در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ناتو در آزمونی جدید
با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق و انحلال پیمان ورشو، ناتو کارکرد اصلی خود را از دست داد. به همین دلیل، در اواخر دهه 80 و اوایل دهه 90، بسیاری از کارشناسان سیاسی و امنیتی در انتظار بودند که با انحلال پیمان ناتو، چارچوب امنیتی جدیدی در اروپا و آمریکا شکل بگیرد.
در این زمینه در مقطع فوق، دو دیدگاه آمریکایی و اروپایی برای آینده ناتو ترسیم شد. از سویی مقامات واشنگتن با تاکید بر تداوم حیات ناتو، بر انجام کارکردهای قبلی این سازمان با اندک تغییراتی و تحت رهبری آمریکا اصرار داشتند.
از سوی دیگر، دیدگاهی دیگر بویژه میان دولتمردان اروپایی، بویژه پس از انعقاد پیمان ماستریخت در سال 1992، شکل گرفت که بر مبنای آن، این بحث مطرح شد که باید با تقویت ساختار دفاعی امنیتی اروپایی، ساختار امنیتی مستقلی از ناتو در اروپا شکل گیرد که این ساختار قادر باشد امنیت اتحادیه را بهطور مستقل تامین کند.
با تدوین اعلامیه کپنهاگ در ژوئن 1991، این اختلاف دیدگاهها به نفع نقطه نظرات آمریکایی، البته با کمی تعدیل، خاتمه یافت. بدین ترتیب که ناتو کماکان بهعنوان یکی از ارکان اصلی امنیت اروپایی فعال بماند و در کنار آن، اروپاییان بتوانند سیاست امنیتی و دفاعی (EPSP) خود را نیز به پیش ببرند.
سراسر دهه 90، با این بحث همراه بود که آیا ناتو میتواند تغییرات امنیتی جدید و چالشهای فراروی قرن آینده را پاسخ گوید؟ چرا که ساختار ناتو به صورت دفاع محور، طراحی شده بود و بر این مبنا، فاقد کارآیی لازم برای دفع تهدیدات جدید همچون تروریسم، تکثیر سلاحهای هستهای، خطر دولتهای قانونشکن، ناآرامیهای داخلی و... بود.
در این راستا، مدیریت بحران به عنوان کارکردی جدید برای ناتو تعریف شد. این سازمان در خلال سالهای 1990 تا 2001 به باز تعریف نقش ناتو در جهان پس از جنگ سرد و چگونگی فائق آمدن به بحرانهای جدید و پیچیدهای که امنیت جهان غرب را به طور جدی مورد چالش قرار میداد، پرداخت.
به این ترتیب، ناتو با ادبیات و ایجاد راهکارها و ابتکارات جدید، سعی کرد که نهتنها از کمرنگ شدن فلسفه وجودی خود جلوگیری کند، بلکه قادر باشد همچنان به عنوان یک سازمان معتبر امنیتی نظامی در سطح جهان به نقشآفرینی بپردازد.
طرح «مشارکت برای صلح» (Partnership For peace) که از سال 1994 در شورای آتلانتیک شمالی (رکن اصلی ناتو) به تصویب رسیده بود، در واقع پاسخی به همین نیاز بود.
وقوع بحران یوگسلاوی در اروپا، دو پیامد مهم داشت که نتیجه هر دو پیامد در تقویت گفتمان آمریکایی ناتو و محک خوردن جدی کارکردهای این سازمان تحت رهبری آمریکا در جهان پس از جنگ سرد، موثر بود.
نخستین پیام دخالت ناتو به رهبری آمریکا علیه صربستان در کوزوو این بود که هنوز اتحادیه جوان اروپا و ساختار جوانتر دفاعی و امنیتی آن به بلوغ کامل نرسیده و بنابراین نیازمند حمایت و رهبری ناتو و آمریکا است و دومین پیامد آن، اثبات قابلیت و کارکردهای جدید ناتو در زمینه مدیریت بحرانهای بینالمللی بود.
ناتو در واقع، در بحران کوزوو توانست این نکته را به اثبات رساند که میتواند همچون بازوی اجرایی سازمان ملل و شورای امنیت، در موقع لزوم، انجام وظیفه کند.
هر چند که این نقش و کارکرد جدید مدیریت بحران ناتو از سوی قدرتهای غیرغربی، در آسیا و روسیه به نوعی، دخالت در امور داخلی کشورها و زیادهخواهی آمریکا تفسیر شد، اما این نگرانیها و مخالفتها آنقدر موثر واقع نشدند و ناتو در عمل توانست با ورود به حیطه مدیریت بحرانهای بینالمللی، در باز تعریف کارکرد و نقش ناتو در جهان پس از جنگ سرد، موفق عمل کند.
ناتو در افغانستان
با حمله آمریکا در اکتبر 2001 به افغانستان و سرنگونی رژیم طالبان،کنترل امنیت این کشور بر عهده نیروهای آسیاف (ASIAF) قرار گرفت. نیروهای آسیاف در واقع با مجوز شورای امنیت سازمان ملل متحد به نیروهای ائتلاف اشغال افغانستان به رهبری ایالات متحده مشروعیت میبخشید. از آوریل 2003 و باتصویب تفویض فرماندهی این نیروها به ناتو، نخستین مداخله جهانی ناتو شکل گرفت.
عملیات حفظ صلح ناتو در افغانستان، نخستین گام در جهت جهانی شدن عرصه فعالیت این سازمان تلقی میگردد. در واقع رخدادهای 11 سپتامبر 2001 در آمریکا، در تسریع کار کرد جدید جهانی ناتو بسیار موثر افتاد.
اعضای ناتو به فاصله یک روز پس از حملات 11 سپتامبر با تشکیل جلسهای، بر ضرورت اجرایی شدن ماده 5 پیمان آتلانتیک شمالی مبنی بر دفاع دست جمعی در قالب ماده 51 منشور ملل متحد تاکید کردند.
در این راستا، با شرکت در ائتلاف جهانی به رهبری آمریکا در حمله به افغانستان و مشارکت عملی اکثریت اعضا در این ائتلاف، با اعزام نیروهای نظامی بر اجرای ماده 5 این پیمان تاکید کردند.
با به دست گرفتن رهبری نیروهای آسیاف از اوت 2003، ناتو نخستین گام در پروسه جهانی شدن را برداشت. به همین دلیل، کارکرد ناتو در افغانستان اهمیت بسزایی دارد، چرا که مقامات تصمیمگیرنده این سازمان، نتایج عملکرد ناتو در افغانستان را به عنوان یک آزمون جدی در اقدامات و حرکتهای بعدی این سازمان در دیگر نقاط جهان، مورد ارزیابی قرار خواهند داد.
کارنامه ناتو در افغانستان
ساختار ناتو در افغانستان از 5 بخش مرکز فرماندهی، نیروی ویژه هوایی، فرماندهی منطقهای، پایگاههای حمایت و تیمهای بازسازی استانی تشکیل شده است. این حجم وسیع از عملیات که از آموزش و لجستیک تا مسائل پیچیده نظامی امنیتی را در بر میگیرد، نخستین شکل اساسی ماموریت نیروهای ناتو در افغانستان است.
از سوی دیگر، چالشهای سیاسی در کشورهای عضو ناتو (بویژه در کشورهای اروپایی) در مورد ضرورت خروج نظامیان این کشورها از افغانستان، معضل دیگر ناتو و آمریکا تلقی میگردد. این چالشها به حدی بود که مقامات نو محافظهکار کاخ سفید را واداشت تا در استراتژی عملیاتی خود در افغانستان، بازنگریهایی را به عمل آورند.
در این راستا، در سال گذشته، همزمان با اوجگیری قدرت شبهنظامیان طالبان در ولایات جنوبی و شرقی افغانستان، مقامهای آمریکایی به فکر چانهزنیهای سیاسی و اعطای امتیازاتی به آنها، به منظور کاستن از جو ملتهب و فقدان امنیت در بخشهای وسیعی از افغانستان افتادند.
چالش جدی دیگری که نیروهای ناتو از ابتدای جنگ در افغانستان با آن روبهرو بودند، شرایط جغرافیایی و کوهستانی این کشور از سویی و بافت جمعیتی و قومی این کشور از سوی دیگر است، به صورتی که اشراف و برتری یک نیروی مرکزی در سراسر این کشور را بدون رضایت اقوام و قبایل متفاوت آن، تقریبا غیرممکن میسازد و قدرت طالبان در واقع، محصول همین شرایط است.
شبهنظامیان طالبان و القاعده با استقرار در مناطق کوهستانی و مرزی (در مرز پاکستان)، تحت حمایت اقوام و قبایل بومی این مناطق، تقریبا از گزند و آسیب در امان ماندهاند و در این شرایط است که آنان به راحتی میتوانند با تجدیدقوا، در مواقع ضروری، به مناطق مرکزی و غربی افغانستان نفوذ کنند.
عدم حمایت جدی کشورهای همسایه افغانستان و ماموریتهای متنوع و پرشمار ناتو، از دیگر چالشهای این ائتلاف نظامی دفاعی در افغانستان است. ناتو در واقع هم به عنوان یک سازمان حمایتی و امدادی و هم یک نیروی سیاسی و در عین حال در هیات یک نیروی نظامی و امنیتی، به ایفای نقش میپردازد. بر این مبنا، تعهد به انجام کارکردهای پرشمار و متنوع، برای نخستین تجربه فرامنطقهای این سازمان، آن هم در کشوری با شرایط خاص جغرافیایی و فرهنگی افغانستان؛ تقریبا غیرممکن است و نخستین نتیجه این امر، در کاهش شاخصهای امنیتی افغانستان جلوهگر شده است.
اما در سوی دیگر قضیه که به امور امدادی و بازسازی سیاسی و اقتصادی افغانستان مربوط میشود، ناتو عملکرد نسبتا قابل دفاعی داشته است. تیمهای بازسازی استانی (PRT) طی 5 سال گذشته، کارکرد تقریبا موفقی داشتهاند. آمار دسترسی افغانها به امکانات بهداشتی، آموزشی، اقتصادی و فرهنگی در طول این دوره، گواهی بر این مدعاست.
در ارزیابی کلی، عملیات مدیریت بحران ناتو در افغانستان، با توجه به واقعیات گفته شده، عملکرد این ائتلاف را میتوان به 2 بخش مثبت و منفی تقسیم کرد. ناتو در بخشی از این کشور، عملکرد مثبتی داشته است. در عین حال، در بخشهایی نیز قادر نبوده نقش خود را به درستی ایفا کند.
یکی از اشتباهاتی که در ابتدای استقرار ناتو در افغانستان صورت گرفت، این بود که نیروهای ناتو تمام توان خود را برای استقرار امنیت در کابل و حومه آن صرف کردند. در حالی که دقت لازم را در مورد مناطق شرقی و جنوبی افغانستان مصروف نکردند و این امر موجب شد که شبهنظامیان طالبان و القاعده با تجدیدقوا در مناطق قبایلی جنوبی و هممرز با پاکستان، به بازسازی و تجدیدقوای خود بپردازند.
این امر طی دو سال گذشته، چالشهای فراوانی را برای ناتو در افغانستان ایجاد کرده و تلفات این نیروها را به طرز قابل ملاحظهای افزایش داده است.
به اعتقاد برخی از تحلیلگران غربی، عملیات مدیریت بحران ناتو و خروج این سازمان از لاک منطقهای سنتی خود و ایفای نقشهای جدید سیاسی، توانسته است به بازتعریف مجدد ناتو در جهان پس از جنگ سرد و یازدهم سپتامبر کمک کند و فلسفه وجودی این سازمان را استحکام بخشد.
به زعم تحلیلگران یاد شده، این امر هرچند ممکن است با منافع منطقهای یا حتی جهانی برخی قدرتها ازجمله روسیه در تضاد باشد، اما کماکان میتواند امنیت جهان غرب را در بستری درازمدت تامین کند.
تداوم کارکردهای ناتو در هزاره سوم میلادی و ورود این سازمان البته در هیات جدید، در عرصه جهانی (بازنگری در متن و مفهوم سنتی ماده 5 پیمان) میتواند بیانگر تداوم تفوق ایالات متحده بر مجموعه جهان غرب از سویی و سراسر جهان از سوی دیگر باشد.
در آخرین تحلیل
در شرایط پیچیده ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک جهان امروز و در وضعیتی که نئوتوتالیتاریسم و نئومیلیتاریسم آمریکایی بر تمامی شوون سیاسی، نظامی، اقتصادی و حتی فرهنگی گیتی سایه افکنده است. برای برونرفت از شرایط موجود و ایجاد موازنه مثبت جهانی برای دفع خطرات ترکتازیهای واشنگتن و ائتلاف نظامی سیاسی تحت نفوذ آن (ناتو)، گزینههای محدودی قابل تصور است:
1- تقویت سازمانها، اتحادیهها و همگراییهای جهانی و منطقهای موجود نظیر جنبش غیرمتعهدها، اتحادیه اروپایی، سازمان وحدت آفریقا، سازمان کنفرانس اسلامی و... و نیز ایجاد تشکلها و بلوکهای قدرتمند جدید در عرصههای جهانی و منطقهای همچون: اتحادیه جمهوریهای بولیواری آمریکای لاتین، شورای همکاری کشورهای حوزه جنوبی خلیجفارس و... .
2- تلاش یکپارچه و همسوی کشورهای مستقل مشترکالمنافع (C.I.S) در جهت سیاست همگرایی و ایجاد راهبردهای مشترک دفاعی نظامی در چارچوب کنوانسیونی جامع با در نظر گرفتن مقتضیات موجود جهانی و منطقهای.
3- نزدیکی و همگرایی هر چه بیشتر کشورهای بزرگ و تاثیرگذاری همچون روسیه و چین بر مبنای درک متقابل از شرایط حساس کنونی جهان و نیز مصالح و منافع مشترک خود و دیگر کشورهایی که تعاملات سیاسی و اقتصادی با آنان برقرار کردهاند.
4- تحقق انتظار قدیمی جهانیان مبنی بر این که سازمانها و نهادهای بینالمللی همچون سازمان ملل متحد و تمام شوون بینالمللی آن، با درک رسالت خود در شرایط ژئوپلتیک پیچیده حاکم بر جهان امروز، با نگاهی جامعالاطراف و واقعبینانه بر مبنای قواعد و عرف بینالمللی، بدون هر گونه یکجانبهگرایی، در مسائل جهانی و منطقهای، اعمال صلاحیت نمایند.
ترجمه و تلخیص: سهیلا زمانی
منبع: خبرگزاریها
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: