برای بسکتبال ایران که پس از 60 سال به المپیک رفت، پیام این بازیها بیشتر مصداق داشت: «مهمترین مساله در بازی های المپیک حضور در آن است، نه برنده شدن. همانگونه که در زندگی، مهمترین اصل تلاش است نه پیروزی. اصل مهم، فتح کردن نیست بلکه خوب جنگیدن است.» انتظارات پس از غیبت طولانی و بازی کردن با جمعی از برترینهای جهان در حد معقول و منطقی بود و رسانهها از لحظه آغاز اردوهای آمادهسازی تا پایان رقابتهای المپیک از تیم ملی بسکتبال کشورمان خوب حمایت کردند. ناگفته نماند تیم ما به رغم تمامی کاستیها و کمبودها جنگنده ظاهر شد، اما برای کامیابی در عرصه رقابتهای عظیم المپیک به فاکتورهای دیگری نیاز داریم که با توجه به مشکلات ساختاری ورزش، دستیابی به تمامی ابزار و امکانات تا رسیدن به سطح مطلوب بسکتبال دنیا امکانپذیر نیست. تا وقتی در ورزش ما کسب سهمیه و حضور در المپیک سقف آرزوهای فدراسیون، ورزشکاران و مسوولان است، وضعیت به همین منوال خواهد بود. تیم ملی بسکتبال با نفرات فعلی و چند بازیکن خوب دیگر که فرصت همراهی تیم را در المپیک پیدا نکردند، تیمی با پشتوانه است. این تیم میتواند 4 سال بعد باز هم المپیکی شود. عرضاندام در رقابتهای آسیایی و جهانی نیز جای خود دارد. اظهارنظر درباره نتایج تیم ملی در پکن، از شروع مسابقهها با بحثهای کارشناسان در رسانههای مختلف آغاز شد. نکته مشترک و مثبت تمامی دیدهگاها، حمایت از تیم ملی بود که با وجود باختهای پی در پی و گاه با 38 یا 34امتیاز، باز هم ادامه مییافت. این مساله در تلطیف فضای نقد منصفانه تاثیر بسزایی داشته است و نشان داد آگاهان بسکتبال در پی کسب موقعیت برای تسویهحساب شخصی نیستند. به افراد باید اجازه داده شود تا هر کس از دیدگاه خودش به نقد مسابقههای تیم ملی بپردازد، چون تبادل افکار راهکارهای جدیدی برای آینده مطلوب این رشته ورزشی به وجود میآورد. تیم ما در بسکتبال المپیک، راحتترین تیم بود. از قبل میدانستیم در پایان چه نتایجی حاصل میشود و همین مساله سبب شد بدون استرس بازی کنیم، چون چیزی برای از دست دادن نداشتیم. تیم ملی از پیش قصد جنگندگی و زنگ تفریح نبودن در سر میپروراند که همینطور هم بود. نکته منفی تیم را باید در کوران بازیها در نوسانات آن جستجو کرد. ما روند رو به ثباتی در مسابقهها طی نکردیم. شاید دلیل عمده فراز و نشیب تیم ملی، نداشتن بازیکنان همتراز روی نیمکت بود با اینکه میدانستیم در المپیک چه نتایجی در انتظار ماست، اما سرمربی صرب تیم در بازی گرفتن از بچهها چندان درست و منطقی عمل نکرد. در واقع بازی بین یاران تیم ملی، عادلانه توزیع نشد. بحث دیگری که خیلی مورد توجه کارشناسان واقع شده است، برگزاری دیدارهای تدارکاتی در سفرهای متعدد تیم ملی است.
یک عده قارهنوردی تیمملی را جایز ندانستند. تیم ملی به منظور آمادهسازی، سفرهایی به قارههای اروپا، استرالیا و آمریکا داشته است. بسیاری اعتقاد دارند سفرهای طولانی، تیم ما را خسته کرده بود. برخی هم میگویند در دیدارهای تدارکاتی به یافتههای جدیدی رسیدهایم که در آینده اثرات مطلوب آن نمایان میشود. سفرهای تدارکاتی تیم ملی، همان فرصتهای تازهای است که به دنبال راهیابی به المپیک، نصیب بسکتبال ما شد و حتی قارهنوردی توانست اعتماد بهنفس اعضای تیم را باعث شود، اما نکاتی در این مسافرتها نهفته مانده است. اینکه چرا بازیکنی پس از دو ماه دوری از اردوها و سفرهای تدارکاتی، در روز اعزام تیم به چین به ملیپوشان ملحق میشود؟ یا چرا در بیشتر دیدارهای تدارکاتی اتکای مربی فقط به چند بازیکن بوده، مگر در رقابتهای اینچنین نباید موجودیت تیم محک بخورد و ترکیبهای متعدد برای یافتن ترکیب اصلی در بازیهای اصلی مشخص شود؟
رایکوترومن در رقابتهای تدارکاتی چه عامل یا عواملی را به تیم اضافه کرد؟ اگر حضور اتفاقی داوری پس از مصدومیت کامرانی در رقابتهای دایموندبال نبود و این بازیکن نمیدرخشید، آیا شانس بازی در المپیک را به دست میآورد؟ نگاهی به آمار بازی حامد سهرابنژاد با توجه به زمان کم بازی این بازیکن در مسابقهها، چه فکری ایجاد میکند؟ تیم ما در مقایسه با خودش و کلاس بسکتبال آسیا ارزیابی میشود و در این مطلب قصد نداریم تیم کشورمان را با تیمهای مطرح دنیا مقایسه کنیم. آنچه مسلم است فاصله ما با تیمهای جهان است، اما اکنون زمان آن فرارسیده که بپرسیم در مسافرتهای متعدد تدارکاتی و بازیهای المپیک برای بسکتبال چه کردیم، چه ساختیم و به چه نتیجهای رسیدیم؟ بررسی ما براساس برخی اطلاعات و مشاهده بازیهای تیم ملی بسکتبال در المپیک است. به طور یقین صحبتهای کادر فنی و همراهان که طی این مدت با تیم زندگی کردهاند حقایق بیشتری را آشکار کرده که کار ارزیابی و تجزیه و تحلیل بازیهای تیم ملی را سادهتر میکند.
در این میان از زحمات بازیکنان در طول مدت برگزاری اردوها نباید گذشت. در عین حال میدانیم حضور در المپیک کار 3 یا 4 ماهه نیست، بلکه از سالهای گذشته کسانی که شاید امروز مقابل چشم ما نیستند برای موقعیت کنونی بسکتبال زحمت کشیدهاند. مربیانی نظیر سعید فتحی که نخستین بار حامد حدادی را به تهران و اردوهای تیم جوانان آورد یا مهران شاهین طبع که در سالهای اخیر روی این بازیکن کار کرد. سعید طاعتی، برادران نیکخواه بهرامی را کشف کرد تا صمد کاپیتان تیم ملی شود. هر کدام از بازیکنان ما از 5 تا 8 سال گذشته رنجها و مرارتهای زیادی همراه مربیان خود تحمل کردند تا به این مرحله برسند، بنابراین سهم مصطفی هاشمی، سعید ارمغانی، مربیان پایه در اصفهان، تهران و ... نباید نادیده گرفته شود. امروز برای راهیابی به المپیک بعدی نیازمند برنامهریزی اصولی با استفاده از رای و نظر تمامی بزرگان بسکتبال هستیم، هر چند امکانات ما در حال حاضر نه المپیکی است و نه جهانی و حتی در مقیاس آسیایی نیز مشکلاتی داریم، اما راهیابی به المپیک پکن توانایی و شایستگیهای جوانان ایرانی را در عرصه بسکتبال ثابت کرد. بر این اساس میگوییم ما باز هم میتوانیم.
نکته
المپیک لندن اولین حضور تیم ملی بسکتبال کشورمان بود و المپیک 2012 لندن میتواند سومین حضورمان در همایش بزرگ ورزش جهان باشد. تیم ما صاحب شرایط سنی خوبی است و با افزوده شدن چند بازیکن شاخص دیگر میتوانیم به حضور مجدد در لندن و المپیک امیدوار باشیم، با این تفاوت که 4 سال آینده باید خیلی با 1948 و 2008 فرق کنیم.
در پایان مرحله مقدماتی، بازیکنان تیم ملی بسکتبال کشورمان در موقعیتهای مختلف دادههای آماری قرار گرفتند که مهمترین آن صدرنشینی حدادی در اقدام به ریباند بود.
محمد رضاپور
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)