جمهوری اسلامی
«رسالت قلم»عنوان سرمقالهی امروز روزنامهی جمهوری اسلامی به قلم مسیح مهاجری است که در ابتدای آن میخوانید؛حملات تند مطبوعاتی به آیت الله هاشمی رفسنجانی در روزها و هفته های گذشته هرچند با سکوت کریمانه ایشان مواجه شد ولی این نگرانی را در جامعه مطبوعاتی و ناظران اهل فکر و فرهنگ پدید آورد که در جامعه اسلامی و انقلابی ما متاسفانه اساسی ترین اصول و آرمانها و ارزشها در خطر تهاجم قرار دارند و این نشانه خوبی برای آینده این جامعه نیست .
با این حملات غیرمنصفانه و حرمت شکنانه حداقل این سه اصل مورد تهاجم قرار گرفته اند.
1 ـ حق انتقاد که از لوازم رشد و پیشرفت جوامع آزاد است و در تعالیم دین مبین اسلام نیز انتقاد تضمین کننده ادامه حیات دانسته شده است .
2 ـ سوابق انقلابی و خدمات برجسته کسی که از ارکان نظام اسلامی است و همواره تمام عمر خود را صرف خدمت صادقانه و کم نظیر به انقلاب اسلامی شکل گیری نظام جمهوری اسلامی تداوم این نظام و استقلال ایران و آزادی مردم کرده است و هم اکنون از پایه های اساسی اعتبار بین المللی نظام جمهوری اسلامی محسوب می شود. بی حرمتی به چنین شخصی تقابل با صریح قرآن کریم است که در چند مورد برای « سابقون » فضیلت و منزلت ویژه و قرب الی الله قائل شده است .
3 ـ جایگاه های رفیع ریاست مجلس خبرگان رهبری و مجمع تشخیص مصلحت نظام که در نظام جمهوری اسلامی این دو جایگاه از احترام و اهمیت ویژه ای برخوردارند و کسی که در این جایگاه ها قرار دارد بیش از دیگران از آنچه جریان دارد آگاه است و مسئولیت نظارت و هشداردهی بیشتری نیز برعهده دارد. شخصی که اکنون در این دو جایگاه قرار دارد از نوادر علمای مجاهد روشن ضمیر تاریخ اسلام است که سهم غیرقابل انکاری در شکل گیری انقلاب اسلامی ایران دارد مقطعی از تاریخ اسلام که برای امت اسلامی سرنوشت ساز است و براساس نص صریحی که از مولای متقیان حضرت علی علیه السلام دردست داریم بر علمائی که دارای چنین ویژگیهائی باشند واجب است درباره خطرها هشدار بدهند و برای نگهبانی از اساس نظام اسلامی و مصالح جامعه و امت اسلامی دل بسوزانند.
در ادامه سرمقاله میخوانید؛ کسانی که ابعاد شخصیتی آیت الله هاشمی رفسنجانی را می شناسند با این نکته آشنائی کامل دارند که ریاست ایشان بر مجلس خبرگان رهبری و مجمع تشخیص مصلحت نظام چیزی بر این شخصیت معتبر نمی افزاید بلکه این شخصیت است که به این جایگاه ها اعتبار می دهد. با اینحال نهایت بی انصافی است که یکی از مقامات در یک روزنامه دولتی بدون آنکه نام خود را پای مقاله اش بنویسد مدعی می شود انتقاد آقای هاشمی رفسنجانی به دولت موجب لطمه وارد شدن به جایگاه ریاست مجلس خبرگان رهبری می گردد! معنای این سخن عجیب اینست که شرط ریاست بر مجلس خبرگان رهبری تسلیم بودن در برابر دولت و دم فرو بستن از عیب ها و نقص ها و نارواهاست ! چنین تفسیری از مجلس خبرگان و ریاست آن فقط از کسانی بر می آید که با تمام توان تلاش کردند آقای هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان نشود. آنها میخواهند تکلیف همه چیز و همه جا را خودشان تعیین کنند و هیچکس در برابر اراده آنها کوچکترین تحرکی نشان ندهد و کمترین سخنی نگوید. جامعه اسلامی مورد نظر این حضرات چنین جامعه ایست .
نویسنده سرمقاله جمهوری اسلامی ادامه داده است؛آن روز که حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه در پی ترور آیت الله هاشمی رفسنجانی توسط عناصر منحرف گروه فرقان در پیام مهم خود فرمودند : بدخواهان بدانند هاشمی زنده است تا نهضت زنده است آقای هاشمی رفسنجانی نه رئیس مجلس شده بود نه رئیس جمهور نه رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و نه رئیس مجلس خبرگان رهبری . این یعنی هاشمی رفسنجانی دارای شخصیت ذاتی است و این عناوین به او نیاز دارند و محروم ساختن جامعه از نقدهای او ظلم بزرگی به مردم و کشور و نظام اسلامی است .
در ادامه سرمقاله با اشاره به این که با این همه نه مدعی بی عیب و نقص بودن آقای هاشمی رفسنجانی هستیم و نه مدعی سرتا پا عیب و نقص بودن دولت کنونی، آمده است؛کسانی که معتقدند انتقادات آقای هاشمی رفسنجانی به دولت وارد نیست به جای پرخاش کردن و بی حرمتی به ایشان این نظر خود را با تکیه بر منطق به اثبات برسانند. مثلا استدلال کنند که عملکرد دولت از برنامه چشم انداز عقب نیست دولت به اصل 44 عمل کرده و اقتصاد را دولتی تر نکرده است قیمت مرغ از کیلوئی 1400 تومان به 3000 تومان (بیش از دو برابر) نرسیده قیمت گوشت از کیلوئی 5000 تومان به 10000 تومان (دو برابر) نرسیده برنج 1000 تومانی 4000 تومان (چهار برابر) نشده قیمت مسکن در تهران تا 8 برابر بالا نرفته پودر شوینده از 350 تومان به 900 تومان نرسیده خاموشی نداریم صف های طولانی بنزین و گاز نداریم و...
در ادامه میخوانید؛متاسفانه آن دسته از همکاران محترم مطبوعاتی که به آقای هاشمی رفسنجانی پرخاش کرده اند اصولا به این واقعیت ها هیچ اشاره ای ننموده و فقط این خط را دنبال کرده اند که ایشان حق ندارند به این دولت انتقاد کنند. این سخن امروز خریدار ندارد و اصولا نظام جمهوری اسلامی چنین پرخاشگری هائی را برنمی تابد. مردم خون نداده اند که ما هر دولتی را که خودمان می پسندیم اسلامی بدانیم و هردولتی را که نمی پسندیم غیر اسلامی بنامیم و هرچه میخواهیم بارش کنیم . تاسف بالاتر اینکه بعضی از همکاران محترم مطبوعاتی حتی فرمایشات رهبر معظم انقلاب را نیز تفسیر به رای می کنند و بر همان مبنای نادرست طبق دلخواه خود نتیجه می گیرند. آیا بهتر نیست سرمایه عظیم ولایت فقیه را که باید گره های ناگشودنی را بگشاید و معضلات بزرگ را حل کند خرج خواسته های کوچک سیاسی خود نکنیم.شان قلم قلمی که خدای متعال در قرآن کریم به آن و به آنچه با آن می نویسند سوگند یاد می کند بالاتر از آنست که در خدمت هواهای نفسانی قرار گیرد و ابزاری برای حرمت شکنی کسانی باشد که با مجاهدت های خود برای جامعه مطبوعاتی ما این مجال را فراهم کرده اند که قلم دردست بگیرند و آزادانه بنویسند. مجاهدات امثال آقای هاشمی رفسنجانی و زندان ها و شکنجه هائی که ایشان تحمل کرده اند ما را از حاکمیت طاغوت نجات داده و نعمت نظام اسلامی را به ما ارزانی کرده و این قلم را از دست عمله طاغوت گرفته و به دست ما داده است . این کفران نعمت الهی است که این قلم را علیه کسانی بکار بگیریم که آنرا با تحمل آنهمه مشقت آزاد کرده و به دست ما داده اند.
در پایت سرمقاله میخوانید؛اینجانب خوب میدانم که دفاع از آیت الله هاشمی رفسنجانی در شرایط کنونی از نظر کسانی که بسیاری از مجاری امور دردست آنهاست گناهی نابخشودنی محسوب می شود و عوارض منفی و ناگواری دارد اما از آنجا که طبق سیره حضرت امام سجاد علیه السلام که فرمودند : « اللهم انی اعوذبک من مظلوم ظلم فی حضرتی فلم انصره » حمایت از مظلوم را فریضه شرعی خود و ادای دین به قلم میدانم اعتقاد راسخ دارم سکوت در برابر جفاهائی که به آیت الله هاشمی رفسنجانی این رکن رکین نظام اسلامی صورت می گیرد برخلاف رسالت قلم است وبه همین دلیل دفاع از این مظلوم عصر حاضر را واجب شرعی و همه ی عوارض آنرا نیز گوارا میدانم و همه اهل قلم را به توجه دقیق و عمیق به رسالت قلم که امانت الهی است دعوت می کنم .
کیهان
«راهبرد ورود»عنوان یادداشت امروز روزنامهی کیهان به قلم حمید امیدی است که در آن آمده است؛اگر چه نزدیک به 10 ماه با انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری فاصله داریم اما در اردوگاه اصلاح طلبان شیپور زودهنگام انتخابات نواخته شده و گروه ها و جریانات سیاسی اصلاح طلب سعی در تجمیع قوا و همسان سازی دیدگاه های خود برای پیروزی در این میدان بزرگ دارند.
در ادامه یادداشت میخوانید؛اگر در عرصه انتخابات«وحدت» را عامل پیش برنده و مؤلفه اصلی در پیروزی بر رقیب بدانیم، با نگاهی گذرا به اخبار، مصاحبه ها و تیترهای روزنامه های دوم خردادی و اخباری که از جلسات درون گروهی آنان به بیرون درز می کند و با توجه به شرایط فعلی اصلاح طلبان، به نظر می رسد آنان بازهم نتوانند به وحدتی فراگیر و همسو دست یابند. اختلاف و کشمکش بین حزب «مشارکت» که حق قیمومیت در جبهه اصلاح طلبان برای خود قائل است و حزب «اعتماد ملی» که داعیه استقلال از جبهه دوم خرداد داشته و از انتخابات دوره سوم شوراها ساز جدایی می زند، به عنوان شاهدی آشکار بر شکست وحدت در اردوگاه اصلاح طلبان، کافی است.
البته از این نکته هم نباید گذشت که اگر تحولاتی رخ دهد و اصلاح طلبان احساس کنند که می توانند مردم را به حمایت کلی از خود در انتخابات آتی دعوت کنند، شاید بتوانند در حداقل هایی با یکدیگر به ائتلاف دست یابند. همین موضوع، هوشیاری بیشتر گروه ها و جریانات اصولگرا و البته ضرورت هایی را می طلبد. در این باره چند نکته گفتنی است؛
1- اصل «وحدت» میان اصولگرایان بایستی به عنوان پایه استراتژیک و یک نیاز اساسی همواره مدنظر باشد و تلاش شود منجر به ساز و کارهایی گردد که حضور حداکثری افراد و جریانات اصولگرا را به دنبال داشته باشد. جبهه اصولگرایی برای رسیدن به این مهم از هم اکنون فرصت کافی و لازم را در اختیار دارد.
جریان اصولگرا بایستی با توجه به اقتضائات و فضای سیاسی کشور، مدل های مختلف و الگوهای فراگیری را طراحی و ایجاد نماید تا با جامعیتی که حاصل خواهد شد امکان حضور تمامی طیف های اصولگرا را برای استفاده از ظرفیت حداکثری این گرایش سیاسی، فراهم آورد تا بتواند شرایط را برای پیروزی مجدد اصولگرایان در انتخابات آتی مهیا کند.
برای تحقق این کار ضرورت دارد اصولگرایان پیش از تعیین «راهکار اجماع»، استراتژی ورود به انتخابات را تدوین نمایند چرا که پس از آن، طراحی مکانیزم رسیدن به وحدت آسان خواهد بود. بدون تردید تدوین استراتژی جدید موجب نزدیکی هرچه بیشتر گروه های اصولگرا شده و زمینه وحدت آنها را بیش از پیش پدید می آورد.
2- شاید برای ورود به انتخابات دهم ریاست جمهوری و حفظ وحدت و حصول اجماع، بایستی به مدلی فراگیرتر و برتر از 6+5 و جبهه متحد اصولگرایان فکر کرد. در انتخابات مجلس هشتم شورای اسلامی، «وحدت و اجماع» برای رسیدن به لیست 30 نفره کاندیداهای تهران و تعداد بیشتری در شهرهای مختلف کشور بود، اما در انتخابات آینده این وحدت و اجماع بایستی بر سر یک نفر بدست آید که به نظر کار سخت تر و پیچیده تری می رسد. باید مسیر به گونه ای ترسیم شود تا در نظامی جامع تمامی چهره های اصولگرا از همه جریانات سیاسی این طیف وارد عرصه تصمیم گیری برای انتخابات آینده ریاست جمهوری شوند.
همانگونه که جریانات اصولگرا تاکنون نشان داده اند دنبال منافع فردی نبوده و اساس کارشان حرکت بر مبنای منافع ملی و تحقق آرمانهای اسلام و انقلاب است، می باید در مسیر اجماع از خواسته های درونی خود چشم بپوشند و با احصاء ویژگی های رئیس جمهور مطلوب و براساس منافع ملی بر سر یک کاندیدای واحد به اجماع برسند.
3- کسانی که معتقد و وفادار به اصول و آرمانهای انقلاب بوده و به مبانی و ریشه های اعتقادی برخاسته از بطن اسلام پایبند هستند جزء اصولگرایان به حساب می آیند؛ چه تابلو و آرم مشخص سیاسی داشته و چه از عامه مردم باشند. انتخابات گذشته نشان داد که اکثریت مردم ایران به اصول و مبانی اصولگرایی علاقمند بوده و به اسلام و ولایت فقیه عشق می ورزند.
در بخش دیگر یادداشت کیهان آمده است؛امروز 2 شهریور و آغاز هفته دولت است. هفته دولت، هفته اقتدار و سرافرازی دولتی است که حمایت و پشتیبانی آحاد ملت را به همراه دارد. هفته سپاس و قدردانی از دولت خدمتگزاری است که هدفش اجرای حدود و احکام الهی و بسط عدالت، امنیت و رفاه در جامعه اسلامی است.
در بخش پایانی یادداشت آمده است؛مردم نجیب ایران اسلامی در طول سال های پس از انقلاب نشان داده اند که همواره حامی دولتمردان و خدمتگزاران نظام بوده و می باشند. پذیرش سختی ها و تنگناها آنجا که ناشی از پافشاری و ایستادگی بر حق و حفظ استقلال و عزت میهن اسلامیمان می شود، بر مردم فهیم و آگاه آسان است، اما همین مردم انتظار دارند با برنامه ریزی و مدیریت صحیح و سخت کوشی و مجاهدت دولتمردان و مسئولان، بار برخی از مشکلات- خصوصاً تورم- از شانه هایشان برداشته شود. سهم دولت در تورم اگر چه ضریب مشخصی دارد و بی انصافی است که علت پیدایی این پدیده تماماً به دولت نسبت داده شود ولی لازم است دولت نهم، اولاً: همه تلاش خود را برای مقابله با آن به کار گیردو ثانیاً: سهم عوامل موثر دیگر را نیز برای مردم توضیح داده و تشریح کند.
جوان
«اگر ساعى نبود؟» عنوان سرمقاله روزنامه جاون به قلم فریدون حسن است که امروز به چاپ رسیده است. در ابتدای سرمقالهی این روزنامه میخوانید؛عصر فردا بیست و نهمین دوره رقابت هاى المپیک در پکن به پایان مى رسد؛ رقابت هایى که بسیارى از حقایق ورزش کشورمان را به نمایش گذاشت.
در ادامه سرمقاله آمده است؛المپیک پکن نشان داد که ورزش ایران فرسنگ ها با ورزش جهان فاصله دارد، سازمان تربیت بدنى از حدود ? سال گذشته ستاد بازى هاى المپیک را راه اندازى کرد و با شعار و وعده و عیدهاى آنچنانى ?? ورزشکار و چیزى بیشتر از دو برابر همراه را راهى پکن کرد.
در بخش دیگر سرمقاله میخوانید؛روزها گذشت و در حسرت مدال مى سوختیم تا اینکه مرادمحمدى در روز یازدهم یک برنز ارزشمند براى شکستن طعم ناکامى گرفت. امیدوار شدیم ولى باز هم سایه سنگین شکست روى ورزش ایران افتاد.اما عصر دیروز، فرصتى دیگر بود، هادى ساعى قهرمان پرآوازه تکواندوى کشورمان کارى کرد کارستان تا سرود مقدس جمهورى اسلامى و پرچم افتخار ایران در پکن بالاى همه سرودها و پرچم ها قرار گیرد.
سرمقاله نویس روزنامهی جوان معتقد است؛بله ساعى طلا گرفت تا موقتا مسئولین ورزش پشت آن مخفى شوند، ساعى طلا گرفت تا ایران از رتبه مشترک ?? با افغانستان، لتونى و مصر و رژیم اشغالگر قدس و چند کشور گمنام دیگر به رتبه ?? صعود کند اما سوال اینجاست اگر غیرت و همت هادى ساعى نبود چه سرنوشتى در انتظار ایران بود. به طور حتم همه مى دانند که کسب مدال توسط ساعى و مراد محمدى تنها در سایه همت و غیرت خودشان حاصل شد و هیچ ارتباطى با برنامه ریزى هاى غلط فدراسیون ها و روساى ورزش نداشت.
در پایان سرمقاله آمده است؛کاروانى که به اذعان مسئولین قرار بود بهترین نتیجه تاریخ ورزش ایران را کسب کند، تبدیل به ضعیف ترین آن شد. اینکه چه کسى پاسخگو است باید به انتظار روزهاى بعد نشست. فعلا همه خوشحالند. آقایانى که تا عصر دیروز جرات حضور در رسانه ها را نداشتند با طلاى هادى ساعى حالا با غرور صحبت از پیروزى مى کنند، ولى آیا به راستى ورزش ایران پیروز شد؟ دوباره مى پرسیم و این بار این سوال را از مسوولین ورزش از رییس سازمان تربیت بدنى و دبیر کمیته ملى المپیک مى پرسیم که اگر هادى ساعى و مراد محمدى نبودند چه مى کردید؟
رسالت
روزنامهی رسالت سرمقالهی امروز خود را با عنوان «آینده پژوهی انقلاب اسلامی شناخت موانع- ترسیم افقها» به قلم محمدمهدی انصاری اینگونه آغاز کرده است؛ انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامیبه آستانه ورود به چهارمین دهه از عمر خود میرسد که در این مدت شاهد پیروزیهای خویش در عرصههای مختلف وابعاد گوناگون سیاسی،فرهنگی ،اقتصادی و علمی بوده است. از طرفی در پایان این دهه به چهل سالگی انقلاب خواهیم رسید و “اربعین” در ادبیات و آموزههای درخشان قرآنی و اسلامی دارای جایگاه رفیع و برجستهای است که نقطه تمرکز آن مقوله پختگی، بلوغ و نیل به نوعی کمال و تعالی میباشد. بنابراین چهارمین دهه پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظام جمهوری اسلامی ایران آکنده از انتظار پیروزی وتحولات عمیق در عرصههای گوناگون داخلی ،منطقهای و بینالمللی است . بر این اساس ضرورت “تحلیل آینده انقلاب” و چشماندازهای پیش روی بیش از پیش نمایان میشود که بایستی در قالب مقوله “آینده پژوهی”بدان پرداخته شود. بدون شک در دنیای امروز که به عصر اطلاعات و محوریت عنصر دانش در تمام شئون جوامع مرسوم گشته مقوله آینده پژوهی)Future study ( از اهمیت بسزایی برخوردار است.
در برخی کشورها و سیستمهای سیاسی و مدیریتی جهان که گامهای بلندی در پیشرفت و ترقی مادی و معنوی خود برداشتهاند این مقوله بهعنوان ضرورتی راهبردی ملحوظ نظر قرار گرفته و سیاستگذاران و برنامهریزان در حوزههای مختلف علاوه بر تدوین برنامههای جاری کوتاه مدت ،نگاه میان مدت و بلند مدتی در قبال اوضاع وتحولات جامعه خویش مبذول میدارند.
در ادامه میخوانید؛ نکته دیگر اینکه غفلت از تحلیل آینده انقلاب و عدم طراحی مدلهای جدید مدیریتی جهت مواجهه با اوضاع پیش آمده، غفلتی پرهزینه و غیرقابل جبران خواهد بود. ضرورتهای تحلیل آینده انقلاب -1 ایجاد آمادگی در مدیران وسیاستگذاران نظام اسلامی و ضرورت کیاست و هوشمندی آنان جهت برنامهریزی برای حرکت به سمت قلههای کمال کشور وانقلاب و حفظ نظام اسلامی -2 “آینده پژوهی” بهعنوان ضرورتی استراتژیک برای استمرار انقلاب اسلامی و کارآمدی همهجانبه آن که بارها از سوی استراتژیستهای نظام توصیه شده است. -3 روند پیچیده شدن ترکیب جمعیتی کشور و بافت اجتماعی جامعه و اوضاع اجتماعی و فرهنگی ناشی از این روند محتوم که هر آن نیازمند تحلیل و دقت نظر است -4 آسیبشناسی نقاطی که ممکن است برای نظام اسلامی آسیب زا وحتی تهدیدزا باشند.( مباحثی از قبیل جنبشهای اجتماعی، نخبگان ،فرهنگهای مهاجم ، اپوزیسیون معاند، عادات اجتماعی غلط ،ارزش شدن ضد ارزشها ،بیتفاوتی شهروندان،مسئله قومیتها و ...) -5 تدوین استراتژیهای خرد و کلان نظام در حوزههای امنیتی، فرهنگی، سیاسی وبینالمللی که بایستی بهطور جدی در دستور کار قرارگیرد. -6 وضعیت متغیر و پرشتاب منطقهای و پیشرفتهای بینالمللی که قطعا بر اوضاع کشور ما نیز تاثیرگذار خواهد بود( جهانی سازی، انقلاب ارتباطات،ابرقدرتهای جدید جهانی و...) -7 ضرورت راهبردی در امر هدایت برخی از روندهای اجتماعی و سیاسی کشور از قبیل مسئله تحزب و آینده فعالیتهای حزبی درون ساختارهای قانونی و سیاسی جمهوری اسلامی ، مقوله فرهنگ عمومی و مهندسی فرهنگ اسلامی، اقتصاد ملی و مواردی از این دست و بسترسازی جهت بروز استعدادها و پتانسیلهای کشور که جز از سوی حاکمیت کلان قابل راهبری نخواهد بود. در برخی موارد هم باید از استمرار برخی حرکتها و روندها جلوگیری به عمل آورد همچون دین گریزی در طیفهایی از جامعه و نسلهای جدید ،شکافهای فکری و سیاسی،شکافهای بین نسلی و فاصله طبقاتی فاحش که با شعارهای اولیه انقلاب اسلامی مبنی بر استقرار عدالت اجتماعی منافات دارد. -8 فضاسازیهای جدید فکری و فرهنگی از سوی نظام به منظور شکوفا شدن سیاستها و برنامههاو همچنین روز آمد شدن سیستم مدیریتی وساختاری جمهوری اسلامی .
اعتماد ملی
«چوب بیبرنامگی» عنوان سرمقاله اعتماد ملی است که در آن میخوانید؛در حالی که تنها چند روز به آغاز ماه مبارک رمضان باقی مانده است، قیمتها بسیار زودتر از پیشبینیها به پیشواز رفتهاند. به صورت سنتی در برخی ایام سال مانند ماه آخر هر سال و یا روزهای منتهی به ماه مبارک رمضان قیمت برخی اقلام افزایش مییافته است. بر این اساس دولتها چه از منظر کارشناسی و چه به دلیل تاثیرات روانی، از قبل خود را برای مواجهه با چنین مشکلاتی آماده میساختهاند. وزارتخانههای بازرگانی، اقتصاد و دارایی و جهاد و کشاورزی و همچنین بانک مرکزی با ارائه تمهیداتی بسیار زودتر و مطلوبتر از امروز برای مواجهه با این مشکل آماده میشدند.اما در روزهایی که پشت سر میگذاریم، هر چند مقامات وزارت بازرگانی و جهاد و کشاورزی از آمادگی و ارائه برنامههای جدید خود سخن میرانند، قیمتها راه خود را میروند!
قیمت بسیاری از اقلام از جمله گوشت قرمز، گوشت سفید، مرغ، تخممرغ، حبوبات، قند و شکر به صورت غیرمنطقی افزایشیافته و دولت نیز تنها با یک پاسخ تکراری از خود رفع تکلیف میکند.مقامات دولتی تورم جهانی را عامل این مشکل میدانند. در حالی که آنها مستقیما در نتیجه تزریق چند باره پول به بازار مصرف، خود در تشدید نقدینگی و افزایش تورم و کاهش قدرت خرید مردم نقش داشتهاند. از سویی آنها در حالی از مشکلات بینالمللی سخن میرانند که در سالهای اخیر بالاترین درآمدهای نفتی را در همین فضای ملتهب به دست آوردهاند. رئیس دولت نهم در حالی که در انتخابات ریاستجمهوری این سوال منطقی را طرح میکرد که چرا نباید سفره خانوارهای ایرانی در نتیجه افزایش درآمدهای نفتی تغییر یابد، امروز پاسخ نمیدهد در 3 سال گذشته که در بهار درآمدهای نفتی قرار داشتهاند، به چه دلیلی در کیفیت سفرههای مردم تغییری حاصل نشده است.
امروز طبقات متوسط و ضعیف جامعه بیش از همه ادوار دولتها در سالهای گذشته زیر فشار خردکننده تورم افسارگسیخته قرار دارند. دولت هرچند مدعی است با سبد کمکهای مستقیم به بخشهایی از کارمندان مدد میرساند، اما اکثریت جامعه که اتفاقا متکی به هیچ نهاد و اداره دولتی ای نیستند، مجبور به تحمل فشار خردکننده هستند. نکته مهم در این میان آن است که مدیران دولتی با کمی آیندهنگری، برنامهریزی و تسلط بر امور میتوانند جلوی تزاید فشارها بر مردم و طبقات محروم را بگیرند. ماه رمضان، ماه دعا، برکت، عرفان و آرامش است. مبادا با سوءمدیریت خود، ماه آرامش را به ماه دغدغه و زحمت و ابتلا برای محرومان بدل نماییم.
کارگزاران
«یک طلا، یک ایران» عنوان یادداشت روزنامهی کارگزاران به قلم آرش راهبر است که در آن میخوانید؛1- عادت ما بر حماسهسازی در دقیقه 90 ترک نشد و هادی ساعی در آخرین روز ورزش ایران در المپیک، مدال طلای تکواندو را به گردن آویخت و آنچنانکه خود گفت مزد تلاش برای مردم را به بهترین نحو گرفت. بیشک لحظه بالا رفتن پرچم ایران و زمزمه سرود ملی بر لبان ساعی باشکوهترین لحظات برای مردم ایران بود که نزدیک به دو هفته در حسرت طلا سوختند و دم بر نیاوردند اما در هر حال آخر شاهنامه برای آنها به خوشی گذشت. طلای هادی ساعی مایه آبروداری ایران در پکن شد و حالا بهانهای مناسب برای پوشاندن ناکامی سایر ورزشکاران در المپیک پیدا شده است.
برای متویان ورزش که تا پایان روز پنجشنبه کسب یک مدال برنز را نشانه توفیق ایران میدانستند حالا با اضافه شدن این مدال طلا بعید نیست که کاروان 2008 را موفقترین در طول تاریخ بدانند! زهی خیال باطل... 2- «یک طلا برای ایران». هادی ساعی بیشک نابغهای پرتلاش و ساعی در ورزش ایران است. مدال طلای او در پکن بیتردید ربط چندانی به ادعاهای دستگاه ورزش ایران ندارد. او در خورجین افتخاراتش سه مدال المپیک دارد که در سه دوره متفاوت از سازمان تربیتبدنی و سه رئیس مختلف شکل گرفته است. در واقع اینجا از زمین به آسمان باریده و مدیران در هر سه دوره ماحصل تلاش فردی و نبوغ ذاتی او را به نفع خود مصادره کردهاند. اما بیتردید تداوم و ماندگاری هادی ساعی در عرصه قهرمانی بیش از آنکه مربوط به امکانات و خدمات دستگاه ورزشی در ایران باشد متکی به شخص اوست.
تکواندو هنر رزمی شرق دور است و مثل کشتی یا فوتبال به عنوان ورزش اول شناخته نمیشود اما حالا در سایه تلاش ساعی و همقطارانش، شکستهای فضاحتبار کشتی نیز پوشانده میشود. هادی ساعی نماینده اصلاحطلب شورای شهر تهران حتی در روزگار فعالیت در مسند سیاسی و اجتماعی آمادگی و توان خود را حفظ کرده و به المپیک راه یافته است و در این رقابت سخت نیز با تکیه بر روحیه جنگندگی و عرق ملی و با استفاده از تجربیات گرانسنگ خود توانسته روی رفیعترین سکو بایستد. تفاوت او با سایر ورزشکاران ناکام ایران نیز در همین است. او شخصیت قهرمانی در المپیک را داشت، چیزی که در دستگاه ورزش ایران نیز فقدانش به شدت احساس میشود. 3- فردا شب مشعل المپیک 2008 خاموش میشود و فصل دیگری از «جنگ دنیای مدرن» بسته میشود.
برندگان این جنگ نیز کولهباری از مدال را به عنوان تحفه به مردم خود تقدیم خواهند کرد. ده کشور برتر المپیک مطابق انتظار، همان ملتهایی هستند که در عرصههای دیگر نیز سرآمد اقتصاد، تکنولوژی و نیروی انسانی محسوب میشوند. در این بین جایگاه ایران نیز فعلا تا رده چهل و هفتم بالا آمده است. آیا رتبه حقیقی ورزش ایران در دنیا همین است؟ از فردا باید منتظر شنیدن جملات گهربار و توجیهات مقامات و مربیان درباره بروز این ناکامی بزرگ بود. پیش از این جملات قصار زیادی از حضرات در جریان مسابقات شنیدهایم اما قسمت جذابتر این داستان وقتی فرا میرسد که لشکر شکست خورده بازگردند. بازهم جلسات کارشناسی متعددی برپا میشود و کمیتههای حقیقتیاب به کشف رمز خواهند پرداخت و یک هفته بعد بدون نتیجهگیری درست و بدون التزام برای رفع مشکلات و موانع همهچیز پایان میگیرد و فراموش میشود. روز از نو، روزی از نو...
دنیای اقتصاد
«خداحافظی ناگزیر با ریال» عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد است که محمدصادق جنانصفت در آن نوشته است؛کمتر از چهار دهه پیش ریال ایران، یک پول پرقدرت در بازار داخل بود و دارنده یک ریال میتوانست با آن کالاهای متعددی خریداری کند. این ریال که قدیمیترها به آن «قران» میگفتند، اجزایی داشت که مهمترین آنها «شاهی» بود. هر 20شاهی یک ریال بود و 5 شاهی و 10 شاهی پول توجیبی هر روز صدها هزار جوان و نوجوان ایرانی در طبقه متوسط و پایین به حساب میآمد.
نرخ تورم دو رقمی در چهار دهه گذشته به مرور، ارزش ریال را در برابر کالاها کاهش داد و این فرآیند چهار دههای کار را به آنجا رسانده است که «ریال» واحد در بازار واجد هیچ ارزشی نیست و هیچ کالایی را نمیتوان با «یک ریال» خریداری کرد.
شهروندان ایرانی سالها است در صحنه واقعیت با «ریال»، وداع کرده و از «تومان» یا بیشتر استفاده میکنند و «ریال» به عنوان واحد پول ملی تنها در ذهن مسوولان ایرانی استقرار دارد.
در حالی که بازار کالا با بازار پول ناسازگاری نشان داده و رشد قیمتها در این بازار خارج از اراده سیاستگذاران اقتصادی ارشد از «ریال» عبور کرده است. در سالهای گذشته به دلایل گوناگون چاپ اسکناس درشت ناممکن تلقی میشد و به همین دلیل «چکپول»ها در بازار پیدا شدند.شهروندان ایرانی تجربه و احساس خوبی درباره «نقد کردن» این چکپولها نداشته و ندارند و در حالی که آنها را از بانکها بدون حق انتخاب دریافت میکردند، در خرج کردن آن با تنگناهای متعدد مواجه بودند. طنز کار اینجا بود که کاسبهای هر محل مثل میوهفروش، خواربار فروش و قصاب چکپول را به راحتی دریافت میکردند، اما در بانکها که عرضهکننده آن بودند یا در مراکز عرضه خدمات و کالاهای دولتی برای پذیرش آن محدودیتهای سختی به وجود آمده بود. اکنون میتوان گفت نظام تصمیمسازی اقتصادی کشور به این نتیجه قطعی رسیده است که نگهداشتن اجباری واحد پول ملی در اندازه «یکریال» ناممکن است و از طرف دیگر باید اسکناسهای درشتتر چاپ کرد تا محدودیتهای مبادلاتی فعلی از بین برود. بانک مرکزی ایران با درک این واقعیتها است که از یک سو میخواهد «چکپول واحد» عرضه کند و شرایط عرضه و تقاضای آن را آسان کند و شهروندان را از بلاتکلیفی خارج کند و از طرف دیگر مقدمات حذف چند صفر از اسکناسها را به لحاظ ذهنی آماده کند.
این اقدامها البته ضرورت تمام عیار امروز است و شاید راه گریزی از آن نباشد، اما آنچه نباید به فراموشی سپرده میشود، این است که چگونه میتوان «تورم» را به شکل واقعی و در عمل مهار کرد. در صورتی که راهی برای مهار این پدیده در اقتصاد ایران پیدا نشود، چاپ اسکناس درشت و برداشتن صفرها، چاره نهایی نیست و صفرها دوباره باز خواهند گشت. نهاد دولت به عنوان سیاستگذار و مجری سیاستهای کلان اقتصادی، باید با برگشت به اصول علم اقتصاد و تجربه جهانی، تورم را مهار کرده و مانع از رشد شتابان آن شود و پول ملی بیش از پیش بیارزش نشود و بازی چکپولها دوباره تکرار نشود.