در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پسر کوچک من جرمی مبتلا به اوتیسم است، اما چند وقت قبل فهمیدیم که مبتلا به سرطان خون نیز شده است و باید تحت مداوا قرار گیرد.
او باید تحت شیمیدرمانی و پیوند مغز استخوان قرار بگیرد. در این صورت 15 درصد شانس زنده ماندن دارد و در غیر این صورت هیچ.
من در 20 سالگی ازدواج کردم و تمام سعی خود را برای گرم کردن کانون خانوادهام کردم. میخواستم در همسری و مادری بهترین باشم. از انجام کارهای خانه و رسیدگی به همسر و فرزندانم لذت میبردم تا اینکه بهانهگیری و بدرفتاری همسرم شروع شد و کار به جایی کشید که دیگر نمیتوانستم ادامه دهم.
نهایتا جدا شدیم و همسر سابقم حضانت پسر بزرگم را از من گرفت. من ماندم و یک پسر بچه مبتلا به اوتیسم که برای هر کاری از جمله راه رفتن، غذا خوردن، بازی کردن و حتی نفس کشیدن و برای همه چیز نیاز به کمک داشت.
من تمام زندگیای که میخواستم را از دست داده بودم و فقط این پسرم برایم مانده بود. پس تمام محبت خود را نثار او کردم و برای تمام کارهایی که برایش میکردم نه تنها احساس خستگی نمیکردم بلکه با علاقه انجام میدادم.
پسرم همه چیزم است. او تمام دنیای من است و برای من شانس زنده ماندن او حتی اگر با اعمال جراحی و شیمیدرمانی 15 درصد باشد خیلی بیشتر از صفر است زیرا نمیتوانم جای خالی او را ببینم.
اما مدتی قبل همسر سابقم اریک گفت که اجازه نخواهد داد شیمیدرمانی و پیوند مغز استخوان در مورد جرمی انجام شود و تمام وقتهای پزشکی او را کنسل کرد. من برای بار دیگر به دادگاه شکایت کردم و او دوباره درخواست حضانت جرمی را مطرح کرد.
من نمیدانم هدف او از این کار چیست. او مرا تهدید کرده که کاری میکند که دیگر نتوانم جرمی را ببینم با وجود اینکه میداند چقدر به او وابسته هستم.
من یک مادرم و نمیتوانم از شانس زنده ماندن فرزندم چشمپوشی کنم. البته مدتی قبل وکیل من با اریک گفتگو کرده و او گفته من از عهده نگهداری و تامین سلامت جرمی بر نمیآیم و صلاحیت نگهداری او را ندارم. در ضمن او به وکیل گفته پزشکان عقیده دارند به احتمال زیاد جرمی تولد 9 سالگیاش را که حدود 6 ماه دیگر است نخواهد دید.
وقتی شیمیدرمانی حال او را هر روز بد میکند و او روز بهروز ضعیفتر میشود نمیتواند ذره ذره
آب شدن او را ببیند.
او به وکیل گفته اگر قرار است فرزندم فقط چند ماه دیگر زنده باشد ترجیح میدهم این چند ماه را تا میتواند خوش بگذراند و به دنبال دکتر و جراحی بیفایده و زجر کشیدن هم نباشد.
میخواهم هر روز صبح یک برنامهریزی مطابق میل او انجام دهم تا خوشحال و راضی از دنیا برود.
اما مساله این است که من از دادگاه خواستهام پرونده پزشکی جرمی را مجددا پیگیری کنند و دریابند که واقعا تمام اقدامات درمانی بیفایده است یا خیر.
زیرا من به قدری به او علاقه دارم که حاضرم در کنارم نباشد، اما حداقل زنده باشد و بدانم نفس میکشد. من نمیتوانم برایش هیچ کاری نکنم زیرا قرار است چند ماه دیگر بمیرد.
اریک فرزند بزرگم را در حالی از من گرفت که جرمی خیلی کوچک بود و دعواهای مداوم ما هم برای او و هم جرمی بد بود. من فکر کردم شاید اگر دیوید پیش من نباشد، اما هم او و هم فرزند دیگرم در یک محیط آرام و بدون درگیری بزرگ شوند برایشان بهتر است به همین دلیل موافقت کردم. اما حالا اریک مدعی شده که من اگر مادر مهربان و دلسوزی بودم اجازه حضانت دیوید را هم به او نمیدادم.
در صورتی که موضوع چیز دیگری است. من تمام زندگیام را در فرزندانم میبینم و حاضرم همه چیزم را بدهم، اما آنها سالم و سرحال باشند. نمیتوانم آنها را فدای تصمیمات غیرمنطقی فرد دیگری کنم که اگر پدر متعهدی بود شرایط را به طلاق نمیرساند.
حالا هم چه دادگاه حضانت جرمی را از من بگیرد و چه نگیرد من برای روند پزشکی او تلاش میکنم و حتی اگر یک درصد احتمال زنده بودنش بیشتر شود حاضرم خود را فدای او کنم و به هر ترتیب روند درمانی او را پیش ببرم. حتی اگر دیگر به من اجازه ندهند او را ببینم.
فکر میکنم یک مادر واقعی باید آنقدر از خودگذشته باشد که خیر و صلاح فرزندش را بر علاقه و میل فردی خود مقدم بداند و به قیمت بودن در کنارش او را از زندگی محروم نکند.
مترجم : سحر کمالی نفر
منبع: boston.com
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: