در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پدر شیطونک از دور داشت شیطونک رو میپایید که درساشو بخونه ولی فهمید از درس خوندن خبری نیست و شیطونک باز رفته تو رویا و داره نقشه میکشه.
از اونجایی که شیطونک داشت کتابو برعکس میخوند و خودش فکر میکرد همه فکر میکنن که اون داره درس میخونه خیالش راحت بود ولی پدر شیطونک تصمیم گرفت درس خوبی به شیطونک بده.
وقت ناهار که شد مامان شیطونک همه رو صدا زد که بیاین ، غذا حاضره شیطونک هم که فقط میخواست از شر درس خوندن خلاص شه زودتر از همه پرید طرف ظرف غذا و تا همه برسن چند تا لقمه از غذاشو خورده بود.
همون موقع پدر شیطونک از راه رسید و شیطونکرو بلند کرد و به صورت برعکس اونو از دو تا پا گرفت و نگهداشت.
شیطونک که حالا سرش کاملا گیج رفته و پا در هوا مونده بود هی از پدرش میپرسید که این چه کاریه و ازش خواهش میکرد بذارتش روی زمین.
مامان شیطونک هم تعجب کرده بود. اون نمیدونست جریان از چه قراره. پدر شیطونک بهش گفت که مگه تو با کتاب برعکس درس نمیخونی پس حتما میتونی غذاتو هم برعکس بخوری و کلا برعکس زندگی کنی.
شیطونک که هر چی درس برعکس خونده بود اومده بود جلوی چشاش ، هی دست و پا میزد و از پدرش خواهش میکرد اونو ببخشه. پدرش هم قبول کرد و گذاشتش روی زمین و بهش گفت که وقتی از زیر درس خوندن در میره باید بدونه که به خودش ضرر میزنه.شیطونک خجالتزده سر میز غذا نشسته بود و داشت به غذا خوردن برعکس فکر میکرد و تازه فهمیده بود که چه کار بدی کرده.شیطونک باز هم یه درس جدید از بازیگوشیهاش گرفته بود.
درسی که هیچ کاری رو نمیشه برعکس انجام داد چون نتیجهای نداره،
حتی کتاب خوندن برعکس.
بهاره سدیری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: