حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
مککین اما، یک چیز را میداند: او سازمان ملل متحد را دوست ندارد. مک کین از انتصاب جان بولتون به عنوان سفیر آمریکا در سازمان ملل هم بشدت دفاع میکرد دقیقا به این علت که بولتون سازمان ملل را دوست ندارد و آن را سازمانی «بیربط» میداند. بولتون حتی اعلام کرد چیزی به نام سازمان ملل متحد وجود ندارد. مثل انتصاب آدمی ضد تمامی اصول اخلاقی و انسانیت برای سفارت در واتیکان.
این بخشی از تفکر قدیمی جناح راست آمریکاست. آنان با فرانکلین روزولت برای ایجاد سازمان ملل مخالف بودند و آن را محدودکننده قدرت آمریکا میدانستند و هرگز این سازمان را به درستی نپذیرفتهاند. کنگرههای تحت نفوذ جمهوریخواهان از پرداخت تعهدات آمریکا به سازمان ملل جلوگیری کردهاند و به این دلیل در حال حاضر آمریکا
8/2 میلیارد دلار بدهی معوقه به سازمان ملل دارد.
مککین نمیتواند علناباسازمان ملل مخالفت کند زیرا مردم آمریکا به شدت طرفدار این سازمان هستند. یک نظرسجی اخیر نشان داد 64 درصد آمریکاییها کار سازمان ملل را خوب میدانند در حالی که فقط 28 درصد آمریکاییها چنین نظری درباره دولت جورج بوش و خود او دارند. حدود 72 درصد آمریکاییها میخواهند سازمان ملل نقش بزرگتری ایفا کند.
به این دلیل مککین تصمیم گرفته است تشکیلات پرسروصدای دیگری به نام «اتحادیه دموکراسیها» به جای سازمان ملل درست کند که اتحادی از کشورهایی خواهد بود که آمریکا آنها را به عنوان دموکراتیک قبول دارد؛ کشورهایی که بتوان از آنها برای مشروع کردن اقدامات نظامی آمریکا استفاده کرد.
«چارلز کرات همر» روزنامهنویس محافظهکاری که این طرح زاده فکر اوست، میگوید «آنچه در این طرح مورد علاقه من است، دستور کار پنهانی آن است. ظاهر آن گوش کردن به متحدان و پیوستن به آنهاست... به استثنای اندیشهای که در آن نهفته است، اندیشهای که مککین نمیتواند آن را آشکارا بگوید اما من میتوانم و آن از بین بردن کامل سازمان ملل است. براساس این طرح کسی از سازمان ملل خارج نخواهد شد زیرا وابستگیهای عاطفی فراوانی نسبت به آن در آمریکا وجود دارد. پس چگونه میتوان این سازمان را نابود کرد؟ با ایجاد یک نهاد موازی.» به تدریج و طی چند دهه. مککین امیدوار است به این ترتیب پرونده سازمان ملل را ببندد.
لازم است هر واکنشی به سخنان مککین با پذیرش نقایص جدی سازمان ملل شروع شود. ساختار سازمان بشدت قدیمی و فرسوده است و حفظ اعضای دائمی شورای امنیت به عنوان فاتحان جنگ جهانی دوم کاری مردود است. کمیسیون حقوق بشرآن فقط با بعضی از کشورها کار دارد و خطاهای دیگران را نمیبیند وسازمان در دهه گذشته عامل رسواییهای وحشتناکی بوده است: نیروهای حافظ صلح سازمان ملل که مرتکب تجاوزات جنسی میشوند هنوز بدرستی تحت پیگرد قرار نمیگیرند و بعضی از آنان معاملاتی فاسد با شبهنظامیان جنایتکار کنگویی داشتهاند در حالی که ماموریت آنان متوقف کردن این جنایتکاران بوده است. حتی پسر کوفی عنان (دبیرکل قبلی سازمان ملل) در معاملاتی مشکوک دست داشته است.
کسانی از ما که طرفدار سازمان ملل هستیم باید بیش از هر کس دیگری از این مسائل عصبانی باشیم. اما دولت آمریکا نیز مرتکب سوءاستفادههای وحشتناکی شده و غرق در فساد است ولی هیچکس نمیگوید راهحل این مشکلات، انحلال آن است. خیر: راهحل مشکل وادار کردن آن به پیروی از بزرگترین آرمانهای آن است.
سازمان ملل، علاوه بر این نقایص واقعی، سپر بلای بسیاری از مشکلات جهان است. سازمان ملل در بحرانهایی مانند میانمار و گرجستان دخالت نمی کند چون ارتش خاص خود را ندارد اما با وجود این، موفقیتهای بسیاری را داشته است. این برنامه واکسیناسیون سازمان ملل بود که با حذف بیماریهای آبله و فلج اطفال به مرگ و رنج فاجعهبار میلیونها انسان در تاریخ خاتمه داد. این سازمان ملل بود که با ترتیب دادن گفتگو بین کندی و خروشچف (رهبران آمریکا و شوروی) جهان را از آستانه نابودی نجات داد.
از سوی دیگر، اتحادیه موردنظر مککین هیچ مفهوم عملی نخواهد داشت. اگر به اظهارنظرهای او درباره سیاست خارجی توجه کنید در خواهید یافت از نظر او دموکراسی به مفهوم دولت و رهبری نیست که در انتخاباتی آزاد و عادلانه انتخاب شده باشد بلکه به معنی دولت و رهبری است که از خواستههای آمریکا حمایت کند.
اگر واکنشهای مککین را در چند ماه گذشته نسبت به دوجنبش تجزیهطلب مقایسه کنید، متوجه این موضوع خواهید شد: در گرجستان و در بولیوی. در مورد مردم اوستیای جنوبی که هرگز احساس نکردهاند بخشی از گرجستان هستند و هرگز تحت کنترل مستقیم تفلیس نبودهاند او میگوید تجزیهطلبی کار زشتی است. او به همین دلیل، به مردم اوستیای جنوبی دستور میدهد به حمایت روسیه توجه نکنند و برخلاف خواسته خود، به گرجستان وفادار باشند. اما وقتی نوبت بولیوی میرسد مک کین فعالانه تجزیهطلبی را تشویق میکند. به همین دلیل، دولت بوش با حمایت مککین پول فراوانی به تجزیهطلبان در منطقه سرشار از نفت و گاز بولیوی میدهد به این امید که آنان اعلام استقلال کنند.
چرا مککین تجزیهطلبی را در جایی «شرورانه» و در جایی دیگر «ضروری» میداند؟ خیلی ساده است. در گرجستان دولت دموکراتیک اما سرکوبگر مخالفان - به آمریکا اجازه میدهد نفت و گازی را که از این کشور میگذرد کنترل کند ولی در بولیوی، دولت کاملا دموکراتیک «اوو مورالس» میخواهد خود اختیار امور کشورش را داشته باشد. مورالس از شرکتهای نفتی آمریکایی میخواهد سهم عادلانه خود را بپردازند و از درآمد آن برای نجات مردم کشورش از فقر تحمیلی واشنگتن استفاده میکند. به این دلیل به او برچسب «دیکتاتور» زدهاند.
منبع: ایندیپندنت / مترجم: علی کسمایی
متن کامل را در جامجم آنلاین بخوانید.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....