این هفته ما تصمیم گرفتهایم سوال خانه دوست را کمی عجیب و غریب کنیم. یعنی سوال را کمی تا قسمتی ابری کردهایم. به این معنا که میخواهیم از شما بپرسیم بزرگترین آرزوی شما چیست؟ حالا چرا داریم این سوال را میپرسیم؟ دلیل دارد. به هرحال شاید بد نباشد توی نسل سوم یک جایی هم به آرزوهای شما اختصاص داشته باشد.
کد خبر: ۱۹۶۳۰۴
پس هر چه زودتر شروع کنید و برایمان از آرزوهای بزرگ بنویسید. فقط انصافا خانم هویشاماش را قلم بگیرید که ما از بچگی اصلا آبمان با او به یک جوی نمیرفت. بعد هم آقاجان دروغ چرا؟ پس فردا آدم میخواهد توی یک وجب قبر بخوابد؛ دیدیم این جوری دیگر جایزه هم مجبور نیستیم، بدهیم. نه که قبلیها را دادیم! یاه یاه یاه... البته این خنده ما بیشتر از سر شرمندگی است تا بدجنسی. بگذریم. منتظر آرزوهای شما هستیم. همین!
این هم آخرین جوابهایی است که به سوال قبلی داده شده. همان سوال مرغ شما آخر پاییز چند تا جوجه دارد؟
مرتضی حسنخانی از لاهیجان: عرضم به حضورتان که در این ضربالمثل کنایات بسیاری نهفته است. مثلا این پاییزی که در این ضرب المثل به کار رفته، کنایه از دوران پیری است. یعنی زمانی که آدم ثمره کارهای یک عمرش را میبیند. مراد از مرغ هم فعالیتها و کارهای مفیدی هستند که شما برای داشتن آیندهای روشن، آنها را انجام دادهاید. کارهایی مثل خوب درس خواندن، خوب کار کردن و درست زندگی کردن. خب حالا که مفهوم این ضربالمثل به خوبی روشن شد، باید بگویم پرسیدن این سوال در نسل سوم هیچ موضوعیتی ندارد. چون با تفاسیری که گفته شد. ما نسل سومیها اصلا مرغ نداریم که بخواهد جوجهای داشته باشد. یعنی با این کنکور و با این وضع بازار کار و باقی چیزها، مگر مرغی میماند که ما بخواهیم آخر پاییز جوجههایش را بشمریم و اصلا آیا با این وضعیت مگر ما آخر پاییز را هم میبینیم؟ (البته دور از جان شما که میشنوید.) به هر حال خواستیم روشن تان کنیم. همین!
نگار اکبری از مرند: «دوستان خوب نسل سوم و به طور اخص جناب کافه کاغذی، جنابعالی هر وقت برای بنده مشخص کردی اول مرغ بوده یا تخم مرغ. من هم به شما میگویم که مرغ من آخر پاییز چند تا جوجه دارد. اول باید این مساله حل شود و تکلیف ما با این مرغهای محترم روشن گردد، بعد به فکر این باشیم که حالا چند تا تخم میگذارند و تخمهایشان را کجا میگذارند و... اینا.»
آرش نامداریان از اهر: «این سوالی است که باید از ماهیتابه خانه ما بپرسید. چون هر روز شاهد قربانی شدن مقادیر بسیار زیادی تخم مرغ در پهنه وسیع خود است. دانشجو جماعت مگر به جز نیمرو غذای دیگری هم دارد؟ پس لطف کنید، با این تخممرغها زیاد شوخی نفرمایید که تا اطلاع ثانوی تمام هستی ما بستگی به آنها دارد. در ضمن این جور که ما داریم پیش میرویم، اگر مرغی هم گیرمان بیاید، یک راست میفرستیماش توی خندق بلا، بیچاره عمرش به پاییز و تخم گذاشتن و این چیزها قد نمیدهد.»