کمک تمام دستگاهها و عناصر ذیربط میتوان دست به تحولی بزرگ زد.
مردم سالاری
«تبعیض درباره نخبگان سیاسی»عنوان یادداشت امروز روزنامهی مردم سالاری به قلم آرش محبی است که در آن میخوایند؛صبح دیروز همایش ملی نخبگان با حضور رئیس جمهور، برخی اعضای کابینه دولت نهم و جمعی از نخبگان علمی کشور برگزار شد.
برگزاری چنین همایش هایی فارغ از نیات سیاسی برگزارکنندگان قابل احترام است. عدم توجه به نخبگان کشور در عرصه های گوناگون صدمات جبران ناپذیری را به همراه دارد و چنان که قدما نیز تاکید دارند کار را باید به کاردان سپرد. نخبه در هر حوزه ای که کارگردان امور باشد پیشرفت و توسعه را به ارمغان می آورد و از اتلا ف هزینه های بیهوده و تجربه های غلط تکرار شده جلوگیری می کند.
در بخش دیگر یادداشت آمده است؛حتی اگر رئیس دولت نهم سودای مدیریت جهان در سر داشته باشد عبور از چهره هایی مانند آیت الله هاشمی رفسنجانی، آیت الله مهدوی کنی، حجت الا سلا م ناطق نوری و حتی سید محمد خاتمی با آن وجهه مقبول جهانی ممکن نیست زیرا افراد نامبرده از پایه های مستحکم نظام سیاسی کشور هستند.از سویی دولت نهم به مراکز نخبه پروری سیاسی یعنی احزاب، نیز روی خوش نشان نداده است که قطع یارانه احزاب و ایجاد محدودیت برای فعالیت از جمله آنهاست.
در ادامه یادداشت میخوانید؛رئیس دولت نهم باید به این سوال پاسخ بدهد که بنا بر چه تعریفی از نخبگان به استفاده از نخبگان عرصه سیاسی کشور اعتقادی ندارد و اتلا ف انرژی در این حوزه را روا می دارد؟ البته اگر به نیات خیر این نخبگان سیاسی کشور شکی هست باید پاسخ داده شود که بنابر چه فرض های مورد قبول و عقل پسندی به سایر نخبگان نمی توان شک کرد؟
در پایان میخوانید؛توجه به نخبگان در تمامی کشورهای توسعه یافته وجود دارد و قوانینی نیز در جهت ساختارمند کردن این توجه وضع شده است اما این توجه بدون غرض و تبعیض انجام می شود.چگونه می توان باور داشت در یک کشور فرضی که به نظرات ارشادی نخبگان عرصه سیاست در اداره امور توجهی نمی شود به ناگهان در سایر عرصه ها نخبگان حکمفرما شوند و بالعکس. به جاست که ضمن تقدیر از برگزارکنندگان گردهمایی هایی چون همایش ملی نخبگان برگزاری همایشی مشابه در عرصه سیاست را به دولت نهم پیشنهاد کرد.
ایران
«ایران در گروه لیدر شانگهاى»عنوان یادداشت امروز روزنامهی ایران است که در ابتدای آن میخوانید؛سازمان همکارى شانگهاى که هشتمین اجلاس آن با حضور رئیس جمهور کشورمان و سران چند قدرت مهم منطقه در پایتخت تاجیکستان گشایش یافته به تدریج به بازیگرى تعیین کننده در عرصه اقتصاد و سیاست بین الملل تبدیل مى شود. در قدرت یابى سازمان شانگهاى همین نکته بس که فهرستى بلند از کشورهاى مهم آسیاى مرکزى و جنوب آسیا براى عضویت در این نهاد صف بسته اند و هیچ قدرت برترى در دو حوزه شبه قاره و قلمرو شوروى سابق نمانده که امروز زیر پرچم شانگهاى گرد نیاید. اما در این میان دو قدرت برتر گرداننده این سازمان - یعنى چین و روسیه - بیش از همه به حضور ایران به عنوان نماینده برتر حوزه خلیج فارس دراین پیمان منطقه اى چشم دوخته اند. تهران اگرچه تا به امروز به صورت عضو ناظر کلیدى دراین سازمان ظاهر شده است اما با شرایط حساس امنیتى و سیاسى که منطقه تحت پوشش شانگهاى پیدا کرده، اکنون همه اعضاى این نهاد بالاتفاق خواهان آن هستند که تهران سهم بیشترى در گردش امور شانگهاى پیدا کند.
در ادامه یادداشت آمده است؛خانواده شانگهاى در حضور طرف ایرانى از یک سو به توسعه چتر نفوذ اقتصادى این سازمان چشم دوخته است زیرا با افزوده شدن تهران به این گروه، شانگهاى درعمل ?? درصد نفت و ?? درصد گاز طبیعى جهان را در اختیار خواهد داشت.
در بخش دیگر میخوانید؛از سوى دیگر از نگاه رهبرانى چون پوتین و هوجین تائو که طرح تبدیل سازمان شانگهاى به یک بازیگر مؤثر در معادلات امنیتى آسیاى مرکزى و جنوب وشرق آسیا را ریخته اند؛ حضور ایران، این سازمان به ظاهر اقتصادى را تبدیل به یک نیروى سیاسى بى رقیب خواهد ساخت. در همین راستا پوتین و جین تائو در سفر سال گذشته احمدى نژاد، در مذاکره اى سه جانبه در بیشکک، ایده تبدیل شانگهاى را به سازمانى فرا اقتصادى نهایى کردند. دقیقاً پس از این بود که این سازمان پلکان ترقى را در تبدیل از سازمان صرفاً اقتصادى به نهادى با کارکردهاى امنیتى و سیاسى به سرعت طى کرد.
در بخش دیگر یادداشت میخوانید؛اکنون پس از جدال بزرگى که میان روسیه با امریکا و ناتو در پهنه قفقاز درگرفت براى جناح حریفان امریکا این فرضیه ها درباره رویارویى سران شانگهاى و ناتو به واقعیت پیوسته است. امروز در تحلیل کشمکش قفقاز که از ? آگوست مرز کشورهاى عضو شانگهاى را فراگرفت تفاوت چندانى میان دیدگاه احمدى نژاد با هوجین تائو یا ولادیمیر پوتین وجود ندارد.
در پایان آمده است؛هر دو منطقه اى که اکنون امریکا و ناتو در آن اردو زده اند، یعنى افغانستان و گرجستان جزو قلمرو اصلى سازمان شانگهاى تعریف مى شوند. لذا این بار تهران، پکن و مسکو در «اجلاس دوشنبه» حول این اندیشه اجماع پیدا مى کنند که مداخله واشنگتن و ناتو در عرصه امنیت منطقه، یک تهدید مشترک براى همه است در چنین شرایطى براى اعضاى مؤسس و ناظر سازمان شانگهاى راهى جز تنظیم یک سیاست بازدارنده یا طراحى یک ترتیبات امنیتى جدید براى منطقه باقى نمى ماند.
جمهوری اسلامی
روزنامهی جمهوری اسلامی سرمقالهی امروز خود را با عنوان تحلیل سیاسی هفته به مسائل و موضوعات این هفته اختصاص داده است.
در ابتدای سرمقاله میخوانید؛در این هفته ماه پرفیض شعبان رو به پایان رفت و ماه غفران الهی در پیش رو قرار گرفت از این رو باید این ایام را غنیمت شمرد واز روزهای باقیمانده این ماه بهره معنوی مناسب را برای پالایش درون و پاکی برون برد.
در ادامه میخوانید؛هفته اول شهریور ماه یادآور شهادت جانگداز دو خدمتگزار به انقلاب و ملت یعنی شهید رجایی و باهنر بود که در کسوت رئیس جمهور و نخست وزیر در آتش کین دشمنان نظام سوختند. هشتم شهریور همه ساله پرواز خونین این دو کبوتر سبکبال را به یاد می آورد که سرافرازانه از کاروان ایثار به آسمان پرکشیدند و ملتی را سوگوار کردند. این دو با حضور پر معنویت خود در عرصه خدمتگزاری به ملت جلوه های درخشانی از معنویت اخلاق ساده زیستی خدا باوری شجاعت استقلال طلبی بیگانه ستیزی آخرت گرایی و دنیاگریزی را به نمایش گذاشتند به گونه ای که در تاریخ انقلاب به عنوان الگوهای جاوید کارگزاری درخشیدند و جای خالی آنها همواره احساس می شود.
در نخستین روز از هفته دولت رئیس جمهور به همراه اعضای دولت با رهبر معظم انقلاب دیدار کردند. ایشان « پرکاری و نشاط خدمت به مردم » « برجسته کردن شعارها و گفتمان امام و انقلاب » و « انس با مردم و روحیه مردمی » را سه خصوصیت با ارزش دولت خواندند و در عین حال تاکید کردند دولت باید پیشرفت و عدالت را در همه برنامه ریزیها لحاظ کند و در این مسیر مولفه تدبیر و همه جانبه نگری مورد غفلت قرار نگیرد.
در بخش دیگر تحلیل سیاسی هفته جمهوری اسلامی آمده است؛حضرت آیت الله خامنه ای همچنین سند چشم انداز 20 ساله را « نقشه راه حقیقی پیشرفت » کشور دانستند و نظارت بر برنامه ها و جهت گیری های سازمانها و دستگاه ها برای تشخیص انطباق آنها با سند چشم انداز و رصد میزان تحقق اهداف این سند را کاملا ضروری خواندند . ایشان همچنین اجرای صحیح و کامل سیاستهای اصل 44 را زمینه ساز تحولی همه جانبه برشمرده و پیگیری جدی این سیاست ها را خواستار شدند.
تحلیل سیاسی هفته این روزنامه در ادامه نوشته است؛در مرور مسائل خارجی این هفته با رخدادهای متعددی مواجه بودیم . اوج گیری بحران گرجستان در پی به رسمیت شناختن استقلال مناطق اوستیای جنوبی و آبخازیا توسط مسکو تشدید بحران در افغانستان به دنبال حمله آمریکا به مناطق مسکونی پاسخ قاطع سیدحسن نصرالله به تهدیدات رژیم صهیونیستی در مورد احتمال حمله جدید به لبنان وافزایش مخالفت ها با پیمان امنیتی بغداد واشنگتن در عراق پس از دیدار رایس از این کشور از جمله رویدادهای خارجی مهم هفته جاری بود.
به رسمیت شناختن استقلال دو منطقه اوستیای جنوبی و آبخازیا توسط رئیس جمهور روسیه این هفته به مثابه ضربه ناگهانی به غرب بود که شوک شدیدی را وارد کرد و اردوگاه غرب را به شدت آشفته ساخت به طوری که برخی از رسانه های غرب اهمیت این خبر را با حادثه انفجارهای آمریکا در 20 شهریور 1380 قابل قیاس دانستند . « دیمیتری مدودف » رئیس جمهوری روسیه روز سه شنبه پس از خروج از جلسه شورای امنیت این کشور خبر امضای حکم به رسمیت شناختن استقلال آبخازیا و اوستیای جنوبی را اعلام کرد. مدودف حتی به این نیز بسنده نکرد و برای نشان دادن قاطعیت روسیه در این باره تاکیدکرد روسیه از جنگ سرد با غرب نمی هراسد.
در همین زمینه و در ادامه میخوانید؛همانگونه که انتظار می رفت بلافاصله پس از این موضع گیری روسیه دولتهای غربی واکنش نشان دادند. البته واکنشی که بیشتر بوی یاس و سرخوردگی از آن به مشام می رسید. بوش رئیس جمهوری آمریکا اقدام روسیه را غیرمسئولانه خواند و خواستار تجدیدنظر مسکو در موضع خود شد. فرانسه انگلیس و آلمان نیز که در تهاجم روسیه به گرجستان موضعی محتاطانه داشتند این بار شدیدتر روسها را مورد انتقاد قرار دادند.
در ادامه تحلیل سیاسی میخوانید؛این هفته اوضاع افغانستان نیز بحرانی تر شد و موجی از اعتراضات ضد آمریکائی به دلیل تهاجم هوایی آمریکا به یک روستا در منطقه « شیندند » که حدود 90 کشته برجای گذاشت این کشور را فرا گرفت . در کابل و همچنین منطقه عزیز آباد ناحیه بمباران شده مردم به خیابانها ریختند و باشعار مرگ بر آمریکا خواستار خروج اشغالگران شدند.
عمق فاجعه به حدی بود که حامد کرزای رئیس جمهوری افغانستان نیز مجبور شد ملاحظات خود با آمریکائیها را کنار بگذارد و از اقدام آنها شدیدا انتقاد نماید. این درحالی است آمریکائیها وقیحانه از جنایت خود دفاع کردند و حتی آنرا موفقیت آمیز خواندند. آمریکائیها مدعی شدند نه تنها فقط 30 نفر در حملات هوایی جنگنده های آنان کشته شده اند بلکه اکثر آنها هم از اعضای القاعده بوده اند .
در بخش دیگر آمده است؛هفته جاری پاسخ محکم و قاطع سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان به تهدیدهای سران رژیم صهیونیستی بار دیگر قدرت و نقش مهم این جنبش در معادلات منطقه را خاطرنشان ساخت و بازتاب وسیعی در محافل سیاسی و مطبوعاتی جهان پیداکرد.
نصرالله در اظهارات خود که به مناسبت سالگرد پیروزی جنگ 33 روزه بیان می داشت تاکید نمود اگر صهیونیستها یکبار دیگر حماقت خود را در حمله به لبنان تکرار کنند در آن صورت نسخه مرگ و نابودی خود را پیچیده اند زیرا حزب الله مصمم است با دست کم 11 هزار موشک اسرائیل را درهم بکوبد .
و در پایان میخوانید؛هفته جاری در عراق شاهد ادامه بحران امنیتی و همچنین اوج گیری بحث ها بر سر موضوع قرارداد بغداد ـ واشنگتن بودیم . درحالیکه در هفته جاری تقریبا همه روزه عراق انفجارهای مرگباری را تجربه کرد همزمان رایس وزیر خارجه آمریکا به این کشور سفر نمود. رایس تلاش کرد در این سفر مقامات عراقی را به پذیرش امضای توافقنامه متقاعد سازد. این درحالی است که « المشهدانی » رئیس مجلس عراق در خلال سفر خود به اردن با عنوان اینکه مجلس عراق هرگز پیمان مذکور را امضا نخواهد کرد آب پاکی را بر دستان آمریکایی ها ریخت . در همین راستا آیت الله سیستانی بزرگترین مرجع مذهبی عراق نیز خطاب به نوری مالکی نخست وزیر این کشور هشدار داد پای توافقنامه ای را امضا نکند که در آینده مایه ننگ وی باشد. اکنون به نظر می رسد مخالفت با پیمان مذکور بیش از هر زمان دیگر در میان مقامات و شخصیتهای با نفوذ عراقی مطرح است و در چنین شرایطی بسیار بعید است که آمریکایی ها بتوانند توافقنامه استعماری خود را به ملت عراق تحمیل کنند.
ابرار
«تجلیل از قهرمان یا باندبازى؟!»عنوان یادداشت امروز رونامهی ابرار به قلم مصطفى صادقى که در آن میخوانید؛بعد از پایان بازیهاى المپیک و بازگشت کاروان ورزشى با آن کارنامه تحقیر آمیز مدال طلاى هادى ساعى سنگرى شد براى مخفى شدن مسئولان ناکام ورزشى. مسئولانى که تا پیش از آن بارها عنوان شده بود که بسیارى از آنها به غلط دراین پست ها گمارده شده اند و نه تخصص این کار را دارند و نه تجربه. همین قرار نگرفتن افراد در جایگاه اصلى خود مسأله ایست که امروز موجبات بسیارى از مشکلات اساسى کشور را فراهم آورده است. چنانکه در همین راستا اخیراً یکى از اعضاى شوراى شهر تهران که بازمانده دوم خردادى هاست در اظهاراتى غیرکارشناسانه خواستار نام گذارى میدانى به نام هادى ساعى شده است و جالب است که این فرد معتقد است خواسته او خواسته مردم است. آقاى مسجد جامعى که از مدافعان این نامگذارى است و معتقد است که خواسته او خواسته مردم است باید بگوید که:
اولا: او منتخب چند درصد مردم تهران است؟
ثانیا: ایشان در کجا و کى نظرسنجى از مردم شریف تهران انجام داده اند؟
ثالثا: دلیل واقعى این اصرار مسجد جامعى چیست؟
و آیا نباید به این نتیجه برسیم که باز هم حزب بازى و باند بازى که خصلت اصلى اهالى دوم خردادى است در این معقوله نقش اساسى دارد؟
حالا این مسجد جامعى کیست؟
کارنامه ضعیف این فرد در وزارت ارشاد آنقدر تیره و تار است که حتى هم حزبى ها و هم باندى هاى او هم از دوران او به نیکى یاد نمى کنند. ضمناً یادمان نرفته او سال ها قائم مقام، دبیر، مونس و همدم آن شیرخر خورده بود که روزگارى در مسند وزارت ارشاد قرار داشت و تا توانست به فرهنگ و هنر این مملکت خیانت کرد و حالا هم در موطن اصلى خود به زندگى ادامه مى دهد. این اقدام شتابزده،رفاقتى و به دور از واقعگرایى و تحت تاثیر همکارى و هم حزبى بودن عملى نیست که بتواند براى مردم خوب تهران قابل توجیح باشد. ضمن اینکه هیچکس منکر نیست کسب قهرمانى المپیک قابل تحسین است اما کسب هر افتخار و هر موقعیتى پاداشى مترتب دارد همان طور که رسانه ملى و روزنامه ها از هادى ساعى تجلیل کردند و سازمان تربیت بدنى مبلغ قابل ملاحظه اى به عنوان پاداش به وى پرداخت کرد. نباید اجازه دهیم تهران بزرگ و سوابق آن تحت تاثیر حضور چند روزه عده اى تحت عنوان شوراى شهر مورد برخوردهاى سلیقه اى قرار گیرد. یادمان نرود که اگر چنین عملى قابل توجیه و قابل قبول باشد براى کشورى کوچک با جمعیتى اندک که جزیره اى کوچک در خلیج فارس است کسب یک مدال طلا توسط قهرمان بحرین به همان نسبتى که مسجد جامعى اشاره کرده است شاید بحرین هم باید تغییر نام بدهد و به نام قهرمانى که یک طلا براى او کسب کرده است، گردد. اکنون یک قهرمان در المپیک مى آید و ? مدال طلا را یکجا درو مى کند با این نظرات کوتاه و اندیشه هاى حزبى و احساسى بهتر نیست که ? ایالت را به نام قهرمان آن کشور بکنند؟ خیر،کشورها، مسئولان و ملت ها هیچگاه تحت تاثیر احساسات و یا رفاقت ها قرار نمى گیرند. این شورا به جاى نامگذارى یک میدان خوب است مشکلات عدیده مردم تهران و کسرى هایى که در خدمات شهرى فراوان دیده مى شود را چاره اندیشى کنند و به جاى اینکه شوراى شهر تهران در قالب یک حزب سیاسى عمل کند و شهردار تهران نیز همسو با آنان پایگاه سیاسى شهردارى را به عنوان ستاد انتخاباتى ریاست جمهورى قرار دهند، به واقعیات بیشتر توجه کنند. آرى وقتى کسى با آن رأى پایین در جایگاهى قرار بگیرد که باید تحصیلکردگان و دلسوختگان نظام قرار بگیرند بیش از این نباید انتظار داشت. شما که به دلایل حزبى و باندى به دنبال این نامگذارى هستید آیا تابه حال وظایف دینى و ملى شما ایجاب نکرده بود حتى براى یکبار پیشنهاد و درخواست نامگذارى یک میدان به اسم یکى از شهدا و ایثارگران را بدهید؟ آیا تاکنون در صحن شورا ایستاده اید و از نام شهید و جانبازى دفاع کرده اید؟ بدانید که مردم در انتخابات بعدى با حضورى حداکثرى کسانى را راهى شورا خواهند کرد که واقعاً دلشان براى میهن و دینشان بتپد نه حزب و باندشان.
دنیای اقتصاد
دور زدن خصوصیسازی؟» عنوان سرمقاله روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم محمود اسلامیان است که در آن میخوانید؛روند تحولات اقتصادی کشور طی سه دهه گذشته فراز و نشیب فراوانی داشته است. پس از پیروزی انقلاب، کادرهای انقلاب بنا به دلایل طبیعی روند دولتی و ملی نمودن اقتصاد را پیش گرفتند.
حتی آقای مهندس بازرگان و کابینه نهضت آزادی نیز در این روند نقش موثری داشتند.
فروپاشی نظامات اشتراکی طی دهه نود و اختلافات بنیادی اقتصاد اسلامی با اقتصاد دولتی، باعث شد مسوولین در سالهای اخیر به دنبال رفع موانع قانونی برای عبور از اقتصاد دولتی به خصوصی باشند. ناکارآمدی تفکر اقتصادی نه تنها برای ایرانیان بلکه برای کل دنیا اثبات شده بود. این اندیشه اگر میتوانست موفق باشد، در شوروی سابق اثربخش میبود؛ زیرا در این کشور با از بین رفتن میلیونها انسان و سالها زحمت این مدل کاملا پیاده شد و شکست خورد. اقتصاد دولتی در کل دنیا به چندین دلیل ساده و مشترک شکست خورده بود:
الف: احساس عدم امنیت شغلی مدیران
ب: تصمیمگیریهای کند و نگرش کوتاهمدت
ج: فساد اقتصادی در نظامات دولتی
د: بهرهوری پایین
ه: نگرش غیررقابتی
خروجی این سیستم برای جامعه نتیجهای جز تورم بالا، بیکاری و رفاه پایین و سایر مولفههای ناشی از آن نخواهد بود.
به هر حال پس از سالها انتظار، زحمات مجلس و مجمع تشخیص مصلحت نظام به بار نشست و اجرای اصل 44 توسط مقام معظم رهبری تنفیذ گردید. ایشان در چندین نوبت هم تاکیدات جدی بر اجرای این اصل داشتند. اما مساله مهم این است که طراحان و مسوولین، مرتب باید نتایج حاصل از اجرا را با اهداف طرح مقایسه نمایند. آیا اجرا مطابق اهداف طرح پیش میرود؟
خصوصیسازی شرکت های بزرگ در کشور آغاز شد، ولی به دلیل عدم حمایت نظامات بانکی از کارآفرینان در اکثر واگذاریهای بزرگ شرکتهای شبه دولتی حضور فعال یافتهاند. نگاهی به واگذاری بلوکهای شرکتهای اصل 44 نشان میدهد که صندوقهای بازنشستگی نقش اصلی را در خریدها داشتهاند.
هر شرکتی که مدیر آن توسط مقامات دولتی عزل و نصب شود، یقینا همه مضار شرکتهای دولتی و بلکه بیشتر را خواهد داشت؛ زیرا در شرکتهای دولتی حداقل کنترلها توسط سیستم بازرسی انجام ولی در شرکتهای شبه دولتی این کنترلهاهم انجام نمیشود.
این روند یک شکست جبران ناپذیر برای اجرای اصل 44 است، زیرا اهداف طرح نقض شده است. به هر حال خروجی ثروت کشور و اقتصاد ملی با مدیریت دولتی یا شبه دولتی جز تورم و بیکاری حاصلی نخواهد داشت. تبدیل شدن به اقتصاد اول منطقه جز با بالابردن بهرهوری اقتصاد ملی امکانپذیر نیست. مدیران میانی به علت چسبندگی مسوولیت بار دیگر همه نظام را دورزدهاند؛ این یک آفت بزرگ ملی برای اصل 44 است و این روند جز با برخورد قاطع مسوولان نظام امکانپذیر نیست.