نویسنده :لَرینیوِن/ مترجم : حسین شهرابی - قسمتآخر
مرد چالهها
آخرین حرفهایش این بود: «خب، نشانش بده! یا نشان بده یا قبول کن هیچ چیزی توی دستگاه نیست!»
دادگاه ما که داشت تمام میشد صدایم را تا حد زمزمه پایین آوردم و به لیر گفتم: «احتمالا تکرارناپذیرترین آلت قتل تاریخ را استفاده کردی.» زیر لب گفت: «اگر بلندبلند میگفتی بهخاطر تهمت شکایت میکردم.»
«جدا؟ چطور میخواستی به هیات منصفه توضیح بدهی منظور من بهلحاظ علمی دقیقا چی بوده؟»
« به هر حال این بار از این مساله صرف نظر میکنم .»
کد خبر: ۱۸۲۸۶۱
«هی! تو خودت بیمجازات نمیمانی. حالا چی را داری که بررسیاش کنی؟ تنها سیاهچالهای که در جهان میشناختیم. آنوقت تو رهایش کردی تا لیز بخورد و برود.»
لیر اخم کرد: «حق با توست یا دستکم تا اندازهای. من تا جایی که شده بود اطلاعات ممکن را از آن استخراج کرده بودم. حالا... کاری کردم که دیگر آنجا ارتعاش نمیکند. حالا دیگر سیاهچاله آنجا نیست. حالا دیگر میتوانم خیلی راحت با اندازهگیری جرم دستگاه مخابرات جرم سیاهچاله را پیدا کنم. ضمن اینکه حالا میتوانم دستگاه را باز کنم و ببینم داخلش چیست. ببینم چطور کنترلش میکردند. کاش شش سالم بود!» «چی؟ چرا؟»
«خب... معلوم نیست چقدر زمان ببرد. ریاضیات مبتنی بر احتمالات است. در عرض چند سال یا چند قرن دیگر، یک سیاهچاله بین زمین و سیاره مشتری ایجاد میشود. اندازهاش به اندازه لازم بزرگ است که راحت بشود مطالعهاش کرد. گمان کنم تا چهل سال دیگر.»
وقتی فهمیدم منظورش از این حرفها چیست نمیدانستم باید بخندم یا جیغ بکشم. «لیر! تو که خیال نمیکنی چیزی به آن کوچکی مریخ را ببلعد!»
«خب، یادت باشد که این سیاهچاله کوانتومی هر چیزی را که کنارش باشد میبلعد. یک هسته اتم از اینجا، یک الکترون هم از آنجا... و خب بعدا فقط منتظر نمیماند که اتمها داخلش بیفتند. گرانشاش خیلی وحشی است و در مرکز مریخ مرتبا اینور و آنور نوسان میکند و ماده را جاروب میکند. هرچه بیشتر میخورد بزرگتر میشود و جرمش تصاعدی افزایش پیدا میکند. بله، دیر یا زود، مریخ را جذب خواهد کرد. آن موقع اندازهاش به یک میلیمتر میرسد؛ آنقدر بزرگ هست که راحت بشود مطالعهاش کرد.»
«امکان دارد تا سیزده ماه دیگر اینطور بشود؟»
«قبل از اینکه از اینجا برویم؟ هوممم.» چشمان لیر نگاهی را به دوردست انداخت. «گمان نمیکنم. باید روی این قضیه کار کنم. بههرحال، ریاضیات مبتنی بر احتمالات است...»