جامعهشناسان معتقدند مردم ایران از جمله مردمانی در جهان هستند که زود تحت تاثیر شرایط محیطی قرار میگیرند و جوگیر میشوند. بیشتر این مردم گاهی در محافل عمومی چنان با شما صحبت میکنند که گویا همین الان از آسمان هفتم به زمین آمدهاند. البته در این زمینه ما در جهان خیلی هم تنها نیستیم. همه فن حریفی یک ویژگی فرهنگی در میان جهان سومیهاست.
مردم جهان سوم چون در بسیاری از تحولات اجتماعی، تاریخی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کمتر دیده شدهاند یا از لحاظ روحی و روانی نتوانستهاند خودی نشان دهند گاهی این عقدههای فروخورده را به اشکال گوناگون جلوه میدهند.
تاکسی یک ویژگی خاص و منحصر به فرد دارد. اینکه هر فردی میتواند برای دقایقی با دیگران در مورد هر موضوع و سوژهای وارد عرصه گفتگو و دیالوگ شود و به نوعی خود را از انباشت هیجانات و فشارهای روحی و روانی تخلیه کند؛ اما آنچه در این خصوص جالب و حائز اهمیت است، درونمایه این گفتگوها و مباحث است که اگر مورد تحلیل محتوا قرار گیرد، نتایج جالبی خواهد داشت.
تحقیقات نشان میدهد یکی از مشکلات فرهنگی جامعه ما، تبلور احساسات و هیجانات فروخورده در یک قالب اتوپیایی و آرمانی است، قالبی که با آرزوها و آمالهای فرد همخوانی دارد. فقط کافی است یکی از مسافران این وسیله نقلیه از موضوعی مثل تورم، بیکاری، اعتیاد و... لب به سخن بگشاید، در آن صورت پس از دقایقی تب بحث و ارائه نظریات گوناگون بالا میگیرد و هر کس از پشت سنگر خود به دیگری هجوم میبرد و خواسته و ناخواسته خود را به رخ دیگران میکشد.
آنچه قابل توجه است، این است که کمتر دیده میشود افراد در این مجادلهها و بحثها مشارکت نکنند یا نظری ارائه ندهند؛ البته ناگفته نماند اینکه یک فضا و بستر مناسب بحث و گفتگو میان مردم وجود داشته باشد، نه تنها نابهنجار نیست، بلکه بسیار سودمند و دارای کارکردهای مثبت است، اما آسیب و معضل این فرهنگ در این است که بیشتر مردم در مباحث و مسائلی وارد بحث میشوند و نظر میدهند که در آن صاحبنظر نیستند، مثلا گاهی مشاهده میشود یک فرد چنان از تورم و راههای کنترل آن صحبت میکند که هر شنوندهای تصور میکند که او حتما در رشته اقتصاد تحصیل کرده است. اگر از او بپرسیم که شغل شما چیست با شنیدن اینکه او فرش فروش یا آرایشگر است، دچار شگفتی و تعجب میشویم.
شاید بگویید یک فرد میتواند در زمینههای مختلف اطلاعات کسب و در مورد آن اظهارنظر کند. در این مورد کسی تردیدی ندارد، اما باید دانست که بین ابراز نظر با طرح یک ایده کارشناسانه بسیار تفاوت وجود دارد. در کشورهای پیشرفته مردم عموما درباره مسائل مختلف اظهارنظر نمیکنند و ترجیح میدهند بحث و نظر در مورد مسائل غیرمرتبط با تخصصشان را به اهل فن واگذار کنند. این تفاوت حتی در میان اهل نظر و نخبگان فکری کشورهای فرادست و فرودست هم دیده میشود.
در غرب اگر از یک استاد رشته جامعهشناسی بپرسید که نظر شما در مورد افزایش فاصله طبقاتی در جهان چیست؟ ممکن است بگوید: «من در این مورد مطالعهای ندارم. تخصص من در رشته جامعهشناسی خنده است» که این پاسخ برای ما قابل قبول نخواهد بود و تعجب و شگفتی فراوانی را بر خواهد انگیخت.
معلمها و توهم بحرالعلومی
با توجه به گسترش فرهنگ همه فن حریفی، تصوری که دانشآموزان یا دانشجویان از معلمها و استادان خود دارند نیز یک تصور خیالی و فراتر از حقیقت است. دانشآموزان دوست دارند معلمشان در مورد همه مسائل علامه دهر بوده، دارای اطلاعات کافی و فراوان باشد. وای به روزی که معلمی در مورد مسالهای ابراز بیاطلاعی و ناآگاهی کند که با برچسب بیسوادی در میان شاگردان مشخص خواهد شد.
یک دانشجو در مورد یکی از استادانش که بتازگی از بهترین دانشگاه فرانسه (سوربن) فارغالتحصیل شده بود، میگوید: این استاد، متخصص مردمشناسی در شاخه فرهنگ عامیانه مردم فرانسه بود. هر وقت دانشجویان از او در مورد مسائل فرهنگ عامه دیگر کشورها از جمله ایران سوال میکردند او بصراحت پاسخ میداد نمیدانم، که این ندانستنها پس از مدتی منجر به ایجاد برچسب کمسوادی او در میان دانشجویان شد و حتی در میان برخی از استادان دیگر و مدیران دانشگاه این بحث به میان آمد و عنوان شد که پایاننامه دکتریاش را با کمک دیگران نوشته و با پول دکتر شده است، اما این دانشجو تاکید میکند که او به واقع استادی فاضل و متخصص در زمینه رشته تخصصیاش بود.
این مساله به شکل حادتر نیز قابل مشاهده است و آن وقتی که یک استاد در کلاس از روی نوشته یا متن از پیش آماده شده به دانشجویان درس میدهد و در آن صورت صدای نجواها و در گوش صحبت کردنهای دانشجویان از دور شنیده میشود که میگویند: «بابا این که سوادش را روی کاغذ با خود حمل میکند.» در حالی که در کشورهای پیشرفته نه تنها استادان دانشگاه بلکه هر شخصیت سیاسی و فرهنگی در هر سخنرانی یا مجلسی، بدون نوشته و کاغذ و ارائه دقیق آمار و ارقام سخنی به زبان نمیآورد. متاسفانه تصور ما از معلم، استاد و اهل فن این است که او باید علامه دهر باشد و از نحوه تولید سوزن تا ساخت شاتل و ماهواره و زندگی در کره ماه بداند. اما دانستن و دانایی در دنیای امروز بشدت تخصصی و خردنگر شده است، در حالی که ما هنوز به دنبال ابوعلی سیناها و خواجه نصیرالدین طوسیهایی هستیم که در بسیاری از زمینهها متبحر و استاد باشند.
همه فن حریفی و جامعه شتابزده
ولادیمیر پائلوکوویچ، متخصص مسائل فرهنگ عامه معتقد است: همه فن حریفی یک عارضه تمدنی در مشرق زمین است. مردم مشرق زمین چون با یک فاصله عمیق فرهنگی با غرب مواجه هستند برای جبران این فاصله دچار شتابزدگی شدهاند و سعی میکنند کمبودهای تمدنی خود را با سطحینگری و طی کردن چند مسیر به شکل ناقص در یک زمان کمبودها را به نوعی جبران کنند.
بر همین اساس دیده میشود که بسیاری از جوانان در آن واحد در 2 رشته تحصیل میکنند یا بسیاری از مردم به طور همزمان در چند شغل مشغول به کار هستند که بعضا چون این شغلها از لحاظ فرهنگی و ارزشی با هم متفاوتند، در فرد تعارض و آشفتگی روحی و فکری ایجاد میکند؛ البته از وجود مشکلات اقتصادی و ناتوانی تامین نیازهای خانواده با درآمدهای یک شغل هم نباید غافل ماند. مساله همه فن حریفی فراتر از مشکلات تورمی و اقتصادی نمود دارد، به طوری که این شتابزدگی در تمام شوونات زندگی مردم رسوخ میکند و دیده میشود.
دیدگاه دیگری هم در این زمینه وجود دارد. اینکه در ایران چون در سطوح مدیریتی چه در بخش دولتی و چه در بخش خصوصی تخصصگرایی رعایت نمیشود و بارها دیده شده که افراد در مشاغل و منصبهای مهمی اشتغال دارند که با تخصص آنها همخوانی ندارد. به طور طبیعی در میان مردم عامه نیز این فرهنگ گسترش مییابد. این موضوع نه تنها میان بزرگسالان، بلکه در کودکان، نوجوانان و جوانان هم دیده میشود.
بسیاری از نوجوانان و جوانان با ورود به دوران بلوغ دچار بلاتکلیفیها، سردرگمیها و تصمیمگیریهای خام و ناقص میشوند. همین مساله آنها را به مبالغه و زیادهروی در مورد خود دچار میسازد. جوانان امروز میخواهند مسیر رشد و ترقی را یکشبه بپیمایند و وقتی در واقعیت با مشکلات و بنبست مواجه میشوند، خود را در میان همسالان، فامیل و خویشاوندان و حتی خانواده فراتر از حد ممکن نشان میدهند بخصوص وقتی فاصله طبقاتی و سطح زندگی میان مردم بسیار متفاوت باشد، این مساله حادتر خواهد بود.
متاسفانه پدیده همه فن حریفی این روزها گسترش بیشتری پیدا کرده و بویژه میان دختران و زنان جامعه ما که در شکستن انحصارات جامعه پدرسالار عجله دارند، بیشتر دیده میشود. زنان که میخواهند اعتبار و منزلت اجتماعی برابر با مردان بیابند ، بیشتر در گردباد همه فن حریفی گرفتار میشوند؛ البته ناگفته نماند این خصوصیت در زنانی دیده میشود که توانستهاند پلههای ترقی را طی کنند و در شغل و منصبهای مهمی مثل مدیریت یک شرکت، تدریس در دانشگاه و تدریس موسیقی و... به کار مشغول شوند وگرنه در میان زنان خانهدار همچنان عقده خودکمبینی در مقابل همسران و دیگران دیده میشود.
جامعهشناسان معتقدند: همه فن حریفی آفتی است که میتواند یک جامعه را به مسیرهای نامطمئن و شغلهای آسیبزا سوق دهد، چون رسیدن به منزلتهای اجتماعی بالاتر، هزینههای بالایی دارد و زمان زیادی را باید برای آن گذاشت و در جامعهای دیده میشود که مردم حوصله و صبر و تحمل زیادی برای رسیدن به پیشرفت و موفقیت ندارند، بنابراین تمایل و علاقه ورود به مشاغل آسیبزا مثل دلالی، واسطهگری، سوداگری، روسپیگری، قاچاق موادمخدر و... برای رسیدن به آرزوها و طی پلههای ترقی بیشتر میشود.
از سوی دیگر، با توجه به گسترش فرهنگ مصرف بیشتر، رسیدن به پول و ثروت برای پاسخگویی به نیازها و آرزوها بیشتر شده است. بر همین اساس مشاهده میکنیم آمار رو به رشد پزشکانی که تجارت فرش میکنند و تجاری که به دنبال مدرک لیسانس و فوق لیسانس برای حفظ پرستیژ اجتماعی خود هستند. در یک تحقیق از 3 دانشگاه غیرانتفاعی در تهران مشخص شد که بیش از 80 درصد پسران برای داشتن مدرک و حفظ پرستیژ اجتماعی خود به دانشگاه آمدهاند، در حالی که شغل اصلی بیش از 60 درصد آنها آزاد و غیردولتی بود.
فعالیت در چند جبهه در افراد یک جامعه باعث گسترش سطحینگری در کارها و تخصصها شده است، به طوری که همه خود را در تمام امور متخصص، باتجربه و اهل فن میدانند، در حالی که حتی فرصت مطالعه و ژرف نگری در یکی از آن کارها هم برایشان وجود ندارد. وقتی ژرفنگری و فرهنگ کندوکاو و مطالعه در جامعهای ضعیف شود، افراد برای دیده و مطرح شدن به حرف زدن و نظر دادن درباره همه امور روی میآورند که این چالشی بزرگ بر سر راه فرهنگهای ریشهدار است.
بازار داغ تقلبگرایی
علاوه بر موارد ذکر شده، در ایران به دلیل ضعف در سیستم استعدادسنجی و برنامهریزی برای کانالیزه کردن افراد در مسیر علایق قلبیشان با نوعی آشفتگی در تصمیمگیری، چند کار را با هم انجام دادن، تجربه تحصیل در رشتههای مختلف و در نهایت بلاتکلیفی و سردرگمی میان دانشآموزان و دانشجویان مواجه میشویم.
در تحقیق یک NGO مشخص شد در ایران نسبت به دیگر کشورها تغییر رشته دانشگاهی بیشتر دیده میشود. بسیاری از دانشآموزان هنگام انتخاب رشته تحصیلی نمیدانند که از ادامه تحصیل در این رشته چه میخواهند و آینده شغلی آنها به کجا خواهد انجامید؟ همچنین تغییر شغلهای پی در پی به دلیل تطابق نداشتن رشته تحصیلی با کار افراد یا عدم ارتباط عمیق قلبی آنها با کاری که انجام میدهند، نوعی تعارض شخصیتی و سردرگمی را در افراد پدید آورده است؛ اما حال اگر از فردی که تجربه کار در مشاغلی نظیر نجاری، جوشکاری، برقکاری و... داشته و سوالاتی در مورد هر سه کار کنید، فرد با اعتماد به نفس به شما در مورد این کارها نظر کارشناسی میدهد، در حالی که برای تربیت یک نجار یا جوشکار یا برقکار حرفهای حداقل 30 سال وقت و زمان لازم است و یک فرد بنابر اقتضای کار کردن در مدت کوتاهی در یک کار به فردی صاحبنظر و کارشناس بدل نمیشود.
در تحقیق دیگری مشخص شد در ایران به دلیل گسترش روحیه دانایی محوری و عدم شک در ابراز نظر و بر حق دانستن خود، آمار جرائمی مثل پزشکان قلابی، وکلای قلابی، استادان دانشگاه قلابی، از بسیاری از کشورهای آسیایی و خاورمیانه بالاتر است.
بارها در رسانهها شنیده و خواندهاید که فردی با مدرک سیکل، ادعای پزشک متخصص داخلی را کرده و عده زیادی از مردم را فریب و آنها را مورد سوءاستفادههای مختلف مالی، جنسی و... قرار داده است حتی در برخی مراسمهای خواستگاری، فردی خود را دکتر یا مهندس معرفی کرده، اما پس از مدتی دروغ فرد آشکار شده و بحرانهای روحی، عاطفی فراوانی را به خانوادهها وارد کرده است.همه این موارد بخشی از فرهنگی است که به مرور در جامعه ایران پدید آمده و هیچکس حتی کارشناسان مسائل اجتماعی تاکنون به آن توجهی عمیق نکردهاند.
هنرمندان و غرورهای کاذب
از جمله اقشاری که به نوعی روحیه آگاهی کاذب و همه فنی حریفی در آنها در حد بسیار بالایی دیده میشود، برخی از به اصطلاح هنرمندان شامل شعرا، نویسندگان، موسیقیدانها، فیلمسازان، نقاشان و... هستند.
متاسفانه بسیاری از افرادی که دستی در هنر دارند، خود را تافته جدا بافته از جامعه دانسته و معتقدند هنر فقط نزد آنان است و بس. گاهی دیده میشود که جوانی به محض چاپ یک مجموعه شعر یا رمان خود چنان دچار غرور و نخوت میشود که گویا روح حافظ و فردوسی در او حلول کرده و این شعر زلال و ناب اوست که ایران را جهانی خواهد کرد و این احساس خودباوری کاذب باعث میشود که افراد ذکر شده در دیگر رشتههای هنری و غیرهنری نیز خود را صاحبنظر بدانند.
در چنین فضایی است که یک فیلمساز برجسته که دست بر قضا ذوقی هم در ادبیات دارد، به خود اجازه میدهد مجموعههایی از شعر و نقد ادبیات چاپ کند یا یک بازیگر برجسته که زمانی به خوانندگی علاقه داشته، با استفاده از موقعیت اجتماعی و هنری خود وارد عرصه خوانندگی و برگزاری کنسرت برای هواداران دو آتیشه خود شود.
این مسائل ریشه در خودباوری و غرور کاذب بسیاری از این افراد دارد.
پروفسور کیتزل، متخصص مردمشناسی ایران معتقد است: در میان مردم ایران روحیه خودبزرگبینی و فخرفروشی بسیار پررنگ و قوی است. آنها بسیاری از مردم جهان را از بالا به پایین میبینند و معتقدند جامعه آنها، جامعه همهدانهاست.
در حالی که این یک حبابی از آگاهی کاذب است که روی حقیقت بنا و مانع تغییر این تفکر فرهنگی شده است که متاسفانه نمود واقعی و بیشتر این فرهنگ میان هنرمندان ایرانی بسیار مشهود و قابل ذکر است.
در چنین شرایطی است که میبینیم این روزها در جامعه ایران همه روشنفکر و نویسنده و محقق شدهاند و همه میخواهند جامعه را از مسیر توفان سهمگین روزگار به سلامت به خشکی برسانند، در حالی که تداوم این روند میتواند جامعه را با توهم و سراب توسعه مواجه کند.
هر روز کتابها، مقالات و روزنامههای جدیدی به بازار میآید که به بخشی از تب همه فن حریفی ما پاسخ میدهد ، بدون آنکه برای لحظهای تامل و تدبر شود که آیا برای رسیدن به توسعه باید از همین پل عبور کرد؟ پاسخ به این پرسش و چگونگی رسیدن به پیشرفت آسان نیست، اما به یقین بدون باریکاندیشی و توجه به تخصص در امور و مقابله با سطحی نگری نمیتوان از این پل به سلامت گذر کرد، چون توفانها همواره در راهند.
مهرداد ناظری