لحظه‌ای سکوت جایز نیست

آنچه می‌خوانید نامه‌ای است که شهید سیداسدالله لاجوردی‌ در اوایل سال 1352 برای فرزندانش از زندان نوشته است:
کد خبر: ۱۹۷۶۷۷

بسم‌الله الرحمن الرحیم‌

فرزندان عزیزم! نامه‌هایتان را با دنیایی از شعف خواندم و تیر‌گی‌های دلم را با دو مرتبه و چند مرتبه خواندن آنها، تا حدودی زدودم؛ زیرا در نامه محمدآقا قطعه شعر آموزنده‌ای بود و در نامه زهره خانم ضرب‌المثل زیبا و جالبی! و در هر دوی آنها به من تذکر داده شده بود: لحظه‌ای توقف، سکوت و سکون جایز نیست. در شعر اشاره‌ای بود به دستگیری از بازماندگان و حرکت برای نجات درماندگان و در ضرب‌المثل این نکته نهفته بود که: حرکت نکردن همان و درجا زدن همان و به زیر دست و پای آنها که تاخت و تاز می‌کنند له شدن و نابود شدن همان.

ای مهربان فرزندانم و ای هر دوی شما که قلبی پاک و روحی ناآلوده دارید، چه خوب است هر دفعه که برایم نامه می‌نویسید، از نصایحتان دریغ نورزید که پند و اندرز شما قطعا در تغییر وضع و در ساختن اثر مثبت دارد. من به هیچ وجه نمی‌توانم از دلسوزی‌ها، از زندگی، از نصایح و راهنمایی شما که در ضرب‌المثل، اشعار، احادیث و گفتار بزرگان تجلی می‌یابد، قدردانی کنم، ولی به خوبی می‌دانم بهترین چیزی که می‌تواند پاداش شما باشد و شما را خرسند کند، ترجمه‌ای از کلام‌الله مجید است. ترجمه‌ای که از نظرتان می‌گذرد معنای سوره «همزه» است (یکی از سوره‌های کوچک آخر قرآن)‌: «وای بر کسانی که عیب‌جویی می‌کنند و با حرکات سر، صورت، چشم، لب و دهان، مردم را به مسخره می‌گیرند! وای بر کسانی که با روی هم انباشتن مال و ثروت بر دیگر انسان‌ها فخر می‌فروشند و با نشان دادن وضع خوب مالی‌شان، دیگر انسان‌ها را تحقیر کرده و نکوهش می‌کنند! وای بر آن مردمی که خیال می‌کنند مال و دارایی می‌تواند آنها را جاودان ساخته و مایه تفاخر آنها بوده و موجب تمسخر و تحقیر دیگران قرار گیرد. هرگز چنین نیست و آنها قطعا در آتش افکنده می‌شوند. هیچ می‌دانید آن  آتش چه آتشی است؟ آتشی است که خدا افروخته، آتشی است که سراسر وجود آنها را فرا می‌گیرد، آتشی است که برای ثروتمندان از خدا بی‌خبر افروخته شده و آتشی است که همانند ستون‌های بلند در انتظار هواداران نکوهش‌گر، از قعر جهنم تا به اجسام پلید آنها سر بر کشیده.»

گرامی فرزندانم! برایم بنویسید از چه نوع مطلبی بیشتر خوشتان می‌آید تا در نامه‌هایم برایتان بنویسم؟ البته می‌دانم از قرآن و حدیث، بیشتر از هر چیز دیگر لذت می‌برید؛ ولی منظورم این است که بعد از این دو به چه چیزی بیشتر علاقه‌مندید؟ ای امیدان من! آیا داستان «بهار قهرمان و زمستان ستمکار» را برای رفقایتان هم خوانده‌اید؟ از آنها هم نظرخواهی کرده‌اید. اشکالات و انتقاداتشان را برایم بازگو کنید!! متشکرم.

ای فرزندان باگذشت و پرسخاوتم! من یادم رفته بود برای بچه‌های خاله فاطی قوچ بخرم و می‌دانید که پسر خاله عزیز شما،  نوزاد زیبایی است و از سوغاتی شما خوشحال می‌شود. حالا هر کدام از شما که سخاوتتان زیادتر است که هر دو بس سخاوتمندید قوچتان را به پسرخاله جان بدهید و اگر در این مسابقه پیشتاز بودید، با یکدیگر شرکت کرده و یک قوچ را به شراکت به او بدهید و یکی از مشترکات را برای خود نگه دارید، تا در این مسابقه برنده شوید! از قول من به تمام دوستانتان بالاخص به معلمین مهربان و فداکارتان که نیروی خدادادیشان را در راه پیشرفت و تعامل شما به کار می‌گیرند، سلام برسانید. نامه شما در 28/1 به دستم رسید. 29/1/52 دوستدار سلامتی شما، پدرتان.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها