در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
من به عنوان کسی که مدتها در کنار شهید دکتر چمران زندگی کردهام و جنگیدهام، مهمترین نکتهای که باید در رابطه با چمران و شخصیتش بر آن تاکید کنم این کلام بزرگان است که بخوبی در وجود چمران میدیدم؛ «تلاش کنید شما جامعه را بسیار خوب و عمیق بشناسید قبل از آن که جامعه شما را بشناسد.» که همان جامعهشناسی عمیق اسلامی است. شهید چمران مصداق و مثال دقیق این عبارت بود؛ یعنی قبل از این که مردم بشناسند که چمران کیست، او مردم را شناخته بود و به ایشان عشق میورزید و برایش درونی شده بود که باید خودش را وقف مردم کند. چمران عبادتش را در خدمت به مردم میدانست.
از سوی دیگر چمران مصداق این آیه بود که با دشمنان با خشونت برخورد کنید و با دوستانتان صمیمی باشید. این مصداق مومن است و ما چمران را اینگونه میبینیم؛ با دشمن شجاعانه و خشن برخورد میکرد؛ اما با بچههای خودمان آنقدر مهربان بود که حد نداشت. به خاطر میآورم یک بار خانواده شهیدی آمده بودند نزد ایشان، چمران به شدت منقلب شده بود، فرزند شهید را میبویید و میبوسید، بعد هم پس از مهربانی فراوان مشکل آنها را حل کرد. الان کدام یک از ما اینگونه هستیم؟ اگر اینگونه بودیم، خانواده شهدا و بچههای جانبازانمان این همه غریب نبودند.
اخلاص و اخلاق و عشق چمران زبانزد خاص و عام است. به شایستهسالاری بسیار اهمیت میداد؛ همان معضلی که امروز جامعه ما با آن درگیر است. چمران کمتر گول دغلبازها را میخورد و چاپلوسها را دور خودش راه نمیداد. بارها دیده بودم اگر کسی از او تعریف میکرد، چمران طردش میکرد.
چمران میگفت مرد را باید در عمل او کشف کرد. او شهید رستمی را اینگونه کشف کرد و باعث شد تا آن شهید عزیز به چنان درجه و مقام رفیعی برسد. یادم میآید روز 21 شهریور 58 ، چمران در سردشت بود و ما در درهای به نام آلواتان عملیات سنگینی داشتیم که خود بنده آن را طراحی کرده بودم و توانستیم آن منطقه را تصرف کنیم. چمران گفت که من میخواهم بیایم پیش شما و من گفتم منطقه پیچیده و خطرناک است. ولی ایشان اصرار داشت بیاید. گفتم من نیرویی دارم که میخواهم آن را برگردانم پایگاه سردشت و ایشان هم در این پایگاه به ما پیوستند و به سمت دره آلواتان آمدیم. هنگامی که رسیدیم، برگشت به من گفت عزیز چه کردی؟ یادم است که تکه کلام شهید چمران «عزیز» بود و من گفتم که لطف خدا بود. همین جا بود که با رستمی آشنا شد و کشفش کرد. در همان آلواتان چمران سرهنگ رستمی و نیروهایش را از درهای که در آن گیر کرده بودند بالا و به داخل هلیکوپتر آورد. سرهنگ رستمی رو به چمران گفت: آقای دکتر! بیسیمچی من مجروح شده و پایین جا مانده است من باید او را بیاورم و نجاتش دهم. شهید رستمی رفت که او را پیدا کند و من هم با هلیکوپتر در اطراف کوه میچرخیدم. هوا تاریک شده بود و خطر زیادی هم برای پرواز هلیکوپتر وجود داشت. چمران آن موقع تاکید کرد این رستمی را نگهش داریم. کسی که اینگونه فرماندهی میکند و میرود سربازش را که تیر خورده با وجود همه خطرات پیدا میکند و میآورد، مرد عمل است.
نکته دیگری که به ذهنم میرسد، عشق چمران به حضرت آقا بود. این را فقط خدا میداند و امثال ما که از نزدیکان ایشان بودیم. همواره مواظب وجود مبارک آقا بود انگار برادرش را مراقبت میکرد. از آقا با عظمت و احترام یاد میکرد گویا متوجه شده بود آقا ذخیره و گنجینهای است که انقلاب را بعد از امام(ره) هدایت میکند.
عشق چمران به امام(ره) هم بیحد و مرز بود. چمران 2 الگو در زندگیاش داشت و این را بارها به من گفته بود؛ اول حضرت امام و دوم امام موسی صدر. اصلا آشنایی من با چمران به همین موضوع باز میگردد. یادم میآید ایشان تعریف میکردند در پاوه هنگامی که ناامید شده بود و پاوه را ساقط شده میدید و افرادش یکی یکی به شهادت میرسیدند، یک لحظه نگاهش به تصویری از حضرت امام میافتد و در درون به ایشان متوسل میشود و عجیب این که کمتر از یکی دو ساعت بعد امام آن پیام تاریخی خودشان را در ارتباط با پاوه اعلام میکنند و به نیروهای مسلح دستور میدهند هرچه سریعتر خودشان را به پاوه برسانند و آشنایی بنده با شهید چمران نیز به همین جا باز میگردد که به عنوان اولین هلیکوپتر در پاوه به زمین نشستم و برای اولین بار ایشان را دیدم و چمران با شدت و علاقهای قلبی مرا در آغوش کشید. احساس کردم سالهاست او را میشناسم. به ایشان گفتم من فرمانده عملیات هوایی کل این منطقه هستم و شما هر امری که دارید من در خدمتم. چمران بسیار منقلب بود و به من گفت دیروز روز بسیار بدی بود. دشمن، بسیاری از یاران و رزمندهها را به شهادت رسانده از جمله شهید نوژه.
این آشنایی زمینهای شد که پیوند برادری و دوستی با هم بستیم و هرجا که میرفتیم چمران با هلیکوپتر من میآمد. ایشان همیشه خودش را در نوک خطر قرار میداد و هرجا که میرفتیم و درگیری شدید بود، میگفت من را این جا پیاده کن و گاهی که خلبان رزرو وجود داشت من هم با او پیاده میشدم.
فکر میکنم مهمترین رمز شهید چمران، روحیه لطیف و عارفانه اوست. چمران با آن عشق و محبتی که داشت، قلب انسانها را تصرف میکرد. همانطور در خود قرآن خداوند میفرماید: نبی شما مثل شماست، اما او با محبت و اخلاق حسنهاش میتواند بر امور غالب شود و حدیثی هم داریم از رسولالله که می فرمایند: من مبعوث نشدم مگر برای اخلاق نیکو. معتقدم بالاترین اوج تکامل شهید چمران این است که محبتش به خلق خدا بسیار زیاد بود.
امیر خلبان محمدکریم عابدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: