لحظه به لحظه یک جنایت از زبان متهم به قتل‌

مراقب حریم خصوصی‌ات باش‌

قصاص، این مجازات مردی است که به اتفاق دو برادرزنش دوست خود را به قتل رساند. سهیل وقتی درباره قتل توضیح می‌دهد، هر چند ابراز پشیمانی می‌کند اما همچنان معتقد است حق با او است و این مقتول بود که زمینه‌ساز ارتکاب جنایت شد. سهیل در طول گفتگو عصبی و مشوش است و خیلی سوالات را بی‌پاسخ می‌گذارد.
کد خبر: ۱۹۳۳۹۲

وقتی از او می‌خواهم درباره وضع زندگی‌اش بگوید، چینی به پیشانی‌اش می‌اندازد و توضیح می‌دهد: «وضع مالی‌ام خراب بود. فقیر و ندار بودم. در یک دامداری کار می‌کردم و حقوقم کفاف مخارج‌مان را نمی‌داد البته همسرم زنی بساز بود و زیاد گلایه نمی‌کرد. هر چند از شرایط‌مان خیلی زجر می‌کشید اما تمام تلاشش این بود که مرا تحت فشار نگذارد حتی گاهی وقت‌ها به دامداری می‌آمد و در کارها مرا کمک می‌کرد.»

از سهیل درباره نحوه آشنایی‌اش با مقتول می‌پرسم و او با لحنی حسرت‌آمیز می‌گوید: من از قبل با جهان دوست بودم و او هرازگاهی به دامداری می‌آمد در همین رفت و آمدها بود که با همسرم هم آشنا شد. من به جهان اعتماد داشتم و او را رفیق خودم می‌دانستم اما اشتباه کردم.

متهم حضور مقتول در خانه‌اش را خطایی بزرگ می‌داند و درباره این که او را به منزلش دعوت کرده، می‌گوید: مشکل مالی امانم را بریده بود و جهان از مشکل من خبر داشت به همین خاطر پیشنهاد داد از کمیته امداد برایم وام بگیرد. او می‌گفت قبلا برای خودش 30 میلیون تومان وام گرفته و با آشنایانی که دارد می‌تواند مبلغی هم برای من فراهم کند. اگر او به وعده‌اش عمل می‌کرد بخش عمده‌ای از مشکلاتم حل می‌شد و از آن وضع فلاکت‌بار نجات پیدا می‌کردم به همین دلیل از جهان دعوت کردم یک شب به خانه‌ام بیاید تا بیشتر با هم صحبت کنیم.

سهیل و همسرش پس از این دعوت تلاش می‌کنند هر طور که شده به شکل آبرومندانه‌ای از مهمان خود پذیرایی کنند. متهم قبل از این که درباره شب مهمانی صحبت کند از جایش بلند می‌شود و چند قدمی راه می‌رود. گویی که می‌خواهد آرامشش را دوباره به دست بیاورد. او سپس ماجرا را این‌طور توضیح می‌دهد: هیچ پولی برای پذیرایی از جهان نداشتم همسرم با زحمت و سختی زیاد شام مختصری آماده کرد و بالاخره به هر ترتیب که بود از جهان پذیرایی کردم او تا دیروقت در خانه ما ماند و من هم نمی‌توانستم حرفی بزنم چون مهمان بود. جهان حتی شب را هم در خانه ما خوابید.

حرف‌های سهیل به اینجا که می‌رسید بزرگ‌ترین اشتباهی را که مرتکب شده بود به یاد می‌آورد. با کف دست به پیشانی‌اش می‌زند، به خودش ناسزا می‌گوید و صحبت‌هایش را ادامه می‌دهد: بعد از شام آلبوم عکس‌هایم را آوردم تا به جهان نشان بدهم. من مدتی در جایی کار می‌کردم که هنرمندان زیادی رفت و آمد می‌کردند و با بیشترشان عکس یادگاری داشتم. می‌خواستم آن عکس‌ها را نشان بدهم اما عکس‌های خانوادگی‌مان هم در آن آلبوم بود و جهان آنها را هم دید.

«نشان دادن آلبوم عکس‌های خصوصی به جهان هزینه گزافی برایت داشت.» این را من می‌گویم و متهم با تایید گفته‌ام جواب می‌دهد: آن شب وقتی من و همسرم خواب بودیم جهان به سراغ آلبوم رفت و یکی از عکس‌های همسرم را مخفیانه برداشت و بعدها از آن عکس سوءاستفاده کرد.

حالا لرزشی خفیف در صدای سهیل افتاده است، سرش را پایین می‌اندازد، تند و تند نفس می‌کشد و این جملات را با سختی به زبان می‌آورد.

صبح روز بعد من و جهان با هم از خانه بیرون رفتیم و دقایقی بعد هر یک سراغ کار خودش رفت اما جهان به منزل من برگشت، وارد خانه‌ام شد و با تهدید به همسرم گفت باید از من طلاق بگیرد و با او ازدواج کند وقتی زنم جواب تندی به وی داد، جهان عکس را که مخفیانه برداشته بود، نشانش داد و گفت اگر تن به خواسته‌اش ندهد عکس را تکثیر می‌کند و آبروریزی راه می‌اندازد او سپس به همسرم تعرض کرد.

سهیل درباره این که چه زمانی از این واقعه مطلع شد، می‌گوید: همسرم حرفی به من نزد تا این که چند روز بعد دوباره جهان تلفنی با وی تماس گرفت و گفت می‌خواهد به منزل من بیاید همسرم او را از این کار منع کرد ولی چند ساعت بعد او و دو دوستش در غیاب من به خانه‌ام آمدند. در ورودی خانه خراب بود و با فشار و هل باز می‌شد آنها در را گشودند. آن دو مرد غریبه دست و پای زنم را گرفتند و جهان وی را مورد آزار قرار داد وتهدید کرد که از این پس باید در برابر او تسلیم شود. همان شب همسرم ماجرا را برایم تعریف کرد.

واکنش تو نسبت به این اتفاق چه بود؟

متهم نفس عمیقی می‌کشد، دوباره از صندلی‌اش بلند می‌شود و چند قدمی راه می‌رود و سپس می‌گوید: از شدت خشم و عصبانیت نمی‌توانستم خودم را کنترل کنم همان شب زنم را به خانه پدرش فرستادم و موضوع را با دو برادر همسرم در میان گذاشتم با همفکری هم قرار شد جهان را بکشیم، در آن شرایط به هیچ چیز جز قتل و انتقام فکر نمی‌کردم.

سرانجام سه مرد برنامه‌‌ای برای قتل طراحی می‌کنند و زمان و محل ارتکاب جنایت مشخص می‌شود. سهیل در این خصوص توضیح می‌دهد: یک روز جهان را به بهانه‌ای سوار موتورم کردم و به یک منطقه بیابانی که از قبل در نظر گرفته بودیم بردم. من و برادران همسرم قبلا در آنجا یک گودال حفر کرده و در آن اسید ریخته بودیم تا پس از قتل جنازه از بین برود. وقتی به آن محل رسیدیم برادرزن‌هایم هنوز نیامده بودند. من با جهان درگیر شدم و با چاقو چند ضربه به او زدم. او بی‌حال روی زمین افتاده بود که دو برادر همسرم هم از راه رسیدند و چند ضربه نیز آنان به او زدند و سپس جسد او را در گودال اسید انداختند و سپس حفره را پر و فرار کردیم.

چرا سعی نکردی مشکل را از طریق قانونی حل کنی، چرا فکر کردی قتل و انتقام‌گیری بهترین راه چاره است.
همسرت در برابر تصمیم تو چه واکنشی نشان داد و ... این سوالاتی است که پی‌در‌پی از متهم به قتل می‌پرسم و او در جواب می‌گوید: در آن شرایط اصلا فکرم کار نمی‌کرد. به قول معروف خون جلوی چشمهایم را گرفته بود. جهان از اعتماد من سوءاستفاده و به من خیانت کرده بود و باید به سزای عملش می‌رسید البته همسرم از موضوع قتل اطلاعی نداشت و نمی‌دانست من چنین فکری دارم.

سهیل در حالی این ادعاها را مطرح می‌کند که اولیای دم مقتول در جلسه محاکمه‌ای که در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران برگزار شد فرزندشان را بی‌گناه و پاک خواندند. متهم در واکنش به اظهارات اولیای دم جهان می‌گوید: آنها نمی‌دانند پسرشان چه بر سر من و زندگی‌ام آورد البته در جلسه دادگاه همسرم به عنوان شاهد همه حقایق را بازگو کرد با این وجود اولیای دم درخواست قصاص برایم کردند البته آنها گفتند دو برادرزنم باید اعدام شوند و دادگاه هم هرسه نفر ما را گناهکار دانست و برایمان حکم قصاص صادر کرد.

به عنوان آخرین سوال از سهیل می‌خواهم یک بار دیگر اشتباه‌هایی را که زمینه‌ساز قتل شده مرور کند. او چنان آهی می‌کشد که گویی نفسش سال‌ها بود که در سینه حبس شده بود. متهم با افسوس می‌گوید: اعتماد بی‌جا همه‌اش از همین نقطه شروع شد. اگر جهان را به خانه‌ام دعوت نمی‌کردم و اگر عکس‌های خصوصی‌ام را نشانش نمی‌دادم هرگز این اتفاق نمی‌افتاد آدم خودش باید مراقب زندگی‌ و حریم خصوصی‌اش باشد تا این اتفاق‌ها نیفتد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها